بر اساس گزارشهاي دريافتي، روز جمعه گذشته (چهارم فروردين ماه) حكم اعدام زنداني سياسي، ولي الله فيض مهدوي به طور كتبي به وي ابلاغ شده و او نيز اين حكم را امضا كرده است. اين اقدام رژيم درمانده جمهوري اسلامي در ادامه سلسله تهديدهايي است كه پس از ارجاع پرونده هسته ايش به شوراي امنيت سازمان ملل عليه زندانيان سياسي انجام مي دهد
٣٠.٣.٠٦
٢٨.٣.٠٦
جنبش دانشجويي زير فشار
فردا که بيايد ساعت ها دست سال کهنه را مي گيرند و براي ابد به تاريخش مي سپرند. ايرانيان اکنون در همه جاي دنيا نو شدن سال را جشن مي گيرند. با اين همه ديوارهاي بلند زندان دروطن ما در سال گذشته هم چنان بلند و بلند تر شده اند. با آن که روز گذشته خبر آزادي اکبر گنجي دل آزادگان را شاد کرد، اما نوروز 85 در حالي فرا مي رسد که از هنوز از مرخصي زندانيان سياسي و عقيدتي خبري منتشر نشده است. ناصر زرافشان، پيمان پيران، مجتبي سميعي نژاد، منوچهر و اکبرمحمدي، آرش سيگارچي، حشمت الله طبرزدي، الهام افروتن، منصور اسانلو، داود رضوي، بينا داراب زند، بهروز جاويد تهراني و خالد حرداني برخي از مشهور ترين زندانيان سياسي هستند که همچنان پشت ديواربلند زندان در انتظار آزادي به سر مي برند. هشتاد و چهار سال زندان هاي بزرگ و بازداشت هاي گروهي بود. بيش از 1100 تن از رانندگان شرکت واحد در جريان اعتصاب براي احقاق حضوض صنفي خود بازداشت و روانه اوين شدند. در جريان سرکوب دراويش در قم بر اساس اعلام رسمي مقامات جمهوري اسلامي قريب به 1200 نفر بازداشت شده و به مکان هاي نامعلومي منتقل شدند. عبدالفتاح سلطاني وکيل بسياري از زندانيان سياسي بيش از 219 روز بدون ملاقات در بند 209 اوين سرکرد، اکبر گنجي بر اساس اعلام مقامات قضايي به رغم اين که شامگاه جمعه گذشته به خانه اش منتقل شد، هنوز زنداني به حساب مي آيد. سيامک پور هنوز در خانه اش تحت کنترل است. همان طور که عباس امير انتظام و احمد باطبي و حسين قاضيان اين گونه اند. نوروز امسال چندين تن از اعضاي هيات مديره سنديکاي کارگران شرکت واحد، برخي از دانشجويان، و چندين فعال سياسي - دانشجويي در شهرستان هاي مختلف هم چنان به بند اند
ناصر زر افشان
ناصر زرافشان وکيل خانواده مقتولان قتل هاي زنجيره اي اکنون سرشناس ترين زنداني سياسي ايران است. دکتر زرافشان وقتي در جريان افشاي قتل هاي زنجيره اي بر بررسي و ريشه يابي فاجعه بزرگ قتل دگر انديشان توسط محفل قتل ها تاکيد کرد، خود نيز مي دانست که تاوان پي گيري آن پرونده برايش گران تمام خواهد شد. با اين همه اين وکيل آزاده آن قدر شهامت داشت که راحت خويش را وانهاد تا خون به نا حق ريخته پروانه و داريوش فروهر، محمد مختاري، محمد جعفر پوينده و ده ها دگر انديش ديگري که به ساليان در چنگال ديو سيرتان جان باخته بودند، پايمال نشود. وقتي در جريان دادگاه غير علني عاملان آن قتل ها زرافشان خواستار احضار آمران به دادگاه شد، برايش چنان پرونده اي ساختند که پنج سال را پشت ديوارهاي بلند اوين سر کند
ناصر زرافشان وکيل خانواده مقتولان قتل هاي زنجيره اي اکنون سرشناس ترين زنداني سياسي ايران است. دکتر زرافشان وقتي در جريان افشاي قتل هاي زنجيره اي بر بررسي و ريشه يابي فاجعه بزرگ قتل دگر انديشان توسط محفل قتل ها تاکيد کرد، خود نيز مي دانست که تاوان پي گيري آن پرونده برايش گران تمام خواهد شد. با اين همه اين وکيل آزاده آن قدر شهامت داشت که راحت خويش را وانهاد تا خون به نا حق ريخته پروانه و داريوش فروهر، محمد مختاري، محمد جعفر پوينده و ده ها دگر انديش ديگري که به ساليان در چنگال ديو سيرتان جان باخته بودند، پايمال نشود. وقتي در جريان دادگاه غير علني عاملان آن قتل ها زرافشان خواستار احضار آمران به دادگاه شد، برايش چنان پرونده اي ساختند که پنج سال را پشت ديوارهاي بلند اوين سر کند
اکبر گنجي
اگر چه خبرهاي متناقضي از آزادي و مرخصي اکبر گنجي روز گذشته همراه با عکس هايي عجيب که حکايت از رنج مضاعف او در چندماه اخير دارد، روز گذشته منتشر شد. اما وي هنوز با وجود به پايان رسيدن دوره محکوميتش زنداني به حساب مي آيد، چرا که معاون امور زندان هاي دادستاني اعلام کرده که شمشير بلند زندان تا دهم فروردين ماه هم چنان بر سر اين روزنامه نگار آزاده باقي خواهد ماند
اگر چه خبرهاي متناقضي از آزادي و مرخصي اکبر گنجي روز گذشته همراه با عکس هايي عجيب که حکايت از رنج مضاعف او در چندماه اخير دارد، روز گذشته منتشر شد. اما وي هنوز با وجود به پايان رسيدن دوره محکوميتش زنداني به حساب مي آيد، چرا که معاون امور زندان هاي دادستاني اعلام کرده که شمشير بلند زندان تا دهم فروردين ماه هم چنان بر سر اين روزنامه نگار آزاده باقي خواهد ماند
حشمت الله طبرزدي
