١٣.٧.٠٣

دانشجويان چه می خواهند؟

حکومت چه می گويد؟

خواست دانشجويان در يک کلام خلاصه می شود: رفراندوم. يعنی آزادی انتخاب مردم. اين شعار اگر برای سران حکومت اسلامی هم حرف بيگانه باشد، اکنون ديگر شعار همه ايرانيان است
بايد قاطعانه از حق تظاهرات و بيان آزادانه خواست های دانشجويان و همه مردم ايران دفاع کرد و فشار ملی و بين المللی بر حکومت را هر چه بيشتر نمود و خواستار آزادی فوری دستگير شدگان تظاهرات اخير، آزادی کليه زندانيان سياسی و مطبوعاتی، انحلال دادگاه های ويژه و فرمايشی، آزادی مطبوعات، احزاب و تشکل ها، برگزاری رفراندوم و انتخابات آزاد در ايران شد

عصر نو

طی سه شب گذشته دانشجويان دانشگاه تهران با تجمع در اطراف خوابگاه دست به تظاهرات زده اند. هزاران نفر از مردم نيز با شعارهای دانشجويان هماوائی نشان داده اند. اين تظاهرات که انعکاس وسيعی در جهان يافته است، حکايت از سرزندگی جنبش دانشجوئی دارد و بيان گويای آتش زير خاکستر در کل جامعه ايران است
آيت الله خامنه ای در واکنش به تظاهرات اخير دانشجويان رسما از اوباش حزب الله و عاملين حمله به دانشجويان دفاع نمود و دانشجويان را تهديد به سرکوب نمود. خامنه ای باز هم به دنبال دست خارجی در پشت نارضايتی دانشجويان گشت.
قبل از خامنه ای وزير اطلاعات جمهوری اسلامی نيزدر اولين واکنش رسمی اعلام کرده بود که يک شبکه ۱۹ نفره امريکائی را کشف نموده است. او اعتراف کرده است که حداقل ۸۰ نفر از تظاهرکنندگان را همان شب اول دستگير کرده اند
ادعای وزير اطلاعات حکومت ادعای جديدی نيست. در کشور ما هميشه انگشت گذاشتن بر وجود دست بيگانه در پشت سر هر اعتراضی يک سنت هميشگی بوده است. در اين سنت هم، جمهوری اسلامی ادامه دهنده راه و روش سلف خود رژيم پهلوی است. از نظر جمهوری اسلامی، اکنون سال هاست که بازار توطئه خارجی عليه اين رژيم داغ است و در تلاش برای کشف اين نوع از توطئه ها هم بود که اخيرا عباس عبدی، درست در هنگامی که نمايندگان حکومت با آمريکا مشغول مذاکره پنهانی بودند، به جرم همکاری با دولت متخاصم آمريکا محاکمه شد و هنوز در انفرادی است
خواست دانشجويان در يک کلام خلاصه می شود: رفراندوم. يعنی آزادی انتخاب مردم. اين شعار اگر برای سران حکومت اسلامی هم حرف بيگانه باشد، اکنون ديگر شعار همه ايرانيان، بجز جناح مستبد خود حکومت است. حتی بخش مهمی از جناح اصلاح طلب حکومت هم اکنون ماه هاست که دم از رفراندوم می زند. اگرچه رفراندوم اين آقايان در انتظار کسب اجازه از شورای نگهبان و سپس تاييد شخص رهبردر حال قبض روح شدن است و منحصر به لوايح رئيس جمهور می شود
برای سران حکومت اسلامی زمانی که آيت الله خمينی در آن روز های پرتلاطم انقلاب بهمن با استفاده از موقعيت جمهور اسلامی نه يک کلمه بيشتر و نه يک کلمه کمتر را به رفراندوم می گذاشت، رفراندوم نعمت الهی بود. ولی امروز که اکثريت مردم ايران خواستار آن هستند که ادامه و يا تغيير اين حکومت سياه به رفراندوم گذاشته شود، خواست رفراندوم خلاف قانون است
براستی در اين کشور وقتی که از قانون سخن گفته می شود، منظور کدام قانون است؟ در حکومتی که عطسه کردن رهبر هم حکم قانون دارد، از رئيس جمهور تا مجلس و دولت، همه بايد به اشاره شورای نگهبان در برابر آن سر تعظيم فرود آرند، صحبت از قانون توهين به شعور اين ملت است
حکومت اسلامی با اين توجيهات در صدد زمينه چينی برای سرکوب مجدد جنبش دانشجوئی است. مردم ايران و افکار عمومی جهانيان نبايد امکان چنين اقدامی را به اين حکومت بدهند. بايد قاطعانه از حق تظاهرات و بيان آزادانه خواست های دانشجويان و همه مردم ايران دفاع کرد و فشار ملی و بين المللی بر حکومت را هر چه بيشتر نمود و خواستار آزادی فوری دستگير شدگان تظاهرات اخير، آزادی کليه زندانيان سياسی و مطبوعاتی، انحلال دادگاه های ويژه و فرمايشی، آزادی مطبوعات، احزاب و تشکل ها، برگزاری رفراندوم و انتخابات آزاد در ايران شد
اين خواست ها را لازم نيست کسی به مردم ايران و از جمله دانشجويان ياد بدهد.زندگی در زير سايه يک استبداد مذهبی خود تلاش برای دستيابی به آن را هر روز بر هر کسی ديکته می کند. کافی است که حکومت به اقدامات خود عليه مردم دقيق شود. از رهبر تا شورای نگهبان اش، از دادگاه های عليزاده و مرتضوی تا انصارلمپن قمه به دست و ... بمثابه مجموعه دستگاه حکومت ولائی، همه را در ترازوی سنجش مردم بگذارد تا روشن شود که خواست رفراندوم برای خلاصی از شر وجود و ننگ تحمل اين دارو دسته فاسد و تبهکار يک خواست چندان عجيبی نيست واگر هم باشد چرائی رفراندوم در مقابل اين باندهای سرکوب است. حکومت اين باندها از نوع همان طالبان و صدام و بدتر از آن است. طبيعی است که مردم ايران تلاش کنند خود عذر اين اراذل و اوباش را بخواهند، تا وجود نحس شان مايه دخالت بيگانگان در سرنوشت کشور ايران نگردد
خواست دانشجويان فقط صنفی نيست. عمومی است و بحق يک خواست ملی است

٢١.٦.٠٣

درباره منشور اتحاد جمهوريخواهان ايران

مهدی خانبابا تهرانی
درباره منشور اتحاد جمهوريخواهان ايران
پرسشگر: مهيندخت مصباح
اين پيشنهادی است از طرف جمعی که آن را تدوين کرده ولی تمام اين مواد و اصولا نگاه جديد به سياستهای کلان برای کشور و ارتباط با سياست بين المللی همه اينها در نخستين نشستی که با حضور اکثر امضا،کنندگان يا ديگرانی که می پيوندند ميتواند تغيير کند. کوتاه شود، بلند شود، ايده های ديگری بيابد. حتی شکل وحدت را در چارچوب های ديگری برای جمهور مردم ببيند،. اينها را به نظر من نشست آينده تبيين خواهد کرد

گفتگوی راديويی زير در پی انتشار بيانيه ای تحت عنوان " برای اتحاد جمهوريخواهان ايران" با مهدی خانبابا تهرانی که از مبتکران تدوين اين منشور بود، انجام گرفته است

صدای آلمان : آقای خانبابا تهرانی، چه روندی موجب شکل گيری جمع شما و تدوين منشور اتحاد جمهوريخواهان شد؟
خانبابا تهرانی: واقعيت اين است که پس ازتجربه سالها جدايی از هم و اتحادهايی که پايدار نبودند، با توجه به اوضاع کشور و جهان و استراتژی آمريکا در منطقه و تمايلات ناپسند برخی از نيروهای به اصطلاح اپوزيسيون ايران که چشم اميد به حضور ارتش آمريکا در ايران داشتند و سرنوشتی نظير عراق و افغانستان را در کشور ما برای خود خواب ميديدند، نيروهايی که منافع ملی کشورشان را به هر چيز ديگری ارجح ميدانند، تصميم گرفتند وارد گفتگويی با يکديگر شده و به استراتژی واحدی دست يابند. از اين رو بسياری از سازمانهای سياسی اپوزيسيون ايران که سابقه مبارزات طولانی دارند از يکسو و کادرهای جنبش آزاديخواهی و جنبش عدالت جويانه ايران از سوی ديگر توانستند پس از يکسال گفتگو به متنی برسند که به نام منشور اتحاد جمهوريخواهان ايران منتشر شد که در واقع برای اتحادی گسترده تر ميان همه جمهوريخواهان درون و بيرون کشور تدوين شده تا از راه گفتگو، بحث و تبادل نظر آشکار در درون و بيرون کشور تکميل و ترميم شود و منجربه يک وحدت بزرک گردد تا در اثر وجود چنين وحدتی بتوان راهبر مشترک سياسی و هماهنگی در اقدامات عملی را تبيين کرد و به مبارزات مردم ايران روح جديدی دميد

صدای آلمان: تفاوت گرايش های سياسی امضا، کنندگان اين بيانيه با ساير جمهوريخواهان در چيست؟
خانبابا تهرانی: به نظر من نيروهايی که اين متن را تدوين کرده اند،با توجه به سابقه ای طولانی که در جريانات سوسياليستی ، در جريانات ملی و در جنبش های دانشجويی دارند توانسته اند با نگاه به تجارب گذشته خود و بازبينی حرکت های سياسی ناموفق مانده، به نقطه نظر واحدی برسند که در حقيقت به اين شکل در سند تدوين شد که پس از يک قرن تلاش برای گذار از استبداد به دمکراسی و از سنت به تجدد، مردم را در آستانه حرکت تازه ای در راه تحقق آرمانهای ديرپای اين ملت يافته اند و به اين جهت رسيده اند به اصل دمکراسی و اين دمکراسی را در بر پايه جمهوريت تدوين کرده اند به اين دليل که معتقدند اگر جمهوری اسلامی به نام جمهوری ولايت فقيه، بازگو کننده خواسته های مردم نبود و يک استبداد دينی بود، اين دليل نيست که مردم ما بر اساس دمکراسی نتوانند جمهور مردم را پايه گذاری کنند. اين جدال از مشروطيت به اين سو در تاريخ ما بوده. جدال بين مشروعه خواهان و سنت گرايان از يکسو و نيروهايی که دمکرات بودند و مشروطه را ميخواستند، حاکميت مردم و تجدد را ميخواستند همواره بوده و اين جدال امروز به زمينه رشد کافی رسيده که جامعه بتواند از آن عبور کند و به يک جمهوری دمکراتيک يا جمهوری دوم برسد

صدای آلمان: اينجا اين سوال پيش ميايد که آيا در جبهه جمهوريخواهان که اصل را بر دمکراسی گذاشته، مشروطه خواهان هم می گنجند؟
خانبابا تهرانی : ببينيد. ما در اين بيانيه انواع نيروهايی دراپوزيسيون را مشاهده ميکنيم که تلاش ميکنند برای اتحاد جمهوريخواهان. منتها ما با آن بخش از جمهوريخواهانی که اخيرا معتقد شده اند ميتوان در شرايط غوغای کنونی منطقه با فکر کمک و اميد از ارتش آمريکا به قدرت رسيد، نمی توانيم هماهنگ و همگام باشيم. اما در صفوف مشروطه خواهانی که به حاکميت مردم اعتقاد داشته باشند و بخواهند ايران را در طريق دمکراسی و عدالت جوبی ببينند با اين نوع از مشروطه خواهان ميتوانيم در آينده ای دور و پس از گفتگوهايی، همگام شويم و در يک جبهه بزرگ دمکراسی همراه شوبم اما با آن بخش از مشروطه خواهانی که نام سلطنت طلب را با خود حمل ميکنند و در حقيقت خواهان رجعت نظام قبلی هستند و از استبداد سلطنتی گذشته درس های کافی نگرفته اند، اتحادی نداريم، من فکر ميکنم آنها نمی توانند برای دمکراسی تلاش صادقانه ای داشته باشند. ما همه مشروطه خواهان را ما با يک کلام نميرانيم و معتقديم کسانی در ميان آنها هستند که اصولا طرفدار حاکميت مردم اند . حالا اگر اين حاکميت از طريق دمکراسی و جمهور مردم تامين بشود آنها ميتوانند در کنار وحدت ملی ايرانيان قرار داشته باشند ولی نه الزاما آن سلطنت طلبانی که نه از گذشته چيزی آموخته اند و نه چيزی را فراموش کرده اند

صدای آلمان: انتشار منشور تا به حال چه بازتابی داشته است؟
خانبابا تهرانی: تا آنجا که من اطلاع دارم بازتاب گسترده ای پيدا کرده چون جامعه ما پس از تلاش های هفت سال گذشته در راه اصلاحات و تبديل به محال شدن اصلاحات دولتی و سنگ اندازی های نيروهای اخلالگر، عملا در انتظار يک وحدت مجدد برای حفظ تماميت ارضی و وحدت ملی ايران بودند و اين بيانيه را جزيی از اين حرکت تلقی کرده و از آن استقبال کرده اند. تا جايی که من اطلاع دارم پس از صدور اين اعلاميه و پخش آن، صدها نفرديگر از داخل و خارج به ليست امضا،کنندگان پيوسته اند. از داخل البته بسياری با نامهای مستعار توسط پست الکترونيکی از آن حمايت کرده اند که در شرايط کنونی قابل فهم است. ولی من فکر ميکنم اين اتحاد يک جای پای محکمی پيدا کرده چون مردم ما سالهاست ميخواهند ببينند چرا بين نيروهای سياسی، اعم از چپ، ملی، ميانه، دمکرات و روشنفکر ساليان دراز است که نمی تواند اتحادی ايجاد شود. من معتقدم اين اتحاد کنونی ميان جمهوريخواهان يکی از سنگفرش ها يا موزاييک های يک اتحاد بزرگتر است و اين چيزی است که ميتواند آزادی و دمکراسی در ايران را تضمين کند