او يکي از زندانيان سياسي است که حالا ديگر سال هاست پشت ديوارهاي بلند اوين شب و روزش را سپري مي کند، و بر اساس اخبار منتشر شده به 16 سال حبس تعزيري محکوم شده است. طبرزدي که شش فرزند دارد چندي پيش در نامه اي به هاشمي شاهرودي نوشته بود: "من به عنوان فردي که از سال 1373 با زندان، بازداشتگاه و دستگاه قضايي جمهوري اسلامي سرو کار داشته ام، گزارش مذکور- گزارش عباسعلي عليزاده از وضعيت زندان ها - را با همه وجود لمس مي کنم. هر بار که دستگير و به يکي از اين مراکز منتقل شدم، پس ازآزادي فرياد برآوردم، اما گوش شنوايي نبود. 100 روز را در شکنجه گاه توحيد گذراندم، جمعا 210 روز را در انفرادي هاي 209 وزارت اطلاعات سپري کردم، 270 روز را در همين سلول هاي يک متري باز داشت گاه عشرت آباد سپاه گذراندم، حدود 20 روز در بازداشتگاه حفاظت و اطلاعات وزارت دفاع [زندان64] بوده ام، 210 روز را در بازداشتگاه اطلاعات سپاه [يعني همين جايي که مسئولين قو ه ي قضاييه را به درون آن راه نداده اند، واقع در زندان اوين] در سلول انفرادي به سير و سلوک پرداخته ام! 3 روز در بازداشت گاه نيروي انتظامي بوده ام. انفرادي، چشم بند، باز جويي هاي قرون وسطايي همراه با تفتيش عقايد و شکنجه هاي روحي از وجوه مشترک همه اين بازداشتگاها بود با لاخره در سال 1382 پس از يک دوره اعتصاب غذا، من را به بند عمومي منتقل نمودند. در همه اين مدت از سال 1378بلا تکليف بوده ام
او يکي از زندانيان سياسي است که حالا ديگر سال هاست پشت ديوارهاي بلند اوين شب و روزش را سپري مي کند، و بر اساس اخبار منتشر شده به 16 سال حبس تعزيري محکوم شده است. طبرزدي که شش فرزند دارد چندي پيش در نامه اي به هاشمي شاهرودي نوشته بود: "من به عنوان فردي که از سال 1373 با زندان، بازداشتگاه و دستگاه قضايي جمهوري اسلامي سرو کار داشته ام، گزارش مذکور- گزارش عباسعلي عليزاده از وضعيت زندان ها - را با همه وجود لمس مي کنم. هر بار که دستگير و به يکي از اين مراکز منتقل شدم، پس ازآزادي فرياد برآوردم، اما گوش شنوايي نبود. 100 روز را در شکنجه گاه توحيد گذراندم، جمعا 210 روز را در انفرادي هاي 209 وزارت اطلاعات سپري کردم، 270 روز را در همين سلول هاي يک متري باز داشت گاه عشرت آباد سپاه گذراندم، حدود 20 روز در بازداشتگاه حفاظت و اطلاعات وزارت دفاع [زندان64] بوده ام، 210 روز را در بازداشتگاه اطلاعات سپاه [يعني همين جايي که مسئولين قو ه ي قضاييه را به درون آن راه نداده اند، واقع در زندان اوين] در سلول انفرادي به سير و سلوک پرداخته ام! 3 روز در بازداشت گاه نيروي انتظامي بوده ام. انفرادي، چشم بند، باز جويي هاي قرون وسطايي همراه با تفتيش عقايد و شکنجه هاي روحي از وجوه مشترک همه اين بازداشتگاها بود با لاخره در سال 1382 پس از يک دوره اعتصاب غذا، من را به بند عمومي منتقل نمودند. در همه اين مدت از سال 1378بلا تکليف بوده ام
مجتبي سميعي نژاد
مجتبي از جمله وبلاگ نويساني است که در جريان پروژه برخورد با وبلاگ نويسان بازداشت شد. سميعي نژاد در 11 آبان ماه 83 به اتهام انتشار اسامي سه وبلاگ نويس بازداشت شده در وبلاگش و حمايت از وبلاگ نويسان زنداني بازداشت شد. او پس از قريب به سه ماه بازداشت موقت آزاد شد، اما روز 24 بهمن 83 دادسراي ناحيه 21 بار ديگر او را احضار کرد و با افزايش قرار وثيقه اش از 50 به 100 ميليون تومان، چون قادر به پرداخت اين مبلغ نبود، مجددا بازداشت شد. اندکي بعد مجتبي به سب النبي متهم شد، و توهين به رهبر يکي ديگر از اتهامات او بود. سميعي نژاد در تيرماه 84 توسط شعبه 14 دادگاه انقلاب اسلامي به اتهام "توهين به مقام رهبري" به دوسال زندان و سپس به اتهام "تشويش اذهان عمومي" به 10 ماه ديگر زندان محکوم شد
مجتبي از جمله وبلاگ نويساني است که در جريان پروژه برخورد با وبلاگ نويسان بازداشت شد. سميعي نژاد در 11 آبان ماه 83 به اتهام انتشار اسامي سه وبلاگ نويس بازداشت شده در وبلاگش و حمايت از وبلاگ نويسان زنداني بازداشت شد. او پس از قريب به سه ماه بازداشت موقت آزاد شد، اما روز 24 بهمن 83 دادسراي ناحيه 21 بار ديگر او را احضار کرد و با افزايش قرار وثيقه اش از 50 به 100 ميليون تومان، چون قادر به پرداخت اين مبلغ نبود، مجددا بازداشت شد. اندکي بعد مجتبي به سب النبي متهم شد، و توهين به رهبر يکي ديگر از اتهامات او بود. سميعي نژاد در تيرماه 84 توسط شعبه 14 دادگاه انقلاب اسلامي به اتهام "توهين به مقام رهبري" به دوسال زندان و سپس به اتهام "تشويش اذهان عمومي" به 10 ماه ديگر زندان محکوم شد
آرش سيگارچي