صدای آلمان: آيا ميتوان اين ده ماده را که در منشور نوشته شده، به عنوان رئوس برنامه پيشنهادی برای جمهوری دوم تلقی کرد؟
خانبابا تهرانی: ما اعلام کرديم که اين پيشنهادی است از طرف جمعی که آن را تدوين کرده ولی تمام اين مواد و اصولا نگاه جديد به سياستهای کلان برای کشور و ارتباط با سياست بين المللی همه اينها در نخستين نشستی که با حضور اکثر امضا،کنندگان يا ديگرانی که می پيوندند ميتواند تغيير کند. کوتاه شود، بلند شود، ايده های ديگری بيابد. حتی شکل وحدت را در چارچوب های ديگری برای جمهور مردم ببيند،. اينها را به نظر من نشست آينده تبيين خواهد کرد ولی آنچه امروز عرضه شده رئوس مطالبی است که اين نيروها فعلا با هم توافق کرده اند و اين هم مانع گفتگو با ساير گرايش ها و گروههای سياسی در آينده نخواهد بود. به عکس راهگشا خواهد بود برای گفتگو با نيروهای ديگر و دگرانديشانی که در جامعه ايران برای سعادت مردم تلاش ميکنند

٢٢.٥.٠٣

برای اتحاد جمهوری خواهان ايران

ما امضاءکنندگان زير، با ديدگاههای اجتماعی و سابقه های سياسی گوناگون که به ارزشهايی چون گفتگو، شکيبايی ، تحمل مخالف، حکومت قانون و آشتی ملی - بمعنای همزيستی همه گرايشهای سياسی درشرايط دمکراتيک - پايبنديم، اين متن را برای اتحادی گسترده تر ميان جمهوری خواهان ايران منتشر می سازيم تا از راه گفتگو و بحث و تبادل نظر آشکار، در درون و برون کشور، ترميم و تکميل گردد و امکان تدقيق راهبرد مشترک سياسی و هماهنگی در اقدامات عملی را فراهم آورد


پس از يک قرن تلاش برای گذار از استبداد به دمکراسی و از سنت به تجدد، مردم ما در آستانه حرکتی تازه در راه تحقق آرمانهای ديرپای خويشند. تجربه بيست و چهار سال حاکميت دينی، تحول ذهنيت و فرهنگ سياسی مردم و بروز گرايش های آزادی خواهانه زمينه مساعدی برای شکل گيری و رشد نهادهای مدنی، جنبش های اجتماعی و سازمانيابی سياسی در جامعه پديد آورده است. آزمونهای شش سال گذشته، همراه با نقد آشکار وضع موجود، اعتراض و رودرويی در عرصه عمومی و همچنين شرکت در انتخابات، اکثريت بزرگ جامعه را به همرأيی و نيروی خود آگاهتر ساخته و عزم و اراده ای جديد برای مبارزه در راه مردمسالاری برانگيخته است. جنبش های اجتماعی زنان، جوانان و دانشجويان نقشی اساسی در اين مبارزه بعهده دارند
حرکت اصلاح طلبانه دوم خرداد اگر چه دستاوردهايی همچون بازنمايی تناقضات قانون اساسی، گشايش فضای مطبوعاتی و کمک به انزوای جناح های اقتدارگرا با خود داشته است، اما اين حرکت نتوانسته است حقوق اساسی مردم و آزادی های فردی و اجتماعی را تثبيت کند. يکی ازعلل "بن بست اصلاحات" سرسختی اقتدارگرايان در تداوم استبداد است، اما علل ديگر آنرا بايد در محدوديت برنامه سياسی اصلاح طلبان، تناقضات نظری، اتکای يک سويه بر ظرفيت های قانون اساسی و کم توجهی به سازماندهی نيروهای جامعه مدنی جستجو کرد. اين تجربه نشان داد که اصلاحات تدريجی و قانونی به ميانجی مجلس و قوه مجريه، بدون تکيه به نيروی سازمان يافته مردم و تغييرات بنيادی در قانون اساسی به سرانجام نخواهد رسيد. ساختار سياسی و قانون اساسی جمهوری اسلامی که دين و دولت را درهم آميخته و برپايه تبعيض ميان شهروندان بناشده است، نمی تواند مبنای تدوين قوانين و تنظيم مناسبات اجتماعی به شيوه ای امروزی و مردمسالارانه باشد
امروز ولايت فقيه و نهادهای وابسته به آن بزرگترين مانع در راه استقرار مردمسالاری و ثبات و پيشرفت کشورند. ايستادگی آنان در برابر آراء ملت و جنبش اصلاحات به جدال فرساينده بين جناح ها، عدم هماهنگی دستگاهها و از دست رفتن اعتماد مردم انجاميده و اساس مشروعيت نظام را فروريخته است. تداوم سرکوب، نقض حقوق مردم و گسترش فقر و فساد، کشور را بسوی بحرانی اجتماعی و سياسی ميکشاند. در سطح بين المللی نيز جمهوری اسلامی نه تنها منافع ملی ايران را تامين نمی کند بلکه امنيت و تماميت ارضی کشور را با خطراتی بزرگ روبرو ساخته است
در چنين وضعيتی همگامی و همآهنگی افراد و نيروهای آزادی خواه و ايجاد يک جنبش وسيع دمکراتيک ميتواند اقتدارگرايان را به تمکين و پذيرش مطالبات مردم وادار سازد و راه دستيابی به آزاديهای سياسی، برگزاری انتخابات آزاد و در نهايت مراجعه به آراء عمومی را برای تغيير قانون اساسی و گذار به دمکراسی بگشايد. تشکل جمهوری خواهانی که در پی تحول مسالمت آميز جامعه اند، با برنامه سياسی روشن و راهبردی مبتنی بر بسيج سازمان يافته مردم، گامی در جهت شکل گيری چنين جنبشی است
فرادستی نيروهای مردم سالار و جمهوری خواه تنها با برنامه و مبارزه سياسی به دست نميايد بلکه همزمان مستلزم گسترش فرهنگ دمکراسی، پيدايش نهادهاي مدنی و پيوند سياست با منافع لايه های مختلف اجتماعی است. تقويت فرهنگ دمکراسی و ايجاد نهادهاي مدنی، پايه های اقتدار گرايی را تضعيف ميکند و نيروهای طرفدار مردم سالاری رادر موقعيتی تعيين کننده قرار ميدهد
ما امضاءکنندگان زير، با ديدگاههای اجتماعی و سابقه های سياسی گوناگون که به ارزشهايی چون گفتگو، شکيبايی ، تحمل مخالف، حکومت قانون و آشتی ملی - بمعنای همزيستی همه گرايشهای سياسی درشرايط دمکراتيک - پايبنديم، اين متن را برای اتحادی گسترده تر ميان جمهوری خواهان ايران منتشر می سازيم تا از راه گفتگو و بحث و تبادل نظر آشکار، در درون و برون کشور، ترميم و تکميل گردد و امکان تدقيق راهبرد مشترک سياسی و هماهنگی در اقدامات عملی را فراهم آورد

ما ديدگاه های خود را به شرح زير اعلام ميداريم
۱.مناسبترين شکل تحقق مردم سالاری در ايران نظام جمهوری پارلمانی بر اساس تفکيک قوای سه گانه و تضمين حقوق و آزاديهای فردی و اجتماعی مندرج دراعلاميه جهانی حقوق بشر و ميثاق های ضميمه آن است. اصل تناوب قدرت و انتخابی بودن سران کشور و دولت، هرگونه ادعای امتياز موروثی ، دينی و مسلکی را در امر حکومت بی اعتبار می سازد
۲.نظام جمهوری بر اساس جدايی دين و مسلک از حکومت استوار خواهد بود، بدون آنکه مانع حضور و مشارکت پيروان هيچ مذهب و مسلکی در عرصه سياست باشد. اين جدايی امکان همزيستی دموکراتيک پيروان همه اديان و مذاهب و عقايد را در کنار يکديگر فراهم می آورد و دولت را از دخالت در عرصه خصوصی و زندگی شخصی شهروندان باز می دارد
۳.دوام دموکراسی بدون رفع تضييقات و محروميت های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ممکن نيست. آزادی، عدالت اجتماعی و توسعه اقتصادی لازم و ملزوم يکديگرند. ما طرفدار توسعه پايدار، ايجاد امنيت اجتماعی و فرصت های برابر برای دسترسی همگان به مسکن و بهداشت، آموزش و فرهنگ و امکانات رفاهی هستيم
۴.توسعه پايدار مستلزم همزيستی متعادل انسان با محيط زيست است. از اين رو ما خواهان حفاظت از طبيعت و محيط زيست برای سلامت نسل های امروز و بقای نسل های آينده ايم
۵.حقوق زنان حقوق بشر است. ما به برابری حقوق زن و مرد و اصول مندرج در "کنوانسيون رفع تبعيض از زنان" اعتقاد داريم. ما خواهان تضمين قانونی حقوق زنان در خانواده و جامعه و رفع ستم های فرهنگی، سياسی و اجتماعي مبتنی بر جنسيت عليه زنان و فراهم آوردن امکانات لازم برای رشد استعدادها و توانايی های زنان درهمه عرصه های زندگی فردی و اجتماعی هستيم
۶.ما به برابری کامل حقوق همه شهروندان بدون در نظر گرفتن تفاوت های قومی، زبانی، مذهبی و شيوه های زندگی فردی عقيده داريم و خواهان جبران تضييقات گذشته نسبت به اقليت ها در زمينه های فرهنگی و سياسی و اجتماعی و تلاش در راه گسترش تفاهم بين اقوام و پيروان مذاهب گوناگون در ايران هستيم
۷.يکی از مبانی اداره کشور واگذاری تصميم گيری های مربوط به شرايط زندگی و اداره امور محلی و منطقه ای به نهادهای انتخابی مردم همان محل و منطقه است. سياست متکی بر توزيع مسئوليت ها و عدم تمرکز قدرت، در چهارچوب تماميت ارضی و اولويت مصالح ملی همراه با احقاق حقوق اقليت های قومی، همبستگی ملی ايرانيان را ريشه دارتر ميسازد و عامل تثبيت و تضمين حاکميت ملی خواهد بود
۸.ما طرفدار مبارزه سياسی مسالمت آميزيم و برگزاری همايش ، تحصن، راه پيمايی، اعتصاب و مقاومت مدنی برای رسيدن به مطالبات اقتصادی و سياسی و نيز مراجعه به آرای عمومی و همه پرسی را، جزئی از حقوق قانونی مردم و مطابق با معاهدات و موازين بين المللی می دانيم
۹.ما خواهان زدودن خشونت از روابط سياسی، اجتماعی و خانوادگی هستيم. ما شکنجه و اعدام را طرد و محکوم می کنيم و مجازاتهای خشن و مغاير با حيثيت انسان را غيرقابل توجيه می دانيم. به اعتقاد ما دور باطل طرد و حذف و انتقام گيری های سياسی می بايد به آخر رسد
۱۰.پايه و اساس سياست خارجی کشور، بايد منافع ملی و صلح جهانی باشد. ما خواهان گسترش روابط سياسی ايران با همه کشورها، بر اساس استقلال، حقوق مساوی و منافع متقابل هستيم

ما ميکوشيم تا روند هماهنگی و همگامی جمهوريخواهان بصورتی دمکراتيک جريان يابد. پيشنهادهايی که برای ترميم و تکميل متن ارائه می گردد دراجلاسی که بزودی برگزار می شود، مورد بحث و بررسی قرارمی گيرد. اين اجلاس در مورد متن نهايی و گام های بعد تصميم خواهد گرفت
۲۵ ارديبهشت ۱۳۸۲ برابر با ۱۵ مه ۲۰۰۳



اميرهوشنگ آريانپور، ويکتوريا آزاد، محمد آل ابراهيم، حميد آزادی، بيژن ابتکار، مهدی ابراهيم زاده، اکرم ابويی، احمد احقری، ابوالفضل اردوخانی، کمال ارس، محمد ارسی، اردوان ارشاد، پوران اسدی، جمشيد اسدی، رضا اسدی، کيوان اسکی، مهدی اصلانی، امير اعتدالی، حسن اغنامی، محمد اقتداری، گودرز اقتداری، بيژن اقدسی، نسرين الماسی، سعيد الموتی، بابک اميرخسروی، مهدی امينی، نادر انتصار، وهاب انصاری، سيف الله اهدائی، سيما ايزد، جهانگير ايزدی، رحيم باجغلی، خسرو باقرپور، دانش باقرپور، احمد باقری، مهران براتی، مهرزاد بروجردی، محمد برقعی، گلاره بصيری، نسرين بصيری، فريبرز بقايی، سهيلا بنا، جلال بوستانی، رستم زاده بوکانی، سياوش پارسا نژاد، حميد پرچم، حبيب پرزين، پرويز پورمحمدی، علی پورنقوی، بيژن پيرزاده، فئواد تابان، شهرام تابع محمدی، اکبر تربت، محمود تقوی، مهرداد توتونچی، نيره توحيدی، فلور تهرانی، شهرام تهرانی، منوچهر ثابتيان، کورش جعفرپور، حسن جعفری، عاطفه جعفری، مهدی جلالی، منوچهر جمالی، فردوس جمشيدی رودباری، رضا جوشنی، رضا چرندابی، مهدی حاج ناظر، هادی شمس حايری، کريم حقی، بيژن حکمت، محسن حيدريان، مهدی خانبابا تهرانی، رضا خشنود، بهروز خليق، مهدی خوشحال، بيژن دادگری، محمد داور، محسن درزی، محمود دشتی، رضا دلقوی، اکبر دوستدار صنايع، حسن رازی، علی راکعی، داود رمضان زاده، سارا رنجبر، کاظم رنجبر، فرهاد روحی، حسين زاهدی، ناصر زراعتی، نادر زرگاری ، حسن زرهی، مهين زندی، حميد زنگنه، حسن زهتاب، سعيد ساعی، محمد حسين سبحانی، منصور سحرخيز، جلال سرافراز، ليدا سرخوش، هما سرشار، مريم سطوت، سيامک سلطانی، محمد سليمانی، فريبرز سوداگر، ژيلا سياسی، رضا سياوشی، فريده سيدی مقدم، علی شاکری، کريم شامبياتی، سعيد شروينی، حسن شريعتمداری، حسن شمس، حميد شيرازی، عباس شيرازی، عبادالله صالحی، رامين صفی زاده، وحيده ضيامحمودی، جواد طالعی، جمشيد طاهری پور، اسفنديار طبری، امير طبری، مسعود طيبی، گلاره عابدی، ضياء عابدی، احمد عباداللهی، مجيد عبدالرحيم پور، مهدی عسگريه، فرزانه عظيمی، کاظم علمداری، حسين علوی، حسن عليزاده، محمد عليزاده، ميرحميد عمرانی، منوچهر فاضل، رضا فانی يزدی، مهدی فتاپور، اتابک فتح الله زاده، مسعود فتحی، فرهاد فرجاد، فرنوش فروزنده، حسين فروزين، احمد فرهادی، منصور فرهنگ، فريده فرهی، فرهنگ قاسمی، بيژن قديمی، منصوره قره گزلو، رضا قريشی، علی اکبر قنبری، صادق کارگر، عزيز کرملو، بهزاد کريمی، محمد کريمی، سهيل کشاورز، ناهيد کشاورز، واهيک کشيش زاده،نادر کهن، مسعود گلباز، اميرحسين گنج بخش، رضا گوهرزاد، ساعد لاريجانی، علی ليمونادی، کمال ماکويی، ليدا ماکويی، همايون ماکويی، سهراب مبشری، مهرداد مجلسی، ابراهيم محجوبی، علی محجوبی، مجيد محمدی، مليحه محمدی، حسين مختاری، علی مختاری، منوچهر مختاری، مصطفی مدنی، احمد مرادی، غلام مرادی، منيژه مرعشی، پروين مستوفی، مهرداد مشايخی، آذر مشيری، حميد مشيری، عباس معروفی، امير معنوی، ابراهيم مفتاح، مسعود مفيد، والنتين مقدم، مرتضی ملک محمدی، اميرهوشمند ممتاز، مهدی ممکن، خليل مهاجر، اکبر مهدی، سعيد مهراقدم، علی مهران، فريبرزمهران اديب، علی مهران اديب، غفور ميرزايی، مهران ميرفخرايی، سعيد ميرهادی، حجت نارنجی، پرويز نعمان، مسعود نقره کار، محمود نقوی، مرتضی نگاهی، فرخ نگهدار، محمد نواب، داود نواييان، منوچهر نوروزيان، احمد نوری، حسين همايونفر، پروين همتی، طلعت يگانه تبريزی