آرش سيگارچي سردبير سابق روزنامه ي گيلان امروز و وبلاگ نويس در ٢٨ دي ماه ۱٣٨٣ توسط اداره کل اطلاعات گيلان بازداشت شد. چهارم اسفند 83 دادگاه انقلاب گيلان او را به 14 سال زندان محکوم کرد. آرش سيگارچي در 27 اسفند ماه 83 با وثيقه 100 ميليون توماني آزاد شد. اما پس از تشکيل دادگاه تجديد نظر در 19 خرداد ماه،از مدت محکوميت او کاسته و اين روزنامه نگار به 3 سال زندان محکوم شد. وقتي در نخستين روزهاي بهمن ماه گذشته آرش سيگارچي براي دريافت حکم دادگاه تجديد نظر به دادگاه انقلاب گيلان مراجعه کرد، بازداشت و براي گذراندن دوران محکوميت خود راهي زندان لاکان رشت شد. آرش به رغم از دست دادن برادرش اشکان در سانحه تصادف پس از 10 روز مرخصي دوباره به زندان بازگشته است
آرش سيگارچي سردبير سابق روزنامه ي گيلان امروز و وبلاگ نويس در ٢٨ دي ماه ۱٣٨٣ توسط اداره کل اطلاعات گيلان بازداشت شد. چهارم اسفند 83 دادگاه انقلاب گيلان او را به 14 سال زندان محکوم کرد. آرش سيگارچي در 27 اسفند ماه 83 با وثيقه 100 ميليون توماني آزاد شد. اما پس از تشکيل دادگاه تجديد نظر در 19 خرداد ماه،از مدت محکوميت او کاسته و اين روزنامه نگار به 3 سال زندان محکوم شد. وقتي در نخستين روزهاي بهمن ماه گذشته آرش سيگارچي براي دريافت حکم دادگاه تجديد نظر به دادگاه انقلاب گيلان مراجعه کرد، بازداشت و براي گذراندن دوران محکوميت خود راهي زندان لاکان رشت شد. آرش به رغم از دست دادن برادرش اشکان در سانحه تصادف پس از 10 روز مرخصي دوباره به زندان بازگشته است
پيمان پيران
او از جمله فعالان سياسي، دانشجويي است که از اواخر اسفند ماه سال 82 بازداشت شده و پس از ماه ها بلاتکليفي به خاطر اعتصاب غذا و اعتراض به نحوه بازداشت و نگهداري خود در زندان با اتهامات تازه و تشديد مجازات مواجه شده است. پيمان پيران دوسال از دوران محکوميت شش ساله اش را در زندان اوين درحالي گذرانده که در بسياري از اعتراضات زندانيان سياسي شرکت داشته است
او از جمله فعالان سياسي، دانشجويي است که از اواخر اسفند ماه سال 82 بازداشت شده و پس از ماه ها بلاتکليفي به خاطر اعتصاب غذا و اعتراض به نحوه بازداشت و نگهداري خود در زندان با اتهامات تازه و تشديد مجازات مواجه شده است. پيمان پيران دوسال از دوران محکوميت شش ساله اش را در زندان اوين درحالي گذرانده که در بسياري از اعتراضات زندانيان سياسي شرکت داشته است
منصور اصانلو و اعضاي سنديکاي شرکت واحد
منصور اصانلو رييس هيات مديره سنديکاي کارگران شرکت واحد يکي ديگر از زندانيان سياسي است. او در جريان اعلام اعتصاب کارگران عضو سنديکا در نخستين روزهاي دي ماه بازداشت شد. به دنبال آغاز فعاليت مجدد سنديکاي کارگران شرکت واحد تهران، چندين عضو هيات مديره اين سنديکا و برخي از اعضاي فعال آن در تهران بازداشت شدند. منصور اسانلو رييس هيات مديره سنديکاي کارگران شرکت واحد و ابراهيم مددي، علي زادحسين، اکبر يعقوبي، رضابوربور، حميدرضا رضاييفر، جواد کفايتي، سيدجواد سيدوند، و مرتضي کمساري، که از اعضاي فعال اين سنديکا بودند، از جمله کساني بودند که در نخستين روزهاي دي ماه بازداشت شدند. اندکي بعد ساير بازداشت شدگان آزاد شدند اما منصور اسانلو هم چنان در بازداشت موقت باقي ماند. در جريان اعتصاب گسترده کارگران شرکت واحد در هشتم بهمن ماه، بار ديگر قريب به 1100 تن از کارگران بازداشت شدند. علاوه بر خود کارگران تعدادي از همسران و فرزندان آنها نيز براي در هم شکستن اعتصاب کارگراني که جز احقاق حقوق خود چيز ديگري را طلب نمي کردند، دستگير شدند. اگر چه اغلب کارگران اندکي بعد آزاد شدند، اما بر اساس خبرهاي منتشر شده علاوه بر منصور اسانلو، چند تن از ديگر اعضاي هيات مديره سنديکا از آن هنگام تاکنون در بند 209 اوين تحت بازداشت اند. از ابراهيم مددي، منصور حيات غيبي، علي زاد حسن، يعقوب سليمي، ابراهيم نوروزي و حسن محمدي به عنوان ديگر کارگران بازداشتي نام برده شده است
منصور اصانلو رييس هيات مديره سنديکاي کارگران شرکت واحد يکي ديگر از زندانيان سياسي است. او در جريان اعلام اعتصاب کارگران عضو سنديکا در نخستين روزهاي دي ماه بازداشت شد. به دنبال آغاز فعاليت مجدد سنديکاي کارگران شرکت واحد تهران، چندين عضو هيات مديره اين سنديکا و برخي از اعضاي فعال آن در تهران بازداشت شدند. منصور اسانلو رييس هيات مديره سنديکاي کارگران شرکت واحد و ابراهيم مددي، علي زادحسين، اکبر يعقوبي، رضابوربور، حميدرضا رضاييفر، جواد کفايتي، سيدجواد سيدوند، و مرتضي کمساري، که از اعضاي فعال اين سنديکا بودند، از جمله کساني بودند که در نخستين روزهاي دي ماه بازداشت شدند. اندکي بعد ساير بازداشت شدگان آزاد شدند اما منصور اسانلو هم چنان در بازداشت موقت باقي ماند. در جريان اعتصاب گسترده کارگران شرکت واحد در هشتم بهمن ماه، بار ديگر قريب به 1100 تن از کارگران بازداشت شدند. علاوه بر خود کارگران تعدادي از همسران و فرزندان آنها نيز براي در هم شکستن اعتصاب کارگراني که جز احقاق حقوق خود چيز ديگري را طلب نمي کردند، دستگير شدند. اگر چه اغلب کارگران اندکي بعد آزاد شدند، اما بر اساس خبرهاي منتشر شده علاوه بر منصور اسانلو، چند تن از ديگر اعضاي هيات مديره سنديکا از آن هنگام تاکنون در بند 209 اوين تحت بازداشت اند. از ابراهيم مددي، منصور حيات غيبي، علي زاد حسن، يعقوب سليمي، ابراهيم نوروزي و حسن محمدي به عنوان ديگر کارگران بازداشتي نام برده شده است