اميرحسين خنجی، نعمت آزرم، هاتف رحمانی، هرمز زمانی، آبتين محمدی، طهماسب وزيری، جهانگير عليزاده، رضا کاويانی، نائله عروجی، شهلا خانقاه، پروين شطی، مهران فاتحی، مراد زبردستی، محسن طبيبی، مجيد عمرانی، فريدون خيامی، علی اسدی، خالد فلاحيان، منصور کمره، بهرام عباسی، محمد علی صالحی، محمود نزهت زاده، علی شريفيان، علی راسخ، محمد رضا اسکندری، طاهره خرمی، پيام يزديان، جواد فتح اللهی، منوچهر ميرزايی، رضا نيک فر، سيروس پرتوی، ناهيد کوچک زاده، علی سالاری، مهرداد بيداری، شهريار تهرانی، احمد سينا، عطا مرادی، علی محمدی مهابادی، عليرضا محسنی، پرويز توسلی، مسعود عالمی، مسعود شب افروز، محمود سعادتی، محسن فردی، سعيد فرزانه، حميد رضا ظريفی نيا، حسن مقصودی، کيومرث کاووسی، حميد راستی، رويا طهماسبی، محمود کاشفی، اميرحسين حجازی، عطاءالله مرادی، مزدک ليما کشی، مرتضی پاکی، هاشم کاظمی، مجيد يکان، خسرو صدری، مجيد ناظری، فرود سياوش پور، يوسف رشوندی سرداری، محمود ميرملکسانی، سامان سعادت، چنگيز عباسی، حميد زواره ای، خليل مومنی، حسين جوادی، ناصر کرمی، رضا متقی، اصغر عبدی، زيبا کريمی، بهار آزادفر، مجيد کريمی، نسترن کريمی، رضا کريمی، سعيد کريمی، محمد بهزادی، مينا عبادپور، سعيد منتظری، حسن رضايی، مجيد اميدوار، رسول مهديزاده، محمد رضا غلامپور، عدلان پارسا، مونا غلامپور، رسول غلامپور، حميد فرخنده، مهرداد مقصودی، محمد توفيق اسدی، محمد بهشتی، حميد رضا برهانی، سيف الله بسطامی، حميد احمدزاده، کبری قاسمی، حميد هوشور، ايرج يوسفی، محمد اعتمادی، علی ساکی، عبدالرضا امينيان، مهدی مهرنوش، هومن کيانی، محسن وطن آبادی، حميد داديزاده تبريزی، مهرنوش ايرانبان، هادی توانا، علی امينی، رضا حسينی، مرتضی صادقی، رويا نراقی، حسين سماکار، زهره شاکری، مسعود صمصامی، داريوش پاشا، ميترا عنافچه، غلامرضا بقايی، بهروز محموديان، بهروز سيمايی، نادر فروزی، اکبر زرگر، محمد رضا عين، مهراب ارباب، افشين رضا زاده، محمد علی حيدری، جمشيد برزگر، رضا صميمی، حسام وثوقی، سعيد شاهسوندی، امير پارسا، فتانه کيان ارثی، داوود جعفر زاده فرد، سيامک گودرزی، علی توکلی، خليل مومنی، مجيد سليمانی، دريادل توانا، جهانبخش وليانپور، رضا رستمی، فرهاد جانيپور، کاوه کبيری، اصغر نصرتی ( چهره )، هوشنگ گلاب دژ، حلمت ربيعی، امير ممبينی، حسين انور حقيقی، ناديا کريمی، عليرضا کريمی، سهراب فروزنده، ويولا اميری، عبدالله سليميان، ولی نظری، مصطفی حبيبيانی، اعظم امين مقدم، شيده شاهواريان، مجيد ساعی، فريبرز خردمند خاندانی، مسعود ملکی، بهروز عنايتی، پاپک شيرازی، قاسم قهرمانی، مسعود صدر، مريم صدر، طاهره مرادی، خسرو ارجمندی، رضا احمديان، علی برزوئی، رضا خردمندی، عليرضا کرمی، رضا کريمی دره شوری، پرويز رضايی، مهين صدرايی، مزدک فريدونی، رضا افرازی، صوری دلير، اکبر ايل بيگی، محسن درزی، احمد توماج، رضا کيوانی، بهزاد عباسی، اميد فرهادی، اسماعيل زرگريان، شجاع ضيائيان، محمد حسيبی، مريم محمد زاده، عرفان پاريزی، ليلا تاج پور، داريوش نودهی، اميد آزادی، کيوان فتوحی، عليرضا طباطبائی نژاد، مجيد رهگذر، شاهين انزلی، زينب شکوری، رضا مجلسی، علی ملک محمدی، حسين ضيائيان، شهلا عبقری، حسين عبقری، نيما فردوسی، حسن بابايی، کاظم کريمی، فرهاد جواهری يار، عباس صادقی نژاد، حسن صادقيان، حبيب خرمی، محمد سعيدی، صمد دژبان، بيژن روشنی، کاوه جمشيدی، احمد باقرپور، مرتضی نوروزی زاده، سهيلا انتظاری، علی حصوری، کامران افتخاری، علی شيرازی، حسين شفايی، امين برق جلوه، ژانت شاهوردی، برديا برق جلوه، شروين تجرد، جهانگير هاشمی، شيدا بامداد، داوود خدابخش، رحيم شاهينی، سيامک فريد، دارا فرشيان، رضا الموتی، مجيد لحمی، رضا حسينی، مجتبی طلاييان، حسين صمدی، محمد تاج دولتی، علی رحيم زاده، امير عطر ياس، اهورا چوپان زاده، حبيب قاسمی، ايرج بهنام، باورداور، حبيب بهرمن، داوود مقدوری، حسين اخوان، علی خرمشاهی، فرهنگ اعتمادی، سهيل اسدی، مهدی مومنی، مينوش کلامی، مهوش رامسی، بهروز زمانی، علی زولان ور، مسعود يداللهی فرسانی، بهروز فاتح، احمد افتخاری معصومی، پيمان پولادی، محمد حق گو، مژگان مدنی، اصغر مرادی، جواد خرمی مقدم، سعيد جعفری جوزانی، احمد مزارعی، مهدی رجبی، حميد رضا عسگری، ايرج آذربايجانی، رحيم قيومی، مسعود تبريزيان، کيانوش فريد، فرهاد شهرياری، محمدعلی مهر آسا، بهجت مهرآسا، کمال مهابادی، شهرزاد هاديان، بيژن افتخاری، نادر پورمجيب، مهدی کاظمی، حميد امينی پشندی، احمد فقيه، رضا نعمتی، کامران اميری، محمد قوامی تهرانی، کاظم هاشمی، زهره مرتضوی، بابک مهرانی، امير ح. فتح اللهی، امير راجی، اعظم باقر نژاد، حسين مرادی، بهروز احمدی، مانی فرهومند، محمد پور دوايی، بيژن افتخاری، عارفه منجم، محسن اميری، حسين اميری، افشين موسوی، رحيم حسينی نسب، سيما رجب زاده، طلعت شپوری، بهروز درمانگر، فهيمه چالنگی، شکوه محمودزاده، حسين خرمی، زينت شوشتری، حسن کازرونی، عليرضا رضايی، حميد معتمد، حميرا تاری، جمشيد خونجوش، اشکبوس طالبی، قاسم نکوکار، ايمان صالحی، حميد رضا تبريزی، هانری نهرينی، فرهاد زواری، محمد عارف، رضا سينا، شهرام فرزانه فر، غلامرضا دادنهال، کاميار هوبخت، حسن قجاوند، منصور فيض عرفان، سهيل سهراب، عباس صداقتی، اسماعيل سياوشی، علی رضايی، علی اصغر خرسند، مهدی حسين زاده تنباکوئی، مناف عماری، حجت سلطانی، اسد ترابی، غلام حسين شيرعلی، ايرج معتدل، آرمان دماوندی، پويان انصاری، عذرا طبری، ايرج عماد خراسانی، فرح طاهری، جمشيد رازبان، حوريه حائری، کمال سليمانی، حميد احمدی، احمد مومنی، رحمان کازرونی، مصطفی برانی، مهرداد ديانتی، رضا دانش، مهناز طوسی، مرتضی مشتاقی، جواد روانبخش، احسان ايران محبوب، حبيب لطفی، محمد شهدادی، فرح باز قلعه ای، محمد علی ابراهيمی، بابک سليمان پور، عباس دانشور، حسن دانشور، برديا دانشور، حميد دانشور، صغری بهرامی، منوچهر کيوان، دانيل بهروز، مهدی ضديان، آريانا پوردانا، حسن گلبانگ خراسانی موسوی، زری موسوی، نادر نوروز اوغلو، پريسا صحتی، عباس حق شناس، علی ملک زاده، فريدون موسوی، پارسا سربی، طه حسنيانی، حسن رونقی، فرشيد گذری، رضا صراف زاده، سيد سعيد درهمی، هادی بردار، احمد حميد زاده، بهرام امامی، هاشم متقی، محمد تقديری، پروين کوه گيلانی، فريد دانش، سام آهنگر، رضا صراف زاده، محمد کريمی بکانی، احمد کی اصغری، شاهين اصغری، مجيد کيان زاد، آرش آهنگر، پدرام معلميان، آرش آقامير، ابوالفضل محققی، محسن رحمانيان، عليرضا کرمی شاهرخی، بابک زمانی، حسين اخوان، بيژن عدالتی

جامعه ايرانيان آزادی خواه - برلين، آلمان
تلاشگران جامعه باز- فرانکفورت، آلمان
جامعه ايرانيان دمکرات - کلن، آلمان
کانون فرهنگی و سياسی انديشه - مونستر، آلمان
انجمن مدافع دمکراسی در ايران - لس آنجلس، آمريکا
کانون پژوهش فرهنگی ايران - گوتنبرگ، سوئد
کانون دفاع از دمکراسی در ايران - مالمو، سوئد
کانون روشنفکران کردستان ايران - نروژ
کانون فرهنگی سياسی ايرانيان - هامبورگ، آلمان
انجمن آزادی خواهان ايرانی - ساکرامنتو، آمريکا
انستيتوی بين المللی امور ايرانی - کارولينای شمالی، آمريکا

برای حمايت از اين متن و تماس با امضاء کنندگان به آدرس زير مراجعه کنيد
info@jomhouri.com

٢١.٤.٠٣

کميته دفاع از حقوق بشر در ايران سوئد

در مورد نقض گسترده و مستمر حقوق بشر در ايران
گزارش ماهانه فرودين ۱۳۸۲
نهادهای مدافع حقوق بشر
ايرانيان آزاده و مبارز