الهام افروتن
دختر بيست و يک ساله اي که در جريان انتشار طنز نوشته اي اينترنتي با عنوان "چگونه مقابله با ايدز را علني کنيم" در نشريه محلي تمدن هرمزگان بازداشت شد. وقتي قريب به يک ماه پيش خبر اقدام به خودکشي اين دختر جوان در زندان از سوي استاندار هرمزگان در برخي رسانه ها منتشر شد، بسياري از نهادهاي مدافع حقوق بشر خواستار انتشار اطلاعات تازه و رسمي از وضعيت او شدند. اندکي بعد خبرگزاري رسمي ايرنا با انتشار متن مصاحبه و عکسي از او اعلام کرد که او از بندر عباس به اوين منتقل شده است. هفته گذشته نيز اخباري مبني بر صدور قرار مجرميت براي اين خبرنگار جوان از سوي مقامات قضايي منتشر شد
دختر بيست و يک ساله اي که در جريان انتشار طنز نوشته اي اينترنتي با عنوان "چگونه مقابله با ايدز را علني کنيم" در نشريه محلي تمدن هرمزگان بازداشت شد. وقتي قريب به يک ماه پيش خبر اقدام به خودکشي اين دختر جوان در زندان از سوي استاندار هرمزگان در برخي رسانه ها منتشر شد، بسياري از نهادهاي مدافع حقوق بشر خواستار انتشار اطلاعات تازه و رسمي از وضعيت او شدند. اندکي بعد خبرگزاري رسمي ايرنا با انتشار متن مصاحبه و عکسي از او اعلام کرد که او از بندر عباس به اوين منتقل شده است. هفته گذشته نيز اخباري مبني بر صدور قرار مجرميت براي اين خبرنگار جوان از سوي مقامات قضايي منتشر شد
زندانيان بي نام قم
اگر چه تا کنون اسامي دروايش بازداشت شده در جريان اشغال و نابودي حسينه دراويش گنابادي در قم منتشر نشده اما يک روز پس از درگيري شديد برخي از لباس شخصي ها در حمله به حسينه شريعت متعلق به دراويش گنابادي در قم، مقامات رسمي استان از بازداشت بيش از 1200 تن از دراويش خبر دادند. اندکي بعد اعلام شد که اغلب بازداشت شدگان آزاد شده اند. با اين همه برخي منابع خبري از تداوم بازداشت تعدادي از آنها خبر داده اند. با اين همه تاکنون اسامي دراويشي که هم چنان در بازداشت به سر مي برند از سوي منابع رسمي اعلام نشده است
اگر چه تا کنون اسامي دروايش بازداشت شده در جريان اشغال و نابودي حسينه دراويش گنابادي در قم منتشر نشده اما يک روز پس از درگيري شديد برخي از لباس شخصي ها در حمله به حسينه شريعت متعلق به دراويش گنابادي در قم، مقامات رسمي استان از بازداشت بيش از 1200 تن از دراويش خبر دادند. اندکي بعد اعلام شد که اغلب بازداشت شدگان آزاد شده اند. با اين همه برخي منابع خبري از تداوم بازداشت تعدادي از آنها خبر داده اند. با اين همه تاکنون اسامي دراويشي که هم چنان در بازداشت به سر مي برند از سوي منابع رسمي اعلام نشده است
فعالان سياسي زنداني
بينا داراب زند، بهروز جاويد تهراني، ارژنگ داودي، ولي فيض مهدوي، امير حشمت ساران، هدايت ذاکر، نورالدين رفايي، اسد شقاقي، هاشم شاهين نيا و محمدرضا شريعت پناه، مهرداد حيدرپور، حسين شهرياري، طاهر بياني، مصطفي جوکار، حميدرضا محمدي و محسن باپيري، ميرزا قلي سلطاني، خليل رستم خاني، و مهردا لهراسبي از ديگر زندانياني هستند که يا در حال گذراندن محکوميت هاي چندين ساله خود هستند و يا در بازداشت موقت به سر مي برند
بينا داراب زند، بهروز جاويد تهراني، ارژنگ داودي، ولي فيض مهدوي، امير حشمت ساران، هدايت ذاکر، نورالدين رفايي، اسد شقاقي، هاشم شاهين نيا و محمدرضا شريعت پناه، مهرداد حيدرپور، حسين شهرياري، طاهر بياني، مصطفي جوکار، حميدرضا محمدي و محسن باپيري، ميرزا قلي سلطاني، خليل رستم خاني، و مهردا لهراسبي از ديگر زندانياني هستند که يا در حال گذراندن محکوميت هاي چندين ساله خود هستند و يا در بازداشت موقت به سر مي برند
زندانيان بي ديوار
عباس امير انتظام، احمد باطبي، حسين قاضيان، و برخي ديگر از زندانيان سياسي نيز در سال هاي اخير، پس از گذراندن چندين سال حبس با عنوان مرخصي در بيرون از زندان به سر مي برند. در اين ميان سيامک پور زند البته دچار حبس خانگي است. اين فعال فرهنگي از هنگام بازداشت خود موقعيتي را تجربه مي کند که در دهه گذشته برخي ديگر از زندانيان سياسي هم آن را تجربه کرده اند؛ حبس در ديوارهاي نامرئي.اگر چه هيچ آمار دقيقي از زندانيان سياسي کشور در دسترس نيست اما بي گمان تعداد زندانيان سياسي در ايران بسيار بيش تر از آن چيزي است که ذکر شد. در اين روزهاي آغازين سال جديد، خانواده هاي بسياري هستند که فرزندان و اعضاي خانواده خود را پشت ديوارهايي جا گذاشته اند که بيش از هرچيز محصول تحمل اندک قدرت است