بنا بر اخبار منتشره نيروهای نظامی آمريکايی به " آرتش آزاديبخش ملی ايران " مقيم عراق حمله کرده و آنها را مورد بمباران هوائی قرار داده اند . از طرف ديگر رژيم ايران با تحريک هم پيمانان خود موجب کشته شدن و به اسارت رفتن تعدادی از اين نيروها شده اند
اين کميته در چارچوب اعلاميه جهانی حقوق بشر و کنوانسيون رعايت حقوق اسرای جنگی هم اين کشتار را محکوم کرده و هم خواهان حفظ جان اسرا بوده و از نهادهای بين المللی رسيدگی به امور پناهندگان سياسی خواهانيم که پناهندگان سياسی ايرانی مقيم عراق را هرچه زودتر به کشورهای امن منتقل کنند
و اينک گزارش بخش بسيار کوچکی از موارد نقض حقوق بشر ماه گذشته در ايران
۱ تعدادی از دانشجويان دانشگاه ياسوج که در حرکات اعتراضی آبان ۱۳۸۱ فعال بودند توسط شعبه ۸ دادگاه عمومی ياسوج به احکام زير محکوم شدند
روح الله ملک پور دبير انجمن اسلامی دانشجويان ، چهار ماه حبس تعزيری بابت تبليغ عليه نظام ، سه ماه و يک روز حبس بابت اهانت به خامنه ای و پرداخت مبلغ ۴۰۰۰۰۰ ريال جزای نقدی بدل از شلاق
وحيد محمدی تبار دبير سابق انجمن اسلامی دانشجويان ، چهار ماه حبس تعزيری بابت تبليغ عليه نظام ، شش ماه حبس تعزيری بابت اهانت به خامنه ای و پرداخت ۴۰۰۰۰۰ ريال جزای نقدی بدل از شلاق
محسن يوسفی عضو انجمن اسلامی دانشجويان ، چهار ماه حبس تعزيری بابت تبليغ عليه نظام
اردوان قرائتی عضو انجمن اسلامی دانشجويان ، بابت توهين به بسيج محکوم به پرداخت يک ميليون ريال جزای نقدی بدل از شلاق
کرامت حسين پور عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجويان ، به اتهام شرکت در منازعه دانشگاه محکوم به پرداخت ۴۰۰۰۰۰ ريال جريمه نقدی بدل از شلاق
شاکيان اين دانشجويان عبارتند از : مدعی العموم ، بسيج دانشجوئی دانشگاه آزاد و دانشگاه ياسوج
۲ چهار دانشجوی عضو انجمن اسلامی دانشجويان دانشگاه خواجه نصير مجددا به شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب احضار شدند . اين دانشجويان گردانندگان نشريه دانشجوئی توقيف شده " فرياد" می باشند . اسامی آنها عبارت است از : روزبه شفيعی ، علی رحمتی نژاد ، مرتضی تقی پور و محمد شيروند . شاکی نامبردگان وزارت اطلاعات می باشد. اتهامات آنها عبارتند از : اقدام عليه امنيت ملی ، توهين به ارکان نظام و مقدسات . گفتنی است که اين دانشجويان در تير ماه ۱۳۸۰ دستگير و به مدت دو ماه در بند ۲۰۹ اوين زندانی بودند
۳ سيد باقر اسکويی ، فرهاد بدری ، روح الله اسلامی ، فرهنگ عمری ، سعيد محمدی ، امير تفرشی و مهدی ايمانی مهر از دانشجويان دانشگاه علم و صنعت تهران به علت اعتراضات صنفی به کميته انضباطی دانشگاه احضار شدند . گفتنی است اين احضار ها در راستای داير شدن شعبه ای از دادگاه انقلاب در کميته های انضباطی دانشگاهها می باشد
۴ عماد بهاور و نويد غلامی از اعضای انجمن اسلامی دانشجويان دانشگاه يزد ، به دستور شعبه ۴ دادگاه انقلاب يزد دستگير و زندانی شدند . همچنين سه دانشجوی ديگر به اسامی بهروز خالقی ، عليرضا فرخ نيا و آزاده ضياء به دادگاه انقلاب احضار شدند . شاکيان اين پرونده بسيج دانشجوئی و نهاد نمايندگی ولی فقيه می باشند
۵ کورش صحتی و امير عباس فخرآور از فعالين جبهه متحد دانشجوئی به ترتيب به شش و هفت سال زندان محکوم شدند
۶ مهدی سنجری دانشجوی ۲۰ ساله عضو جبهه دمکراتيک ايران به حکم شعبه ۶ اجرای احکام دادگاه انقلاب ، جهت سپری کردن يک سال حبس تعزيری به زندان اوين منتقل شد
۷ بهنام عکاشه دانشجوی رشته عمران ، بر اساس رأی کميته انضباطی دانشگاه آزاد از يک ترم تحصيل محروم و به واحد بوشهر تبعيد شد
۸ نيما نديم و حسين نصيری دانشجويان رشته مکانيک دانشگاه چمران اهواز و عضو انجمن اسلامی دانشکده مهندسی ، توسط قاضی الماسی در دادگاه انقلاب خوزستان ، هر کدام به يک سال زندان محکوم شدند . اتهام نامبردگان بخاطر صدور بيانيه ۲۶ آبان انجمن مربوطه در اعتراض به حکم اعدام هاشم آغاجری بوده است . اين دو تن را با چشمان بسته فقط به مدت ۵ دقيقه محاکمه کرده اند
۹ کليه فعاليتهای انجمن اسلامی دانشکده ميکانيک دانشگاه صنعتی اصفهان به علت برگزاری " نشست دوستداران منطق و استدلال " بدون دريافت مجوز ، به حکم هيئت نظارت به مدت سه ماه به حالت تعليق در آمد
۱۰ مصطفی کواکبيان مدير مسئول روزنامه " مردم سالاری " با شکايت مدعی العموم به دادگاه مطبوعات احضار شد
۱۱ منصور مظفری مدير مسئول روزنامه " آفتاب يزد " با شکايت مدعی العموم به دادگاه مطبوعات احضار گرديد
۱۲ محمد نعيمی پور مدير مسئول روزنامه " ياس نو " به علت شکايت مدعی العموم در شش مورد به دادگاه مطبوعات احضار شد
۱۳ قلی شيخی مدير مسئول و حسين سجادی سردبير روزنامه " توسعه " با شکايت مدعی العموم در دادگاه مطبوعات مورد بازجوئی قرار گرفتند
۱۴ حسين جماليزاده مدير مسئول نشريه " اميد کرمان " در شعبه ۴ دادگستری کرمان محاکمه شد . اين نشريه متهم شده است که با چاپ کاريکاتوری در شماره ۲۴ ، دادگاه های فعلی ايران را با دادگاهها ی قرون وسطی در اروپا مقايسه کرده است
۱۵ مدير مسئول روزنامه " خبر " با شکايت مدعی العموم به دادگاه مطبوعات احضار شد
۱۶ عيسی سحرخيز ، عطاءالله مهاجرانی و فائزه هاشمی رفسنجانی در رابطه با ويژه نامه روزنامه توقيف شده " زن " به دادگاه احضار شدند . اين روزنامه در فروردين ۱۳۷۸ توقيف گرديد
۱۷ شقايق ابوفاضلی خبرنگار هفته نامه های " سينما " و " سينما جهان " توسط مأموران اداره اماکن نيروهای انتظامی دستگير شد
۱۸ معصومه علی نژاد خبرنگار پارلمانی روزنامه " همبستگی " به علت درج مطلبی تحت عنوان " لباس شخصی ها در خدمت پالايش نظام " و افشای رابطه لباس شخصی ها با سپاه پاسداران و بسيج به اتهام نشر اکاذيب و تشويش اذهان عمومی در شعبه ۱۴۱۰ محاکمه شد . شاکی اين پرونده ستاد کل نيروهای مسلح می باشد
۱۹ احمد زيد آبادی عضو هيئت مديره انجمن صنفی روزنامه نگاران که توسط شعبه ۱۴۱۰ دادگاه مطبوعات به ۱۳ ماه حبس و ۵ سال محروميت از حقوق اجتماعی محکوم شده بود روانه زندان اوين گرديد
۲۰ سيامک پورزند روزنامه نگار ۷۳ ساله مجددا توسط نيروهای امنيتی به زندان منتقل گرديد
۲۱ پيام فضلی نژاد نويسنده و روزنامه نگاری که در رابطه با پيگيری اخبار مربوط به دستگيری خبرنگاران سينمائی فعال بود ، در تهران توسط افراد به اصطلاح ناشناس مورد ضرب و شتم شديد قرار گرفت . اين افراد پس از به سرقت بردن وسائل شخصی نامبرده از داخل اتومبيل يک پيغام با مضمون " اين نشانه اوليه است " از خود برجای گذاشتند
۲۲ سينا مطلبی عضو انجمن صنفی روزنامه نگاران ايران ، که مسئوليت وب لاگ " روزنامه " را به عهده دارد توسط مأموران اداره اماکن نيروهای انتظامی دستگير شد
۲۳ معصومه شفيعی، همسر اکبر گنجی گفت : ۳۱ ماه است گنجی ( روزنامه نگار زندانی ) با منزل تماس تلفنی ندارد
۲۴ دکتر نعمت احمدی استاد حقوق دانشگاه تهران و وکيل مدافع تعدادی از فعالان سياسی و دانشجوئی به حکم شعبه ۱۴۱۰ دادگاه ويژه کارکنان دولت بازداشت شد . اتهام وی مصاحبه با راديوهای فارسی زبان بين المللی در رابطه با وضعيت حقوق بشر در ايران می باشد
۲۵ سيد موسی ميرشاه ولد ، بنا بر حکم صادره از سوی دادگاه ويژه روحانيت به اتهام اهانت به مسئولان نظام و تبليغ عليه نظام جمهوری اسلامی به ۲۰ ماه زندان ، ۳۰ ضربه شلاق و دوسال خلع لباس محکوم گرديد
۲۶ دو تن از فرزندان آيت الله حسينی ارسنجانی توسط نيروهای امنيتی ربوده شدند
۲۷ محسن ميردامادی ، نماينده تهران و جليل سازگارنژاد نماينده شيراز در مجلس با شکايت مدعی العموم به اتهام تشويش اذهان عمومی به دادگاه احضار شدند
۲۸ حسين قاضيان و عباس عبدی ، متهمين پرونده نظر سنجی ، در دادگاه تجديد نظر هر يک به چهار سال و نيم زندان محکوم شدند
۲۹ امير هومن ژورک به علت فيلم برداری از مراسم سرکوب مردم توسط نيروهای انتظامی در مراسم چهارشنبه سوری و تهيه گزارش در رابطه با فعاليتهای تجاری مقامات حکومتی در دوبی ، بطور مشکوکی در محل کارش حلق آويز شده بود
۳۰ حبيب افراسيابی ، مجيد باقری ، علی کشاورز ، يونس سياه پوش و اکبر شريفی به اتهام قتل در زندان قصر تهران به دار آويخته شدند
۳۱ زنی بنام فاطمه به اتهام قتل همسر موقتش ( بنام مسعود ) توسط شعبه ۱۶۰۱ مجتمع جنائی تهران به رياست قاضی کوه کمره ای محکوم به اعدام شد . اين حکم از جانب ديوانعالی کشور مورد تأئيد واقع شد
۳۲ شهربانو امانی ، عضو فراکسيون زنان مجلس گفت : برخلاف گفته رئيس مجلس ، طرح الحاق ايران به کنوانسيون رفع تبعيض عليه زنان از دستور کار مجلس خارج و بايگانی شده است. وی افزود: افرادی با برداشت​های اشتباهی که از اين طرح داشتند اجازه مطرح شدن آن را در مجلس ندادند
۳۳ حدود ۳۰۰ نفر از پرسنل پالايشگاه گاز پارس جنوبی در بندر عسلويه در اعتراض به سيستم کار اقماری " دو به يک " و بی توجهی مديريت شرکت ملی گاز و نفت به خواسته هايشان دست به اعتصاب زدند
۳۴ حدود ۶۰ نفر از کارگران اخراجی دانشگاه چمران اهواز به نشانه اعتراض به تضييع حقوقشان در مقابل ساختمان مرکزی دانشگاه اجتماع کردند . در بين اين کارگران افرادی با ۱۵ تا ۲۵ سال سابقه کاری ديده می شود
۳۵ تظاهرات اعتراضی ۱۰۰۰۰ نفری کارگران بهشهری توسط نيروهای انتظامی سرکوب شد . کارگران کارخانه چيت سازی اين شهر در تجمع اعتراضی خواهان پرداخت حقوق معوقه ۲۴ ماه خود بودند . نيروهای انتظامی با محاصره کارگران و استفاده از گاز اشک آور به آنها حمله کردند
۳۶ بالغ بر ۴۸۰ نفر از کارگران کارخانه کفش شادان پور حدود يکسال است که حقوقی را دريافت نکرده اند
۳۷ کارگران کارخانه صنعتی نقش جهان قزوين به دليل عدم پرداخت حقوق توسط کارفر در برابر موسسه آموزش عالی کار تجمع کردند . حدود ششماه است که اين کارگران حقوقی را دريافت نکرده اند

تلفن و آدرس های تماس با کميته دفاع از حقوق بشر در ايران – سوئد بقرار زيرند
K.F.M.R.I
BOX 5074
165 10 Hasselby
sweden
آدرس پست الکترونيکی
defakomite@yahoo.se
تلفن همراه
07041245000
www.komitedefa.org

٢١.٣.٠٣

متشکرم، رييس جمهور بوش!

متشکرم که به همه نشان داديد که مردم ترکيه و مجلس آن​ها، فروشی نيستند، حال به قيمت ۲۶ ميليارد دلار
متشکرم که دريای موجود ميان تصميمات قدرتمندان و خواست مردم را به جهان نشان داديد، متشکرم که روشن کرديد که نه خوزه ماريا آزنار و نه تونی بلر، هيچ ارزش و احترامی برای آرايی که دريافت کرده​اند، قائل نيستند
متشکرم که کاری کرديد تا تونی بلر مجبور شود پرونده​ ای را که دانشجويی ۱۰ سال قبل نوشته است، زير بغل بزند و به مجلس برود و آن را به عنوان شواهد محکوم کننده​ی به دست آمده توسط سرويس مخفی بريتانيا ارائه کند

پائولو کوئليو



پائولو کوئليو نويسنده​ی اهل آمريکای جنوبی (برزيل) در نامه​ای سرگشاده و طنزآميز به رييس جمهوری ايالات متحده آمريکا، به مخالفت با آغاز جنگ اين کشور در منطقه​ی خاور ميانه پرداخته است
نويسنده​ی " کيمياگر " در اين نامه آورده است

" متشکرم رهبر بزرگ، جرج ديليو بوش
متشکرم که به همه نشان داديد که صدام حسين چه خطر بزرگی است. شايد بسياری از ما فراموش کرده بوديم که او از سلاح شيميايی بر عليه مردم خودش، عليه کردها، و عليه ايرانيان استفاده کرد. هر چند نگفتيد که اين سلاح شيميايی را از کجا آورد. صدام حسين، ديکتاتوری خون​آشام، و از تجليات بارز شر در جهان امروز است
اما تنها دليل تشکرم اين نيست. در دو ماه اول سال ۲۰۰۳، مسائل بسيار مهم ديگری را نيز به مردم جهان نشان داديد و بنابراين سزاوار قدردانی من هستيد
پس، به ياد شعری که در کودکی آموختم، می​گويم متشکرم
متشکرم که به همه نشان داديد که مردم ترکيه و مجلس آن​ها، فروشی نيستند، حال به قيمت ۲۶ ميليارد دلار
متشکرم که دريای موجود ميان تصميمات قدرتمندان و خواست مردم را به جهان نشان داديد، متشکرم که روشن کرديد که نه خوزه ماريا آزنار و نه تونی بلر، هيچ ارزش و احترامی برای آرايی که دريافت کرده​اند، قائل نيستند. آزنار براحتی می​تواند کتمان کند که ۹۰ درصد مردم اسپانيا با جنگ مخالفند، و بلر هيچ از ديدن بزرگترين تظاهرات عمومی مردم انگلستان در ۳۰ سال اخير، تعجب نمی​کند
متشکرم که کاری کرديد تا تونی بلر مجبور شود پرونده​ای را که دانشجويی ۱۰ سال قبل نوشته است، زير بغل بزند و به مجلس برود و آن را به عنوان شواهد محکوم کننده​ی به دست آمده توسط سرويس مخفی بريتانيا ارائه کند
متشکرم که به کالين پاول اجازه داديد خودش را دست بيندازد و تصاويری را به شورای امنيت سازمان ملل نشان دهد که يک هفته بعد، هانس بليکس، بازرس مسؤول خلع سلاح عراق، آن​ها را باطل اعلام کرد
متشکرم که اين موقعيت را اتخاذ کرديد تا دومينيک دويلپن، وزير امور خارجه​ی فرانسه، در مجلس عمومی سازمان ملل، نطق ضد جنگ خود را ايراد کند و با تشويق حاضران مواجه شود. تا جايی که می​دانم اين اتفاق تنها يک بار ديگر رخ داده است، بعد از سخنرانی نلسون ماندلا
به اين خاطر هم متشکرم که بعد از تمام تلاش​هايتان برای تبليغ جنگ، باعث شديد ملت​های عرب که اغلب اختلاف داشتند، در ملاقات قاهره برای اولين بار هم​نوا شوند و هر حمله​ای را محکوم کنند
متشکرم که فصيحانه اعلام کرديد که " سازمان ملل فرصتی برای روشن کردن موقعيت خود دارد " ، و باعث شديد که حتا خنثی​ترين کشورها هم در برابر حمله به عراق موضع بگيرند
به خاطر سياست خارجی​اتان متشکرم که باعث شد وزير امور خارجه​ی بريتانيا، جک استراو، اعلام کند که در قرن بيست و يکم، " جنگ می​تواند توجيه اخلاقی داشته باشد " ، و بدين ترتيب، تمام اعتبارش را از دست بدهد
متشکرم که سعی کرديد اروپايی را که هم​اينک برای اتحاد می​کوشد، از هم بپاشيد، اين هشداری بود که بی​توجه از آن نخواهند گذشت
متشکرم که به چيزی دست يافتيد که در اين قرن کمتر کسی به آن رسيده است، متحد کردن ميليون​ها انسان در تمام قاره​ها برای جنگيدن به خاطر يک عقيده، البته اين عقيده مخالف عقيده​ی شماست
متشکرم که باعث شديد يک بار ديگر احساس کنيم که هر چند ممکن است سخنان​ها شنيده نشود، اما دست کم بر زبان می​آيند، و اين ما را در آينده نيرومندتر می​کند
متشکرم که ما را ناديده گرفتيد، تمام مخالفان خود را به حاشيه رانديد، زيرا آينده​ی زمين از آن رانده​شدگان شماست
متشکرم، زيرا بدون شما، نمی​توانستيم توانايی تحرک خود را دريابيم، شايد اين توانايی اکنون به کار ما نيايد، اما در آينده بسيار مفيد خواهد بود
اکنون که ظاهرا راهی برای خاموش کردن طبل​های جنگ وجود ندارد، مايلم چيزی بگويم. همان گونه که يکی از شاهان کهن اروپا به مهاجمی گفت: بامدادت زيبا باشد، آفتاب بر جوشن سربازانت بتابد، زيرا بعد از ظهر، شکستت خواهم داد
متشکرم که به ما - لشکر مردم گمنام درون خيابان​ها که می​کوشند فرايندی به راه افتاده را متوقف کنند - اجازه داديد تا بدانيم احساس ناتوانی چه اندازه بد است و بجنگيم تا اين احساس را سرکوب کنيم
پس، از بامدادتان لذت ببريد و از هر افتخاری که فعلا برای شما به ارمغان خواهد آورد
متشکرم که به حرف​های ما گوش نکرديد و ما را جدی نگرفتيد، اما بدانيد که ما به شما گوش می​دهيم و حرف​های شما را هرگز از ياد نخواهيم برد.
متشکرم، رهبر بزرگ، جرج دبليو بوش
بسيار متشکرم

هشتم مارس ۲۰۰۳»

٣.٣.٠٣

٢١.٢.٠٣

اعتراض گزارشگران بدون مرز

اعتراض گزارشگران بدون مرز
به دستگيری محمد محسن سازگارا
دستگيری يک روزنامه نگار به علت انتقاد از رهبر حکومت اسلامی

محمد محسن سازگارا روزنامه نگار در ۲۹ بهمن ماه در منزلش دستگير گرديد. اين دستگيری چند روز پس انتشار مقاله ای از ايشان بروی سايت اينترنتی همه ايران که مديريت آن را به عهده دارد، صورت می گيرد در اين مقاله از رهبر و حکومت اسلامی ايران انتقاد شده است
روبرت مئنارد دبير اول گزارشگران بدون مرز در اين باره اعلام نمود که " اين دستگيری در حالی که هيئت گزارشگران کميسيون حقوق بشر، تحت رياست لويی ژوانه در تهران بسر می برد، اقتدارگريان رژيم بار ديگر نشان دادند، که به نظر صريح جامعه جهانی مبنی بر رعايت حقوق بشر بی اعتنا هستند". گزارشگران بدون مرز همچنين نگرانی خود را از اقدامات که رژيم برای ممانعت از ملاقات هيئت گزارشگران کميسيون حقوق بشر با زندانيان در بند و شاکيان دستگيری های خود سرانه انجام می دهد، اعلام می کند. بنا براطلاعاتی که به دست ما رسيده تا امروز با افرادی که توسط گزارشگران بدون مرز به اين هيئت معرفی شده اند، ملاقاتی انجام نگرفته است
گزارشگران بدون مرز از رئيس قوه قضائيه ايران آيت اله محمود هاشمی شاهرودی خواهان آزادی فوری محمد محسن سازگارا و۹ روزنامه نگار زندانی ديگر از جمله جوانترين روزنامه نگار زندانی عليرضا اشراقی در ايران است
در ۲۹ بهمن ماه محمد محسن سازگارا روزنامه نگار توسط مامورين امنيتی شخصی پوش پس از تفتيش منزل اش و ضبط نوارهای ويدئويی شخصی، ديسک کامپيوتر و تعدادی کتاب و دست نوشته، دستگير گرديد و به محل نا معلومی برده شده است. اين دستگيری در پی انتشار مقاله ای از روزنامه نگار است به نام "گام اول، حرف آخر" که در آن صريحا بر "ناکارآيی حکومت دينی و حاکميت بلا منازع و مطلق يک فرد " و "خواست اکثريت مردم برای تغيير قانون اساسی" تاکيد نموده است. وی اصل ولايت فقيه را "طبق تعاريف رايج سياسی" روش حکومتی که در آن "اراده يک فرد عين قانون قلمداد می شود" استبداد ناميده است. محمد محسن سازگارا از اعضای هيت مديره ی شرکت جامعه روز بود که روزنامه های اصلاح طلب جامعه و توس را منتشر نمود
از يکشنبه ۲۲ دی ماه عليرضا اشراقی روزنامه نگار حيات نو در بازداشت و در سلول انفرادی در زندان اوين بسر می برد. مهری زاينده روديزاده، مادر عليرضا اشراقی با ارسال نامه ای به سيدمحمد خاتمی نوشته است : "من از اتهامات بيپايه فرزندم هيچ نگرانی ندارم و مطمئنم در دادگاه صالح حکم برائت او صادر خواهد شد. تمام دغدغه من اين است که در بحبوحه بلوای به پاخاسته، فرزندم قربانی تسويهحسابهای پشت پرده قرار گيرد." وی در اين نامه همچنين تاکيد کرده است که :" تحميل چهل روز انفرادی که منجر به کم کردن وزن بسيار و ايجاد وضعيتی برای پسرم که آرزوی مرگ و خودکشی داشته باشد (او اين موضوع را در ملاقات اخير يعنی دومين ملاقات خود در طول چهل روز بيان کرده) ظلم است". وی خطاب به آقای خاتمی نوشته است: " مشخصا درخواست اينجانب از شما که سوگند بر اجرای قانون اساسی ياد کردهايد اين است که باتوجه به از سرگذراندن چهل روز بازجويی و انفرادی، امکان دسترسی او به وکيل و آزادی مشروط به وثيقه ايشان (که مکررا در بازجوييها از سوی بازجوها به ايشان وعده داده شده و هيچگاه عملی نشده) تا زمان تشکيل دادگاه صالح فراهم آيد
دستگيری عليرضا اشراقی و توقيف روزنامه ی حيات نو در پی چاپ کاريکاتوری برگرفته شده از يک سايت رسمی امريکايی در شماره ی چهارشنبه هيجده دی ماه اين روزنامه بود. اين کاريکاتور در سال ۱۹۳۷ در يک روزنامه ی امريکايی به چاپ رسيده و موضوع آن پيرامون اختلافات رئيس جمهور وقت امريکا روزولت و شورای عالی قضايی امريکا بوده است
گزارشگران بدون مرز يادآور می شود که
ايران امروز رکوردار « بزرگترين زندان روزنامه نگاران » در خاورميانه است، ۱۰
روزنامه نگار در پشت ميله های زندان بسر می برند
علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی ايران ازجمله چهل و يک رهبر و مقام دولتی در جهان است، که از سوی گزارشگران بدون مرز بعنوان دشمنان آزادی مطبوعات برگزيده شده اند

١٤.٢.٠٣

بيار امضا کنم

شعری از سيمين بهبهانی به ناصر زرافشان
بيار امضا کنم
چگونه با دشمنت به دوستی تا کنم؟
تو وقف زندان تنت و من تماشا کنم



چگونه با دشمنت به دوستی تا کنم؟
تو وقف زندان تنت و من تماشا کنم
تو وقف زندان تنت و من بمانم خاموش
قسم به زن، نازنم اگر محابا کنم
اگر چه تلخ است حق نمی توانم نگفت
زبان از آن بايدم که آشکارا کنم
زبان سرخ مرا غم سر سبز ديد
بپای حق می روم زسر چه پروا کنم
ببين دل تنگ من خدای خوبم
بگو که با کدامين دعا دو دست بالا کنم
ز نور يک آيه بس که با گلی روشنی
به شام زندانيان دريچه ای وا کنم
گروه دور از خدا، مدار جهلند و ظلم
خدای من، کافرم اگر مدارا کنم
هزار يوسف ببين به بند اينان اسير
نه باعث لعنتی که بر زليخا کنم
نه موجب تهمتی که گرگ را بسته اند
بگو که از اين گناه، که را مبرا کنم؟
ببين با بنديان، برادران زمان
چه کرده اند از ستم، چگونه حاشا کنم
به حکم ديوان بلخ چه نارواها رواست
نقيض احکامشان بيار امضا کنم،
بيار امضا کنم

٢.٢.٠٣

ناصر زرافشان زبان وجدان ملی ماست

پرونده قتل های سياسی زنجيره ای، پرونده ای ملی است، اوليای دم همه مردم ايرانند. دکتر ناصر زرافشان در مقام وکيل شجاع و پيگير اين پرونده، زبان وجدان بيدار جامعه ماست


نعمت آزرم


ناصر زرافشان زبان دادخواهی ملت ايران در پرونده قتل های سياسی زنجيره ای است قتل های سياسی، زنجيره ای ست خونبافت به درازای عمر نظام جمهوری اسلامی

ما خسته اگر چه، شب ز ما خسته تر است
تاريکی اگر چه دم به دم بيشتر است
تاريک ترين زمان هر شب اما
دانم که همان ساعت پيش از سحر است