عباس امير انتظام، احمد باطبي، حسين قاضيان، و برخي ديگر از زندانيان سياسي نيز در سال هاي اخير، پس از گذراندن چندين سال حبس با عنوان مرخصي در بيرون از زندان به سر مي برند. در اين ميان سيامک پور زند البته دچار حبس خانگي است. اين فعال فرهنگي از هنگام بازداشت خود موقعيتي را تجربه مي کند که در دهه گذشته برخي ديگر از زندانيان سياسي هم آن را تجربه کرده اند؛ حبس در ديوارهاي نامرئي.اگر چه هيچ آمار دقيقي از زندانيان سياسي کشور در دسترس نيست اما بي گمان تعداد زندانيان سياسي در ايران بسيار بيش تر از آن چيزي است که ذکر شد. در اين روزهاي آغازين سال جديد، خانواده هاي بسياري هستند که فرزندان و اعضاي خانواده خود را پشت ديوارهايي جا گذاشته اند که بيش از هرچيز محصول تحمل اندک قدرت است
بهداد کاظمی
مراسم دريادار دكتر احمد مدنی در كلن
دريادار دكتر احمد مدني ، اميري نامدار واستادي دانا و رهرو پيگير دكتر محمد مصدق، دور از وطن چشم از جهان فرو بست. دكتر مدني در زندگي پر فراز و نشيب خود لحظه اي از پيكار در راه آرمان هاي ملي و ميهني خود باز نايستاد و خدماتش از ياد ها نخواهد رفت. مراسم برزگداشت اين مبارز خستگي ناپذير نهضت ملي در غروب شنبه هشتم آوريل در شهر كلن برگزار مي گردد. روانش شاد و يادش زنده باد
سازمان جبهه ملي ايران ـ آلمان (واحد كلن) - سازمان جمهوريخواهان ملي ايران (واحد كلن)- سازمان نهضت مقاومت ملي ايران (واحد كلن) زمان : شنبه هشتم آوريل 2006 (19 فروردين 1385) در شهر كلن ـ آلمان ساعت 19 تا 21
Internationales Zentrum Caritas verband
Stolze Str. 1 a
50674 Köln - Germany
٢٥.٣.٠٦
گزارش گاردين از تهران , حمله باز هاي شکاري به دانشگاه ها
رئيس جمهوراحمدي نژاد، براي شکست دادن جنبش هاي دموکراتيک دانشجويان و بر سر قدرت نگاه داشتن تندرو ها، دانشگاه هاي ايران را مورد هجوم قرار داده است. رهبران جنبش هاي دانشجويي زنداني شده يا از دانشگاه اخراج شده اند و دولت به اساتيد دانشگاه پيشنهاد کرده است که از متون مذهبي استفاده کنند.مسئولان، برنامه جديدي را در پيش گرفته اند و اجساد سربازان گمنام را در محوطه دانشگاه دفن کرده اند و اين درحالي است که رهبران دانشجويان مي گويند دليل اين کار باز کردن پاي تندرو هاي مذهبي به دانشگاه ها به بهانه برگزاري مراسم تدفين شهداست. دانشجويان از اين بيم دارند که چنين حضوري به معني جلوگيري از فعاليت هاي شان باشد.در حادثه اخير دانشگاه صنعتي شريف در تهران، دانشجويان براي جلوگيري از دفن سه شهيد دوران جنگ ايران و عراق در محوطه مسجد دانشگاهشان با لباس شخصي هاي بسيجي درگير شدند و به نتيجه اي نرسيدند. اين برخورد با نظارت مهرداد بذرپاش، همکار نزديک احمدي نژاد و يکي از رهبران سابق بسيج صورت گرفت.اين حادثه بعد از سخنراني آقاي احمدي نژاد که خود در گذشته جزو همين دانشجويان بود، اتفاق افتاد. او گفته بود که ايران براي مقابله با غرب در مورد برنامه هاي اتمي اش احتياج به "شهيد" دارد. رهبران دانشجويان مي گويند که نيروهاي اولترا محافظه کار احمدي نژاد قصد دارند دانشگاه ها را تحت کنترل خود در بياورند. محوطه دانشگاه ها در زمان رئيس جمهور اصلاح طلب سابق ايران، محمد خاتمي، بستر پرشورترين اعتراض هاي دموکراتيک بود. عبدالله مومني، يکي از فعالان دانشجويي که به دليل رهبري جنبش هاي دانشجويي به پنج سال زندان محکوم شده بود، مي گويد:« آنها مي خواهند بر دانشگاه ها استيلا پيدا کنند. دانشگاهايي که هميشه نقش موثري در فضاي اجتماعي و سياسي کشور داشت و معمولا ازطرف نيروهاي طرفدار دموکراسي مورد حمايت واقع مي شد تا نيروهاي قدرت طلب. آنها با دفن شهدا در محوطه دانشگاه درها را به روي نظاميان مي گشايند وقصد دارند دانشگاه ها را به تيول خود در بياورند».ديگر فعالان دانشجويي، بعد از مداخله وزارت اطلاعات به تحصيلاتشان پايان داده شد. دانشجويان مي گويند حتي از فعاليت هاي سياسي در سطوح پايين که در زمان رياست جمهوري خاتمي انجام مي دادند، محروم شده اند. دامنه پاکسازي ها به اساتيد و روساي دانشگاه ها رسيده است. يکي از استاد هاي علوم سياسي دانشگاه که به گروه هاي فعال در زمينه حقوق بشر وابسته بود، از کار برکنارشد. رئيس دانشگاه علم و صنعت براي اعتراض به مداخله دولت در امور دانشگاهي، استعفا داد. آقاي احمدي نژاد متهم است به اينکه درحال تغيير دادن روساي دانشگاه ها است که جزو اساتيد همان دانشگاه ها هستند و به جاي آنها دوستان نزديک و قابل اعتمادش را منصوب مي کند. و در ادامه همين روند، يک روحاني افراطي اخيرا به رياست دانشگاه تهران رسيد