گاه شمار سياسی ميهن عزيزمان ايران، ذر روند طلوع آزادی ، ساعت پيش از سحر شب نظام جمهوری اسلامی را می گذراند. سحری که پس از يک سده چالش برای آزادی، با پس پشت نهادن افت و خيزهای بسيار، بی ترديد، آبستن خورشيد فروزان دمکراسی است
آغاز ساعت پيش از سحر شب نظام جهل و جنون و جنايت، البته چند سالی است که شروع شده است
با پرده بر افتادن از کشتارهای پنهان ولايت فقيه، با آشکار شدن اينکه دگرانديشان و کوشندگان آزادی: فروهرها، مختاری، پويند، مجيد شريف و ... با حکم حکومتی و بدست مأمورين وزارت اطلاعات رژيم کشته شده اند، ساعت پيش از سحر شب نظام جمهوری اسلامی اعلام شد! ساعت پيش از سحرنظام، يعنی آغاز شمارش معکوس نابودی کل نظام. ساعت پيش از سحر يعنی اوج تاريکی شب، يعنی اوج تباهکاری نظام های ضد مردمی، نظام های خودکامه ابعاد جنايت هايشان در سراشيب سقوط محتوم افزونی می يابد. چنين است که شهروندان آزاديخواه و روشن انديش را در خانه خودشان مثله می کنند و در خيابان می دزدند و در بيابان خفه می کنند و هنگامی هم که، گوشه پرده بالا رفت، وکيلی را که بخواهد در باره اين جنايت دادخواهی کند به زندان می افکنند... آدم کشی های عريان جمهوری اسلامی را نخست "قتل های زنجيره ای" و سپس، قتل های سياسی، ناميده اند. اما ترکيب هر دو تعبير با هم درست است: قتل های سياسی زنجيره ای، اين قتل ها سياسی است به اين دليل ساده که قربانيان، موضع سياسی مخالف نظام داشته اند و حکومت اسلامی، خود به کشته شدن اينان به دست مأمورين وزارت اطلاعات اعتراف کرده است. اين قتل ها همچنين زنجيره ای هستند زيرا مسلم شده که افزودن بر پروانه و داريوش فروهر و مخمد مختاری و محمد جعفر پوينده، مجيد شريف، ابراهيم زال زال زاده، غفار حسينی، احمد مير علائی، سعيدی سير جانی، احمد تفضلی، مجيد دوانی و بسيارانی ديگر از فرهنگورزان و کوشندگان راه آزادی مردم ايران در رديف قربانيان خمهوری اسلامی قرار دارند. و نکته مهم اينست که پس از آشکار شدن جريان قتل های سياسی زنجيره ای، در کشمکش هائی بر سر بهره برداری جناحی از اين جنايات، شمار اين قربانيان، از سوی"اصلاح طلب" شده های ولايت فقيه، در سال های اخير، تا هشتاد و چهار نفر، رقم زده شده است! اصلاح طلبان حکومتی البته می دانند که از محدوده صلاح و مصلحت کل نظام نبايد پيشتر بروند و بيشتر بگويند اما واقعيت تلخ و شرم آور اين که اين رشته سر دراز دارد: قتل های سياسی، زنجيره ای ست خونباف به درازی عمر نظام خمهوری اسلامی. حلقه های نخستين اين زنجيره خونباف از نخستين روزهای مصادره انقلاب ايران، از سوی مافيای قدرت روحانی به هم پيوسته و تا به امروز ادامه يافته است و تا نظام ولايت مطلقه فقيه قدرت داشته باشد، حکايت همچنان باقی است
مافيای قدرت روحانی که عنوان حقوقی اش را در"ولايت مطلقه فقيه" بيان می کند، قتل های سياسی زنجيره ای را پيش از تصرف قدرت سياسی آغاز کرده بود که از ميان نمونه های بسيار، فاجعه آتش زدن سينما رکس آبادان است که "زين قصه هفت گنبد افلاک پرصداست" امروز، ديگر صغير و کبير می دانند اتاق فرمان همه اين جنايات، هم از آغاز در پيوند با "بيت رهبری" عمل کرده است و ميکند
قتل های سياسی زنجيره ای شعاع هائی از کانون دايره ای هستند که نام مرکزش"بيت رهبری" است. اين شعاع ها هم در سطح ملی و هم در سطح جهانی، گسترش يافته اند تا با نيروی بازو و چاقوی سربازان گمنام امام زمان، "مفسدين فی الارض" را از ميان بردارند تا زمين پاک بماند
شمار واقعی اين کشتار ها به راستی و درستی تا کنون روشن و دقيق نيست، همين اندازه معلوم است که به قول حافظ
حالی درون پرده بسی فتنه می رود
تا آن زمان که پرده بر افتد چه ها کند
اکنون نزديک به دو سال است که دکتر ناصر زرافشان، نويسنده، حقوقدان، عضو کانون نويسندگان ايران، و وکيل شجاع و پيگير پرونده قتل های سياسی زنجيره ای، به جرم نابخشودنی همين پرونده در زندان است. او را به پنج سال زندان و پنجاه ضربه شلاق محکوم کردند... در منطق ولايت فقيه پيگيری برای روشن شدن پيچ و مهره ساختار جنايت ها يعنی فتوا دهندگان، آمران، و عاملان در حکم هويدا کردن اسرار است. دست يازی به اسناد طبقه بندی شده است
چنين است که هم از آغاز، با شروع محاکمه فرمايشی دربسته، دکتر ناصر زرافشان، پيشاپيش بازداشت شد تا نه تنها نتواند از حقوق قربانيان دفاع کند بلکه حتی نتواند "عاملان" را ببيند. و راستی چه کسی می تواند بگويد به راستی عاملان کيانند؟ اينان که حتی نامشان هم مستعار است و تصويرشان هم که در هيچ روزنامه ای چاپ نشده است. اصلا چه کسی می تواند مدعی شود که اينان اصولا" هم اکنون زندانی باشند؟ و سرگرم ماموريت های تازه شان نباشند؟
امروز چهارشنبه ۹ بهمن ۱۳۸۱ روابط عمومی سازمان نيروهای مسلح خبر داده است که حکم متهمان اين قتل های سياسی زنجيره ای، از سوی شعبه ۲۴ ديوان عالی کشور تائيد شده است. نکته اين ست که متهمان رديف اول و دوم که در حکم قبلی به اعدام محکوم شده بودند به بهانه "گذشت اوليای دم" مجازاتشان به حبس ابد تقليل يافته است. در حالی که اوليای دم، يعنی خانواده قربانيان، پس از نا اميدی از برگزازی دادگاه علنی و با توجه به توقيف ناصر زرافشان، اساسا" صلاحيت دادگاه را رد کرده اند و هيچکدام در دادگاه حاضر نشده اند و از آن مهمتر اين که در همان دادگاه فرمايشی در بسته نخستين، همين متهمين رديف اول و دوم که به عنوان "آمريت" محکوم شدند، بارها در بازجوئی ها و هم در دادگاه در دفاع از خود گفته بودند و تاکيد کرده بودند که آنچه انجام داده اند "در زمره کارهای اداری بوده است و از اين گونه ماموريت ها پيش از آن بسيار انجام داده بودند
پرونده قتل های سياسی زنجيره ای، پرونده ای ملی است، اوليای دم همه مردم ايرانند. دکتر ناصر زرافشان در مقام وکيل شجاع و پيگير اين پرونده، زبان وجدان بيدار جامعه ماست
با حکم ديوان عالی کشور اين پرونده بسته نمی شود. اين پرونده همچنان در ذهن و زبان مردم ميهن ما پرونده ای باز است. دکتر ناصر زرافشان زبان دادخواهی اين پرونده را با زندانی کردن و محکوم کردن نمی توان خاموش کرد. وجدان ملی ايران پشتيبان دکتر ناصر زرافشان است. وجدان جامعه ما پشتوانه يک سده تجربه خونين و دردناک از انقلاب مشروطيت تا امردز را بر دوش دارد. وجدان ملی ايران در اين پرونده ملی، بيان حقوقی اش را از زبان رسای دکتر ناصر زرافشان در گستره ملی و جهانی فرياد می کند. تاريخ معاصر ما نشان داده است که وجدان ملی ايران زبان ديگری نيز دارد. آن زبان را گوشهای کر و چشم های کور نظام ولايت فقيه در لحظه های آخر همين ساعت پيش از سحر عمرش که دير است و دور نيست خواهد شنيد و خواهد چشيد! همچنان که رژيم آن عاری از مهر شنيد و چشيد

پاريس ۹ بهمن ۱۳۸۱
نعمت آزرم
nemat-azarm@hotmail.com

٢٢.١.٠٣

در باره مراسم بزرگداشت مهندس بازرگان

اطلاعيه
انجمن اسلامی دانشجويان واحد خوابگاههای دانشگاههای اصفهان و علوم پزشکی
در باره مراسم بزرگداشت مهندس بازرگان

بسمه تعالی
مدعی خواست که از بيخ کند ريشه ما
عافل از آنکه خداهست در انديشه ما
۳۰ ديماه سالروز درگذشت مهندس مهدی بازرگان- نخست وزير دولت موقت- را به ملت ايران و همه آزادگان و آزاديخواهان تسليت عرض می نمائيم
به اطلاع ملت شريف ايران و دانشجويان فرهيخته می رساند : انجمن اسلامی دانشجويان واحد خوابگاههای دانشگاههای اصفهان و علوم پزشکی ، در راستای ارج نهادن به خدمتگزاران اين مرز و بوم کهن ، قرار بود مراسمی با عنوان « بزرگداشت مرحوم مهندس بازرگان» در تاريخ ۲۸ ديماه برگزار نمايد. متعاقب اين تصميم ، عليرغم ايرادات و انتقاداتی که به هيات نظارت دانشگاه - به عنوان مولود شوم شورای غير قانونی انقلاب فرهنگی- داشت ، آنان را در جريان برگزاری اين مراسم قرار داد. هيات نظارت با استناد به دلايل عجيب و مضحکی همچون « فرارسيدن زمان امتحانات و تلاش جهت حفظ آرامش محيط دانشگاه » و « نزديکی انتخابات شوراها و امکان بهربرداری تبليغاتی از اين برنامه » از برگزاری مراسم ممانعت بعمل آورد. صرف نظر از استنادات سست و بی اساس فوق تذکر چند نکته ضروری بنظر می رسد
۱- انجمن اسلامی دانشجويان معتقد است که نه تنها بايد در زمان امتحانات پايان ترم آرامش دانشگاه حفظ گردد بلکه بايستی در طول سال تحصيلی آرامش بر فضای دانشگاه حاکم بوده تا به عنوان محيطی امن و آرام برای تضارب آرا و افکار مختلف و متفاوت باشد
۲- بنظر می رسد هيات نظارت دانشگاه جايگاه خود را با هيات نظارت بر انتخابات اشتباه گرفته است ، لذا اولا : اين وظيفه هيات نظارت بر انتخابات است که به تخلفات انتخاباتی - که يکی از آنها تبليغات پيش از موعد مقرر است - رسيدگی کند ، ثانيا سخنرانان اين مراسم هيچکدام در انتخابات آينده شوراها ثبت نام نکرده بودند چه رسد به تبليغات ! ، آنهم تبليغات پيش از موعد مقرر و در برنامه بزرگداشت مرحوم بازرگان!!! ، بنابراين معلوم نيست حضرات هيات نظارت بر اساس چه منطقی اينگونه استدلال کرده اند؟
۳- تاريخ اين سرزمين هيچگاه شخصيتهای صديق و خدمتگزار را از ياد نخواهد برد. نام بزرگانی همچون مصدق و بازرگان و شريعتی و ... با تاريخ اين مملکت عجين شده و در اذهان ملت جاودانه باقی خواهد ماند ، چه بزرگداشتی برگزار شود و چه از آن ممانعت بعمل آيد. ولی خوب است که آقايان از گذشته عبرت بگيرند. تلاش در جهت زدودن نام اين بزرگان و انديشمندان از تاريخ کشورمان در حقيقت آب در هاون کوبيدن است و سرمه به چشم کور کشيدن
۴- انجمن اسلامی دانشجويان برگزاری اين مراسم را حق قانونی خود می داند و از کنار آن بی تفاوت نخواهد گذشت ، لذا بدليل اينکه بهانه ای دست مخالفين ندهد در حال حاضر از برگزاری اين مراسم چشم پوشی کرده و آن را به اسفندماه موکول می نمايد. اميد است که در آن زمان ، موفق به انجام آن شود و دين خود را ادا نمايد

انجمن اسلامی دانشجويان واحد خوابگاههای دانشگاههای اصفهان و علوم پزشکی

٢٤.١٢.٠٢

نامه سرگشاده جمعی از دانشجويان علم وصنعت

------------------------
جمعى از دانشجويان دانشگاه علم و صنعت در اعتراض به اخراج ۳۰۰ هم​دانشگاهى خود تجمع کردند
جمعى از دانشجويان دانشگاه علم و صنعت ايران امروز در اعتراض به اخراج ۳۰۰ هم​دانشگاهى خود تجمع کردند
به گزارش خبرنگار آموزشى ايسنا، اين تجمع امروز از ساعت ۱۲:۳۰ در اعتراض به آمار بسيار بالاى اخراجى​ها در عرض دو ترم گذشته (حدودا ۳۰۰ نفر)، مشکلات آموزشى و صنفى دانشجويان دانشگاه علم و صنعت ايران در مقابل ساختمان رياست دانشگاه برگزار شد
يکى از اين دانشجويان معترض دراين باره اظهار داشت: تا اين لحظه هيچ يک از مسوولين دانشگاه نسبت به اين مساله واکنشى نشان نداده است، و دانشگاه سعى در جلوه دادن متحصنين به عنوان افراد خاطى و درس نخوان دارند و اخراج دانشجويان را يک راهکار قانونى مى​شمارد، در حالى که در جمع حاضر افراد غير اخراج آموزشى نيز حضور دارند و تقاضايشان بهبود وضعيت آموزشى دانشگاه و بررسى مجدد پرونده دانشجويان اخراجى است
-------------------------------