٢٢.٣.٠٦
٢١.٣.٠٦
بهاران خجسته باد
عید نوروز، جشن ملی همه ایرانیان را به هموطنان عزیز تبریک گفته و در سال نو خورشیدی آروزی بهروزی مردم ایران و روزهای بهتر، آینده ای به دور از خفقان و زندان و حکومت استبداد برای میهنمان دارد
امید که شکفتن بهاری دیگر در دامان طبیعت تلاش برای آغازی نو در زندگی مردم ما را نیز شکوفاتر کند و این روزهای فترت و آکنده از بیم و هراس با کارگردانان آن هم چون زمستان طبیعت رخت بر بندد و گل ازادی و عدالت در این سرزمین شکوفه دهد. هر روز میهن، خود نوروزی دیگر شود
جايزه قلم طلايی آزادی در سال ٢٠٠۶ به اکبر گنجی داده شد
انجمن جهانی مطبوعات و بنياد جهانی ناشران روز يکشنبه با استقبال از آزادی اکبر گنجي، او را به عنوان برنده جايزه قلم طلايی آزادی در سال 2006 اعلام کرد. تيموتی بالدينگ مدير اجرايی انجمن جهانی مطبوعات و بنياد جهانی ناشران گفت: ما همزمان با استقبال از آزادی او نگرانيم، اکبر گنجی به دليل انتقاد صريح از حکومت جمهوری اسلامی هر زمان ممکن است مجددا به زندان باز گردانده شود. انجمن جهانی مطبوعات و بنياد جهانی ناشران از مسئولان جمهوری اسلامی درخواست کردند به آزادی بيان احترام گذارد
دوشنبه ٢۹ اسفند ١٣٨۴ – ٢٠ مارس ٢٠٠۶
انجمن جهانی مطبوعات و بنياد جهانی ناشران روز يکشنبه با استقبال از آزادی اکبر گنجي، او را به عنوان برنده جايزه قلم طلايی آزادی در سال 2006 اعلام کرد. به گزارش راديو فردا، WAN يا انجمن جهانی مطبوعات که مقر آن در پاريس است، همچنين از امکان بازگردانده شدن اکبر گنجی به زندان ابراز نگرانی کرد. قلم طلايی آزادی جايزه سالانه انجمن جهانی مطبوعات به روزنامه نگاری داده می شود که در راه دفاع و ارتقای آزادی مطبوعات اقدام برجسته ای انجام داده باشد.
تيموتی بالدينگ مدير اجرايی انجمن جهانی مطبوعات و بنياد جهانی ناشران گفت: خوشحال و شادمان هستيم از اين که مسئولان جمهوری اسلامی اکبر گنجی را آزاد کردند، شخصی که صرفا به خاطر انجام شغلش در حرفه روزنامه نگاری شش سال را در زندان گذراند. وی گفت: ما همزمان با استقبال از آزادی او نگرانيم، اکبر گنجی به دليل انتقاد صريح از حکومت جمهوری اسلامی هر زمان ممکن است مجددا به زندان باز گردانده شود
انجمن جهانی مطبوعات و بنياد جهانی ناشران روز يکشنبه از مسئولان جمهوری اسلامی درخواست کردند تا به آزادی بيان احترام گذارد. اين دو نهاد همچنين از دولت جمهوری اسلامی خواستند به اکبر گنجی اجازه دهند در ماه ژوئن خرداد آينده برای دريافت جايزه قلم طلايی آزادی به مسکو سفر کند. قلم طلايی آزادی در افتتاحيه مراسم کنگره جهانی مطبوعات و نهاد جهانی ناشران در مقابل هزار و 500 تن از ناشران، سردبيران و ديگر اهالی مطبوعات جهان و مسئولان بلندپايه دولت روسيه از جمله ولاديمير پوتين رئيس جمهوری اين کشور به برنده اهدا می شود
بيانيه انجمن ون می گويد: «اکبر گنجی يکی از روزنامه نگاران اصلی پيجوی قتل های زنجيره ای سال 1998 در ايران و معروفترين زندانی سياسی اين کشور و نويسنده کتاب تاريکخانه اشباح است. کتابی که در آن چهره های بانفوذ جمهوری اسلامی را در قتل پنج دگرانديش ايرانی در سال 1998 مرتبط دانسته است. گفته می شود تاريکخانه اشباح نقش موثری در شکست محافظه کاران ايران در انتخابات پارلمانی سال 2000 داشته است. آقای گنجی در زندان مورد شکنجه قرار گرفته و دو اعتصاب غذای طولانی را گذراند. اما هرگز از مواضع خود در مقابل جمهوری اسلامی عقب نشينی نکرده است»
اکبر گنجی در بهار سال 2000 به دنبال شرکت در کنفرانس برلين بازداشت شد. او سپس به اتهام توهين به قوانين و چهره های مذهبي، تهديد امنيت ملی و تبليغات عليه نظام جمهوری اسلامی به شش سال حبس محکوم شد
ون، انجمن جهانی مطبوعات تبليغات گسترده ای را برای آزادی اکبر گنجی را ترتيب داده است و از آن جمله اعتراض مستقيم به مسئولان جمهوری اسلامی است. اين سازمان نماينده 18 هزار روزنامه است و اعضای آن شامل 73 انجمن ملی مطبوعات، روزنامه و روزنامه نگار در 102 کشور جهان، يازده آژانس خبری و نه گروه مطبوعاتی محلی در سطح جهان است
انجمن جهانی مطبوعات و بنياد جهانی ناشران روز يکشنبه با استقبال از آزادی اکبر گنجي، او را به عنوان برنده جايزه قلم طلايی آزادی در سال 2006 اعلام کرد. به گزارش راديو فردا، WAN يا انجمن جهانی مطبوعات که مقر آن در پاريس است، همچنين از امکان بازگردانده شدن اکبر گنجی به زندان ابراز نگرانی کرد. قلم طلايی آزادی جايزه سالانه انجمن جهانی مطبوعات به روزنامه نگاری داده می شود که در راه دفاع و ارتقای آزادی مطبوعات اقدام برجسته ای انجام داده باشد.