به نام خد ا
۳/۱۰/۱۳۸۱
جناب آقای خاتمی
رياست محترم جمهور
هوا بس ناجوانمردانه سرد است
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی
سلام
جناب آقای خاتمی اين نامه سرگشاده جمعی از دانشجويان علم وصنعت ايران در انتقاد از نحوه عملکرد بخشی از سيستم تحت نظارت شما می باشد
جناب اقای خاتمی
با توجه به فرمايشات شما در ومورد انتقاد واعتقاد شما به حضور زنده و پويای دانشجويان در عرصه های اجتماعی و فرهنگی و سياسی کشور مطالبی را در جهت دادخواهی به استحضار می رساند
رياست محترم جمهور بيايد و يکبار هم شده در مقابل عملکرد مديران خود در اداره دستگاه زير ربطشان پاسخگو باشيد . آيا بايد خواسته های حقيقی دانشجويان اين دانشگاه در دالانهای تاريک و پر پيچ و خم سليقه های شخصی مديرانتان گم شود .آيا واقعا بايد فقط در زير سرما و تحمل آن به خواسته هايمان برسيم
اين گفته ها بدين خاطر می نويسيم که تمامی راههای قانونی را برای احقاق حقوقمان طی کر ده ايم و چاره ای جز تحصن در اين دانشگاه در جلوی درب ورودی رياست دانشگاه علم و صنعت ايران نديده ايم . اين تحصن از روز سه شنبه تاريخ ۲۶/۹/۱۳۸۱ تا تاريخ امروز ۶ روز را در سرمای کشنده سپری نموده است و تا حصول نتيجه ادامه پيدا خواهد کرد
اينک به ذکر بخشی از مشکلات که منجر به اين تحصن گرديده است می پردازيم
مديريت دانشگاه علم صنعت و خصوصا ريس محترم آن با اعمال تفسير سليقه ای و نگرش خاص به قوانين مخصوصا قوانين آموزشی باعث اخراج و قربانی شدن بسياری-حدودا ۳۱۴ نفر-از دانشجويان گرديده است که اينها قربانی سياستها و بحرانهای اجتماعی چند سال اخير بوده اند .و همچنين عدم ايجاد فضای آموزشی اعم از اساتيد و ابزار مورد نياز
آقای خاتمی خواهشمنديم توجه فرماييد که مسئله ای مانند اخراج بخشی از نيروهای فعال و پويای دانشگاه هزينه بس فراتر را در آينده متوجه باقی می گذارد اين قربانی نمودنها اکثرا" با عدم اطلاع رسانی در مورد نگرش آقايان به قوانين صورت گرفته است
ايشان سياستهای خصوصی سازی اشتبا ها" در جهت منافع نامعلوم در دانشگاه به اجرا می گذارد که باعث پايمال نمودن حقوق صنفی دانشجويان و ايجاد محدوديتهايی که بر پيشرفت دانشجويان تاثير مستقيم ميگذارد می گرددو باعث تبديل دانشگاه به باشگاه پولدارها می شود
ايجاد جو خفقان و ارعاب دانشجويان در جهت عدم فعاليت دانشجويان برای احقاق حقوقشان که از افرادی که دم از آزاديخواهی می زنند خنده دار به نظر می رسد
آقای خاتمی رئيس محترم انتصابی جنابعالی در جواب تمامی اين مشکلات نه تنها خود را پاسخگو نمداند بلکه بر تفسير مستبدانه و پوسيده خود ار قوانين پافشاری می کند .اينگونه اعمال باعث سرخوردگی دانشجويان ونتيجه آن بحران های اجتماعی که اين مشکلات-مواد مخدر و مشکلات روانی- اتفاقا" در اين دانشگاه بيداد می کند می شود
با توجه به اين مشکلات ، دانشجويان متحصن همچنان تلاش خود را برای ايفای تمامی حقوق دانشجويان بکار می برد و سرما و تمامی مشکلات را به جان می خرد تا ديگران همچنان بدانند که ما را خواب نبرده است و شما نيز به با توجه به مسئوليت خود تنها پاسخگوی اين مسئله می باشيد پس خواهشمنديم اقدام نماييد
يا علی مدد
جمعی از دانشجويان مستقل

٢١.١٢.٠٢

جنبش دانشجوئی و حقوق بشر

گفتگو با فرنگيس حبيبی
تا جائی که ميدانم شما در پايان دهه ۶۰ ميلادی در کنفدراسيون دانشجويان ايرانی در اروپا فعال بوديد. فعاليت خود را با چه انگيزهای
شروع کرديد؟ فقط به خاطر اينکه دانشجو بوديد، يا گرايش سياسی خاصی داشتيد؟
- فکر ميکنم، برای من فعاليت اجتماعی و حرکت در يک فضای سياسی، پيش از اين که يک حرکت آگاهانه، از روی عقل و تحليل بوده باشد، يک حرکت عاطفی بسيار مبهم بود
من در خانواده ای بزرگ شده و در قشری اجتماعی رشد کرده بودم که در واقع نارضايتی از حکومت وقت، يک امر مسلم بود. البته اين نارضايتی به صورت يک تعهد سازمان يافته و مشخص نبود، بلکه در فضا موج ميزد و مخالفت با رژيم شاه يک ارزش پسنديده به حساب می آمد و يک دادۀ هميشگی در زندگی من بود، شايد بتوانم بگويم از زمان بچگی
دوستان نزديکی داشتيم که زندانی بودند، از افسرهای حزب توده بودند. بحث های سياسی در جمع های خانوادگی زياد می شد. در اطراف ما از جبهه ملی و نيروی سوم نيز افرادی بودند که هميشه از آنها با احترام ياد می شد. در واقع مخالفت با شاه در خانوادۀ ما يک ارزش بود، بی آنکه يک حرکت خاص سياسی در اين زمينه انجام دهم
مثلا يادم می آيد در سال ۴۲، من به عنوان يک دانش آموز دلم می خواست در ميتينگ معروف جبهه ملی در جلاليه شرکت کنم، ولی پدر ومادرم اجازه ندادند. اين را برای اين می گويم که نشان دهم مخالفت من فقط يک مخالفت ذهنی و احساسی بود. اقدام مشخص و عملی نبود
بعد که به پاريس آمدم، با جنبشهای دانشجوئی معمول فرانسوی آشنا شدم، پيش از اين که با دانشجويان ايرانی تماس بگيرم. يادم می آيد که در آن زمان در چندين تظاهرات دانشجوئی شرکت کردم، از جمله تظاهرات عليه کودتای سرهنگها در يونان. در جنبش ماه مه ۶۸ هم با فرانسوی ها بودم. در آن زمان بود که شروع کردم به خواندن و مطالعۀ جدی ادبيات سياسی
پس از جنبش ماه مه ۶۸ بود که با يک عده دانشجوی ايرانی که عضو کنفدراسيون بودند آشنا شدم. از آن پس در جلسات کنفدراسيون شرکت می کردم و سپس عضو شدم. طبعا بدون تعلق تشکيلاتی. البته کسانی بودند که سعی می کردند روی دانشجويان جوان تازه وارد به اصطلاح کار کنند و نيروی آنها را برای خط و گرايش سياسی خود جلب کنند
باری، من وارد اتحاديه دانشجوئی پاريس و سازمان دانشجوئی کنفدراسيون شدم. بعد از دو سه ماه به عنوان نمايندۀ شورای عالی انتخاب شدم و رفتم به گنگرۀ نهم کنفدراسيون. بعد چند سالی در هئيت اجرائيه اتحاديه پاريس فعال بودم

آيا در آن زمان گرايش سياسی خاصی را دنبال ميکرديد؟
- در واقع، به يک سری احساسات و ايده های مبهم عدالت جوئی، آزادی طلبی و متمايل به سوسياليسم گرايش داشتم. البته با مقداری انتقاد به شوروی، شيفته چين بودم، بي آنکه آگاهی خاصی در اين مورد داشته باشم. ما در دعواهای بين چين و شوروی به عمق موضوع اختلاف ها کاری نداشتيم. آنچه مربوط به خود من مي شود، شوروی را يک کشور سوسياليستی مي دانستم که انحرافاتی پيدا کرده و منافع خودش را نسبت به منافع ديگران ارجح مي داند. در واقع، چين را به خاطر اينکه از اين جنبه به شوروی انتقاد داشت عزيز مي داشتم بدون آنکه وارد عمق اختلافات بشوم

چين در آن زمان اختلافش با خروشچف در اساس به علت انتقادی بود که خروشچف در کنگره ۲۱ به استالين کرده بود. نظرات مائو در واقع نزديک به استالين بود
- آن وقت ها مي گفتند استالين محبوب ترين و منفورترين آدم بوده است. و من به خاطر عواطف سياسی در آن دسته از کسانی قرار مي گرفتم که استالين را دوست داشتند و ستايش مي کردند. آن زمان اولين دليل برای تحسين و احترام نسبت به استالين، مبارزه اش عليه فاشيسم بود. مي گفتند، «اگر استالين نبود، هيتلر همه دنيا را خورده بود!»
اما فکر مي کنم دلاليل پنهانی هم برای ستايش استالين وجود داشت. مهمترينش استعداد فرهنگی ما برای کيش شخصيت بود. دليل ديگر اين بود که استالين مارکسيسم - لنينيسم را با برداشتی ساده در غالب دو دوتا چهارتا در کتاب هائی مثل اصول لنينيسم، يا تاريخ حزب کمونيست شوروی ارائه داده بود. اين کتاب ها را که مي خوانديم فکر مي کرديم تئوری و پراتيک «اين مردان بزرگ» را در جيبمان داريم. ذهن ما، به ويژه از مسائل پيچيده گريزان بود. استالين به ما «ايدئولوژی» مي داد، و ما با اشتياق و خلوص اين ايدئولوژی را مصرف مي کرديم. بعدها به جمله ای از لوکاچ بسيار فکر کردم که گفته بود: «ايدئولوژی برداشت غير ديالگتيک از واقعيت ديالکتيک است». برای ذهن ساده پسند من در آن زمان، «واقعيت ديالکتيک» مقوله ای سخت مزاحم و دلهره آور بود. استالين ما را از جستجو و فهميدن مي رهانيد. علاوه بر آن، در آن زمان مسئله داشتن «خلوص» و نيت خوب بسيار مهم بود. کافی بود از حسن نيت سياسی و ايدئولوژيک کسی مطمئن باشيم تا اعمال و نتيجه اعمال او را آنطور که بود نبينيم. طبيعتا اطلاعات زيادی در باره جنايات استالين بگوش مي خورد. ولی من بخشی از آن را به حساب ضد تبليغات مي گذاشتم و بخشی را هم به اين خاطر که چاره ديگری نبود، توجيه مي کردم. بعدها فهميدم که توجيه يکی از اهرمهای بينش ايدئولوژيک است
باری، به خاطر اين بود که در دعوای مائو و خروشچف، مائو به عنوان کسی که پيرو خط استالين است مورد ستايش ما قرار مي گرفت. چون موفقيت هايی هم به دست آورده بود، مي گفتيم که مائو تزهای استالين را پياده کرده است. تبلور پيروزی تزهای استالين را در چين مي ديديم

در همين دوره است که سازمان انقلابی حزب توده با گسست از حزب توده و گرايش به چين و مائو به نيروی اصلی کنفدراسيون تبديل شده بود و گويا خط و سياستهای اين سازمان را در کنفدراسيون پيش مي برد. در واقع بيشتر احزاب و سازمان های سياسی کوشش مي کردند خط خودشان را در جنبش دانشجوئی پيش ببرند
- من فکر مي کنم که صحبت از جنبش دانشجوئی در آن دوره، صحبت غلطی است. چون چيزی به عنوان جنبش دانشجوئی به مفهوم اخص کلمه وجود نداشت. يک عده جوان مخاف رژيم بوديم. البته در کشورهای غربی که ما در آن زندگی مي کرديم نيز جنبش دانشجوئی به آن معنا وجود نداشت. به نظر من، جنبش ماه مه ۶۸ را هم که جنبش منحصر به فردی بود، نمي توان جنبش دانشجوئی به مفهوم اخص کلمه به حساب آورد. آن چه مهم است اينست که تجربه سياسی اجتماعی اين جامعه آن حرکت را مي طلبيد. به همين علت هم جنبش اصيلی بود که دانشجويان در آن شرکت داشتند، کارگران شرکت داشتند، بخشی از کارمندان شرکت داشتند و آن جنبش به يک ماديتی تعلق داشت
در صورتی که سازمانی که ما در آن بوديم از يک عده جوان پرشور و علاقمند و ميهن پرستی تشکيل شده بود که در واقع مخالف رژيم شاه بودند آزاديخواه بودند. منتها دقيقا هم نمي دانستند آزاديخواهی چه هست؟
روی اين مجموعه پرشور و مستعد يک سری گروه های سياسی که خودشان پروژه های سياسی داشتند، آمدند سرمايه گذاری کردند. در واقع آنها از اين جمع جوان دانشجو تغذيه مي کردند
ما در کنفدراسيون مطالبه دانشجوئی نداشتيم، بلکه يک رشته مطالبات سياسی داشتيم. گرچه کنفدراسيون در عمل مقداری دست آورد داشت، ولی رابطه اش با جنبش دانشجوئی و جنبش مردم در ايران يک ارتباط عاطفی و هيجانی بود. و اين رابطه اغلب از طريق سازمانهای سياسی مثل حزب توده، جبهه ملی، نيروی سوم و سازمان انقلابی که خود تماس های پراکنده با داخل داشتند برقرار مي شد، و بيشتر با خاطره ای گاه غرور آفرين و گاه حسرت بار از گذشته. مي خواهم بگويم، هم کنفدراسيون و هم اين سازمان های سياسی بيشتر در پی اين بودند که شعله خاطره مبارزات گذشته را درحافظه خود و جوانان حفظ کنند. بسيار آرمانخواه بودند و ابهت آرمان آن قدر زياد بود که ما را از تجزيه و تحليل واقعيت مشخص روزگارمان بينياز ميکرد

دستآوردهائی که اشاره کرديد کدام ها بودند؟
- يکی از دستآورد های مهم کنفدراسيون افشاگری عليه رژيم شاه بود. البته اين افشاگری از يک تحليل علمی برنخاسته بود
جنبه هيجانی و شعاری آن زياد بود. ميتوان گفت که اقتضای زمانه چنين بود. جنبشهای اعتراضی در غرب هم آن زمان همين اندازه افراطی بودند. ولی کنفدراسيون، به عنوان سازمانی برآمده از يک کشور دنيای سومی، کار افشاگری خود را خيلی خوب و مؤثر انجام مي داد. و در ميان سازمان های دانشجوئی کشورهای ديکر سرآمد و مورد تحسين بود. يادم مي آيد رهبران دانشجوئی جنبش فلسطين، به سازماندهی آکسيونهای ما غبطه مي خوردند
دست آورد ديگر کنفدراسيون، موفقيت های نسبي اش در دفاع از زندانيان سياسی بود. چندين وکيل را در مراحل مختلف به دادگاه های زندانيان در ايران فرستاد. از جمله به دادگاه گروه فلسطين. در همين ارتباط چندين اعتصاب غذای گسترده، در سطح اروپا و آمريکا برگزار کرد. تبليغات پردامنه ای در باره مضحکه جشنهای ۲۵۰۰ ساله کرد
يکی ديگر از نکات مثبت کنفدراسيون متشکل کردن نيروی جوان دانشجو و آموزش نوعی ادبيات سياسی، اجتماعی و تاريخی به آن بود. البته اين ادبيات هم محدود، سطحی و دگماتيک بود. ولی در هرحال بايد توجه کرد که ما از جامعه ای مي آميديم که از نظر فکر سياسی فقير بود. هيچ وقت در ايران يک تجربه جنبش اجتماعی و اعتراضی پيروزمند و دراز مدت را نداشتيم. وقتی به خارج آمديم و با کنفدراسيون آشنا شديم فرصت خوبی به دست آورديم تا با نوع تازه ای از مطالعه آشنا شويم و بفهميم تا بحال آنچه در چارچوب مدرسه و دبيرستان به عنوان تاريخ يا ادبيات آموخته بوديم ارتباط چندانی با واقعيت پويای جامعه نداشته است. با اين مطالعات و شرکت در جلسات و آکسيون های اعتراضی خودمان را انسان هائی سياسی مي پنداشتيم و اين امر به زندگی و کار ما يک جهت و معنا مي داد. ذهن و رفتارمان را نظم مي داد و هدفمند مي کرد و از اين نظر برای ما يک رشد به حساب مي آمد. و نکته مهم اينکه به ما لذت م يداد و سرافرازمان مي کرد. از اين نظر کنفدراسيون يک تجربه مثبت بود و احساسات والائی را در ما به وجود مي آورد که در شکل گيری شخصيت مان مؤثر بود. اما به اين شرط که از آن گذر مي کرديم و به اصطلاح در آن رسوب نمي کرديم. چون در غير اين صورت، با خطر دگماتيسم، فرقه گرائی و خشونت سياسی روبرو مي شديم
يکی از خاطره هايی که در ذهنم مانده سرودی است که بچه های آمريکا (اعضاء کنفدراسيون در آمريکا) ساخته بودند و به کنگره يازدهم و دوازدهم آورده بودند، در بحبوحه جنبش چريکی در ايران. سرود با دوبار تکرار کلمه «خونريز» شروع مي شد. «خون ريز! خون ريز!». البته فکر نمي کنم اين سرود عمری طولانی کرده باشد. ولی با اين حال هر وقت به آن فکر ميکنم پشتم از عظمت نادانی خودمان نسبت به معنای واقعی اين سرود به لرزه ميافتد