تيموتی بالدينگ مدير اجرايی انجمن جهانی مطبوعات و بنياد جهانی ناشران گفت: خوشحال و شادمان هستيم از اين که مسئولان جمهوری اسلامی اکبر گنجی را آزاد کردند، شخصی که صرفا به خاطر انجام شغلش در حرفه روزنامه نگاری شش سال را در زندان گذراند. وی گفت: ما همزمان با استقبال از آزادی او نگرانيم، اکبر گنجی به دليل انتقاد صريح از حکومت جمهوری اسلامی هر زمان ممکن است مجددا به زندان باز گردانده شود
انجمن جهانی مطبوعات و بنياد جهانی ناشران روز يکشنبه از مسئولان جمهوری اسلامی درخواست کردند تا به آزادی بيان احترام گذارد. اين دو نهاد همچنين از دولت جمهوری اسلامی خواستند به اکبر گنجی اجازه دهند در ماه ژوئن خرداد آينده برای دريافت جايزه قلم طلايی آزادی به مسکو سفر کند. قلم طلايی آزادی در افتتاحيه مراسم کنگره جهانی مطبوعات و نهاد جهانی ناشران در مقابل هزار و 500 تن از ناشران، سردبيران و ديگر اهالی مطبوعات جهان و مسئولان بلندپايه دولت روسيه از جمله ولاديمير پوتين رئيس جمهوری اين کشور به برنده اهدا می شود
بيانيه انجمن ون می گويد: «اکبر گنجی يکی از روزنامه نگاران اصلی پيجوی قتل های زنجيره ای سال 1998 در ايران و معروفترين زندانی سياسی اين کشور و نويسنده کتاب تاريکخانه اشباح است. کتابی که در آن چهره های بانفوذ جمهوری اسلامی را در قتل پنج دگرانديش ايرانی در سال 1998 مرتبط دانسته است. گفته می شود تاريکخانه اشباح نقش موثری در شکست محافظه کاران ايران در انتخابات پارلمانی سال 2000 داشته است. آقای گنجی در زندان مورد شکنجه قرار گرفته و دو اعتصاب غذای طولانی را گذراند. اما هرگز از مواضع خود در مقابل جمهوری اسلامی عقب نشينی نکرده است»
اکبر گنجی در بهار سال 2000 به دنبال شرکت در کنفرانس برلين بازداشت شد. او سپس به اتهام توهين به قوانين و چهره های مذهبي، تهديد امنيت ملی و تبليغات عليه نظام جمهوری اسلامی به شش سال حبس محکوم شد
ون، انجمن جهانی مطبوعات تبليغات گسترده ای را برای آزادی اکبر گنجی را ترتيب داده است و از آن جمله اعتراض مستقيم به مسئولان جمهوری اسلامی است. اين سازمان نماينده 18 هزار روزنامه است و اعضای آن شامل 73 انجمن ملی مطبوعات، روزنامه و روزنامه نگار در 102 کشور جهان، يازده آژانس خبری و نه گروه مطبوعاتی محلی در سطح جهان است
نگاهی به سير مواضع جمهوری اسلامی در قبال محمد مصدق
در تظاهرات منجر به انقلاب بهمن 1357، نام دكتر محمد مصدق نخست وزير فقيد ايران در سطح گسترده ای در جامعه ايران زنده شد
از آنجا كه بخش مهمی از نيروهای دخيل در انقلاب از ياران ديرين و يا علاقه مندان به دكتر مصدق بودند، معمولا در راهپيمايیهای خيابانی عكس های مصدق در كنار عكس ساير شخصيت های انقلابی توسط راهپيمايان حمل میشد
در اين دوره روحانيون و ساير گروه های مذهبی كه در انقلاب شركت داشتند، نه فقط از مصدق به بدی ياد نمی كردند بلكه عموما او را به عنوان رهبری ضد استعماری مورد تمجيد و تحسين قرار می دادند.
از بزرگداشت ميليونی تا سکوت و توهين
در نخستين مراسم رسمی پس از انقلاب برای بزرگداشت محمد مصدق كه در 14 اسفند سال 57 برگزار شد، آيت الله سيد محمود طالقانی از روحانيون نوانديش و حامی دكتر مصدق بر سر مزار او در احمدآباد در ميان جمعيتی كه تعداد آنها را ميليونها نفر گزارش كردهاند، سخنرانی كرد.