آيا مکانيسمی که در روابط درونی کنفدراسيون عمل ميکرد، امکان آزادی انديشه و در نتيجه گذر کردن از آن فضا را فراهم ميآورد؟
- در آن زمان، ما مفاهيم پلوراليسم و دموکراسی را آن طور که امروز مي فهميم، نمي فهميديم. کنفدراسيون، در واقع، يک سازمان دموکراتيک نبود.. به عنوان مثال کسانی که حامل تفکر حزب توده بودند حق انتخاب شدن و گاه انتخاب کردن نداشتند. يادم مي آيد که يک بار نمايندگانی که وابسته به جبهه ملی بودند در يکی از شهرها با رأی چند توده ای انتخاب شده بودند. يعنی اگر اين چند توده ای در رأی گيری شرکت نکرده بودند، نماينده چپ انتخاب ميشد. در کنگره اعتبار نامه اين نمايندگان رد شد
در واقع نظارت استصوابی آن زمان هم وجود داشت. و البته هيچ ارتباطی ميان اين شيوه عمل با دموکراسی وجود ندارد. به پيروی از همين درک نادرست، يا عدم درک از دموکراسی، مواردی از اخراج، طرد و به انزوا کشاندن مخالفان فکری هم در کنفدراسيون پيش آمد

با توجه به اينکه مي گوئيد کنفدراسيون يک جنبش دانشجوئی نبود، به نظر شما يک تشکل دانشجوئی چگونه مي تواند يا بايد حرکت کند؟ چه جمع بندی از تجربه خودتان مي کنيد؟
- اولا من در جايگاهی نيستم که يک جمعبندی از تجربه گذشته و يا طراحی برای آينده جنبش دانشجوئی ترسيم کنم. آنچه در اين جا مي گويم تأملات پراکنده اي است آميخته با خاطرات گذشته. حال که اين نکته را ذکر کردم خدمت تان بگويم که به نظر من تشکل های دانشجوئی بسيار ضروری هستند. چه برای کل جنبش اجتماعی، چه برای خود دانشجويان. يک تشکل بعد اجتماعی سياسی به شخصيت انسان مي دهد. طرز فکر کردن، طرز سازمان دادن و آنچه که مربوط به رفتار هدفمند و منتظم يک انسان اجتماعی مي شود تنها در درون يک تشکل آموختنی است. دانشجوئی که از اين تجربه گذر کرده باشد در مقايسه با کسی که چنين تجربه ای را از سر نگذرانده، از بارآوری فکری و عملی بيشتری برخوردار است. مبارزه اجتماعی بعد ديگری به تفکر انسان مي دهد
نکته ديگر مربوط به محتوا و حدود فعاليت جنبش دانشجوئی است. طبيعتا اين محتوا از واقعيت زندگی دانشجويان برميخيزد. ولی در عين حال اين جنبش بايد اصلی را هم به عنوان چارچوب و هم به عنوان هدفی که فراتر از واقعيت ملموس زندگی دانشجوئی است و بخشهای ديگر جامعه را نيز در برمي گيرد، برای خود تعيين کند. به نظر من اين اصل تحقق برای حقوق بشر است

امروز در مورد جنبش دانشجوئی دو نظر وجود دارد. يک نظر بر اين است که جنبش دانشجوئی بايد يک جنبش صنفی باقی بماند و وارد مسئله قدرت سياسی نشود. نظر ديگر اين است که جنبش دانشجوئی در جامعه ما چون با يک حکومت استبدادی روبروست ناگزير در حرکت خود وارد مسائل سياسی مي شود، منتهی بايد بکوشد استقلال خود را نسبت به گروه ها و سازمان های سياسی حفظ کند
- از آنجا که جامعه ما، يک جامعه استبداد زده و غير پيشرفته است، هيچ عنصری سر جای خودش نيست. دانشجو فقط دانشجو نيست. دانشجو ناگزير است بار يک سری عناصر ذهنی و عينی را بدوش بکشد که در جامعه امکان بروز ندارد. دانشجو هم بايد روشنفکر باشد، هم فعال حزبی باشد، هم تکنوکرات باشد و هم انقلابی
اين يک واقعيت است که جنبش دانشجوئی در جامعه ای مثل جامعه ما با جنبش دانشجوئی در جامعه ای مثلا فرانسه قابل مقايسه نيست. اگر تجربه ۵۰ سال اخير مورد توجه قرار گيرد، از آنجا که حوزه عمل عناصر مختلف اجتماعی مرز بندی مشخصی نداشته است و از آنجا که هيچ «حق اجتماعی» رعايت نمي شده، طبيعتا جنبش دانشجوئی نمي تواند صرفا صنفی باشد. چون صنف در ارتباط با واقعيت و حقوقش تعريف مي شود. اگر دانشجويان فلان دانشگاه فقط يک کتابخانه هم بخواهند، بلافاصله اين مسئله مطرح مي شود که چه نوع کتاب هائی مي خواهند در کتابخانه بگذارند؟ چون چه در دانشگاه و چه در کل جامعه حق آزادی خواندن و تفکر به رسميت شناخته نمي شود

در واقع، وقتی مساله حرکت سياسی مطرح مي شود، منظور نظر داشتن به قدرت و احيانا کسب قدرت يا سرنگونی ست. وگرنه در جامعه ما، هرکاری معنای سياسی مي آبد. مسئله استقلال حرکت دانشجوئی از جريان ها و سازمان های سياسی است که برنامه و استراتژی خاص خود را دارند
- من گمان مي کنم وقتی مي گوئيم جنبش دانشجوئی نمي تواند صرفا صنفی باشد، به اين معنا نيست که جنبش دانشجوئی بايد به قدرت سياسی نظر داشته باشد يا در جهت تغيير حکومت تلاش کند. من فکر مي کنم اگر جنبش دانشجوئی علاوه بر هدف های کوتاه مدت صنفی از حقوق مادی دانشجويان گرفته تا لغو گزينش و شرکت در انتخابات نهادهای داخل دانشگاه و غيره تحقق و دستيابی به حقوق بشر را به عنوان اصل و هدف در دستور کار خود قرار دهد، هم امکان گسترش خود را فراهم کرده است و هم اين حقوق آنقدر فراگير و عام هستند که هيچ گروه و حزب سياسی نمي تواند از آن بهره برداری ايدئولوژيک و سازمانی کند. اگر ارزش و مفهوم عميق حقوق بشر پذيرفته شود، يعنی اينکه انسان به عنوان يک انسان از حقوق خدشه ناپذيری برخوردار است؛ از آزادی بيان گرفته تا آزادی انتخاب مسکن و شغل، آزادی پوشش و هيچ کس نميتواند مبارزه برای تحقق اين حقوق را به پای حزب و استراتژی و تاکتيک روز خود بگذارد
تعهد به حقوق بشر ضمن اينکه يک ارزش والاست، انسان را در برابر خطر در غلتيدن به مرداب دگماتيسم و فرقه گرائی بيمه ميکند
من فکر مي کنم که درک اهميت حقوق بشر دريچه های ديگری را بروی انسان باز مي کند، مثلا اخلاق تازه ای را به وجود ميآورد. مدارا را رسم مي کند و بنا براين امکان فراتر رفتن در انديشه و تجربه را فراهم مي کند. در گذشته در ميان هواداران چپ و سوسياليست، حقوق بشر يک مفهوم بورژوائی تلقی مي شد البته بدون آنکه تأملی برآن شده باشد و شعاری محافظه کارانه تلقی مي شد. حال آنکه، امروز مي بينيم دايره حقوق بشر همواره در حال گسترش است و پهنه های نوينی را در برمي گيرد، از جمله مبارزه با آلودگی محيط زيست، يا مبارزه با فقر و غيره
باری، پذيرفتن چارچوب مبارزه برای تحقق حقوق بشر برای جنبش دانشجوئی، تکليف سازمان ها و احزاب سياسی را هم تعيين مي کند. بدين معنا که آنها را ملتزم مي کند مقاصد و وظايف خود را بر جنبش دانشجوئی فرافکنی نکنند. همچنانکه در کنفدراسيون کردند و يکی از بارزترين نمونه های اين فرافکنی طرح شعار سرنگونی بود. فکر ميکنم بی جا بودن اين شعار، امروز بر کمتر کسی پوشيده باشد، زيرا کنفدراسيون نه برنامه، نه ابزار و نه بديلی برای تحقق پروژه سرنگونی داشت. اين شعار، از جنبه ديگری نيز قابل کنکاش است وآن جايگاه و عملکرد شعار در ذهن ماست. اين طور به نظرم مي آيد که ما در آن زمان در غم تحقق شعارهامان نبوديم. ما دوستدار رويای ناب بوديم. شعاری که به واقعيت مي پيوست هيچ گونه جاذبه ای برای ما نداشت. انگار ما در کيش ناکامی زندگی مي کرديم. به همين خاطر دورترين هدف ها برايمان زيباترين هدف ها بودند. و سرنگونی حکومت شاه تا يک سال پيش از انقلاب هدفی دست نيافتنی بود. اما فرهنگ مدرن به مي آموزد که بايد به هدف دست يافت و سپس از آن فراگذشت و هدف والاتری را نشانه گرفت. و در اين روند بايد قابليت سنجش و انتخاب درست ابزار را داشت. به نظرم مي آيد که جنبش دانشجوئی کنونی در اين جهت گام های بلندی برداشته است

١٠.١١.٠٢

جمع آوری امضا در حمايت از خواست خانواده های اعدامشدگان سال ۶۷

در تاريخ شنبه ۶ سپتامبر ۲۰۰۳ در شهر هانوفر در آلمان طی مراسمی به مناسبت بزرگداشت قربانيان قتل غام زندانيان در سال ۶۷ , متن زير به امضای اکثر شرکت کنندگان رسيد (حدود صد امضا). اين متن در اينترنت نيز منتشر ميشود تا در اختيار هموطنان ديگر که مايل به امضای آن هستند, قرار گيرد

لطفا در صورت موافقت با آن, نام و نام خانوادگی خود را به آدرس ايميل زير ارسال نماييد
: iranhumanrights@yahoo.com Email Adresse

کشتار دگرانديشان در ايران را متوقف کنيد

جمهوری اسلامی از هنگام تاسيس تاکنون هزاران شهروند ايرانی را بجرم دگراند يشی و مبارزه در راه آزادی به اشکال علنی يا مخفی به قتل رسانده است
يکی از بارز ترين اين کشتارها قتل عام زندانيان سياسی درسال ۱۳۶۷ (برابر با ۱۹۸۸ ميلا دی) می باشد که طی مدت کوتاهی هزاران زندانی سياسی که بسياری از آنها حتی دوران محکوميتشان سپری شده بود و قاعدتا می بايد آزاد می شدند به جوخه مرگ سپرده شدند و در گورهای دسته جمعی دفن شدند
گرچه جمهوری اسلامی تاکنون از اعلام نام , محل دفن و تعداد اعدام شدگان خودداری کرده است. اما به کوشش خانواده های اين قربانيان اسامی گروهی از آنها و محل دفن برخی شناسايی شده است. مادران , همسران , فرزندان و ساير بستگانشان حق برگزاری مراسم بزرگداشت آنها را ندارند. و اجازه ندارند بر سر گورهای تاکنون کشف شده عزيزانشان گل کاری يا نشانه گزاری کنند. بهمين د ليل اين خانواده ها اخيرا در نامه ای خواستهای زير را مطرح نموده اند
۱ - اسامی ، زمان فوت و محل دفن عزيزان ما را اعلام نمايند
۲ - مانع نشانه گذاری و گلکاری در مزار و محل خاک سپاری عزيزان ما نشوند
ما امضا کنندگان زير حمايت خود را از اين خواستها اعلام می نماييم و از مجا مع حقوق بشر و نهاد های دموکراتيک می خواهيم در جهت تحقق اين خواستها تلاش نمايند. علاوه بر اين ما از اين مجامع ميخواهيم تمام تلاش خود را بکار گيرند تا جمهوری اسلامی کشتار مخالفين خود و دگراند يشان را متوقف نمايد. اين کشتار ها هم اکنون نيز ادامه داشته و قتل زهرا کاظمی خبرنگار ايرانی-کانادايی تازه ترين مورد ازاين کشتارها می باشد. اين جنايت عليه بشريت است و بايد عاملان آن در هر زمانی محاکمه شوند

: iranhumanrights@yahoo.com Email Adresse