در اين مراسم، اغلب گروه های سياسی، اعم از ماركسيست و ملی و مسلمان حضور يافته بودند، به طوری كه سراسر دشت احمدآباد را جمعيت فرا گرفته بود
گفته می شود در اين زمان تعدادی از روحانيون سرشناسی كه از احيای تفكر ملی و دموكراتيک دكتر مصدق نگران بودهاند، از جمعيت انبوه گرد آمده بر مزار مصدق برای آينده خود احساس خطر كردهاند
با اين همه، روحانيون تا زمانی كه آيت الله طالقانی زنده بود و نيز تا زمانی كه اعضای جبهه ملی و نهضت آزادی ايران در شورای انقلاب و دولت موقت حضور داشتند، از انتقاد علنی به مصدق خودداری می كردند
با انتخاب ابوالحسن بنی صدر به عنوان نخستين رييس جمهوری ايران و بروز درگيری بين او و سران روحانی حزب تازه تاسيس جمهوری اسلامی، به تدريج زمزمههايی در انتقاد از مصدق در بين هواداران روحانيون بلند شد، زيرا بنی صدر خود را پيرو دكتر مصدق اعلام كرده بود
ابوالحسن بنی صدر در اوج درگيری خود با سران حزب جمهوری اسلامی تلاش كرد تا سالروز وفات مصدق در سال 59 را به تجديد خاطره سخنرانی آيتالله طالقانی تبديل كند، اما سخنرانی او به همين مناسبت در دانشگاه تهران از سوی كسانی كه آنها را به حزب جمهوری اسلامی نسبت دادهاند، به خشونت كشيده شد
اسلام مقابل ملی گرايی
خلع بنی صدر از رياست جمهوری در سال 60 و حوادث مربوط به مخالفت جبهه ملی با لايحه قصاص سبب شد كه آيتالله خمينی نه تنها اعضای اين گروه را "مرتد" اعلام كند، بلكه مصدق را هم كه پيش از آن وی را مورد احترام نسبی قرار داده بود، بدون آنكه نامی از او ببرد، «مسلم» نداند
در اين دوران، برخی از اعضای حزب جمهوری اسلامی كه گفته می شود از ياران دكتر مظفر بقايي، رهبر حزب زحمتكشان ايران بوده اند، از جمله حسن آيت كتابهايی در باره دكتر مصدق منتشر کردند كه در آنها محمد مصدق به شدت مورد حمله و توهين قرار گرفته بود
از خرداد سال 1360، مصدق نيز در شمار افرادی قرار گرفت كه طرح هر گونه اتهامی عليه آنها از تريبونهای رسمی و عمومی مجاز بود، اما امكانی برای دفاع از آنها به هيچ وجه فراهم نبود
افزون بر اين، به دليل آنكه مصدق به عنوان سمبل ملیگرايی ايرانی شهرت يافته بود، در اين سالها "ملیگرايی" نيز به عنوان امری منفی و خلاف اسلام ترويج و تبليغ می شد، به طوری كه پسوند "ملی" از همه نهادهايی كه آن را به دنبال خود داشتند حذف شد
برای نمونه مجلس شورای ملی به مجلس شورای اسلامی و هواپيمايی ملی ايران به هواپيمايی جمهوری اسلامی تغيير نام داد
اين وضعيت، با فراز و نشيبهايی ادامه پيدا كرد و به صورت تابعی از ديدگاه رسمی حكومت نسبت به ميزان احساس خطر از جانب هواداران مصدق در آمد
گرايش دوباره به مصدق
با انتخاب محمد خاتمی به عنوان رييس جمهوری ايران و ظهور جنبش اصلاح طلبانه در جامعه، نام مصدق يک بار ديگر در بين نسل جوان ايرانی با شور و حرارت بسيار مطرح شد
دانشجويان كه محمد خاتمی را ادامه دهنده راه مصدق می پنداشتند در طراحی شعارهای سياسی خود نام آن دو را در كنار يكديگر می آوردند
اين موضوع به حساسيت جناح محافظه كار ايران دامن زد و آنها پس از يک دوره سكوت نسبی در باره مصدق بار ديگر تهاجم تبليغاتی خود را عليه او شروع كردند
در اين ميان، در سياست خارجی ايران اتفاقی رخ داد كه بخشی از محافظه كاران نيز نفع خود را در آن ديدند كه از شدت حملات خود عليه مصدق بكاهند
اين اتفاق، اظهار نظر جورج بوش رييس جمهوری آمريكا در مورد جمهوری اسلامی و معرفی آن به عنوان بخشی از "محور شرارت" در كنار عراق و كره شمالی بود
در واقع، بخشی از محافظه كاران در اين دوره احساس كردند كه برای محكوم كردن آمريكا در مجامع جهانی دستاويزی بهتر از تكيه بر مداخله آمريكا در كودتای 28 مرداد سال 1332 ندارند
از آنجا كه تقبيح كردن اقدام آمريكا در كودتا عليه دولت مصدق با متهم كردن مصدق به عنوان عامل آمريكا قابل جمع نبود، محافظه كاران به تدريج از متهم كردن دكتر مصدق به اتهامهايی كه در طول دوران پس از انقلاب امری رايج بود، فاصله گرفتند
ابزاری برای هيجان آفرينی
افزون بر اين، درگير شدن جمهوری اسلامی در بحران اتمی نيز سبب شد كه محافظه كاران برای جلب طبقات متوسط شهری نه فقط برنامه اتمی خود را با نهضت ملی شدن صنعت نفت به رهبری دكتر مصدق مقايسه كنند، بلكه برای نخستين بار پس از انقلاب به ايدئولوژی ملی گرايانه دكتر مصدق نيز روی خوش نشان دهند
طی ماه های اخير تكيه بر عامل مليت به عنوان يک امر بسيج كننده اجتماعی، ترجيع بند سخنان بسياری از رهبران جناح محافظه كار بوده است، رهبرانی كه پيش از اين هر نوع سخن گفتن از مليت را در مقابل مذهب قرار میدادند و آن را به صورت مسالهای انحرافی و حتی شرک آميز معرفی می كردند
به نظر می رسد كه جمهوری اسلامی ناخواسته و تحت تاثير بحران روابط خارجی خود از انترناسيونليسم مذهبی مورد ادعايش به سوی نوعي ناسيوناليسم حركت كرده است؛ به طوری كه رهبران ايران امروزه حتی حمايت خود از برخی گروه های اسلامی در منطقه را در جهت "منافع ملی" و يا "امنيت ملی" ايران توجيه می كنند
با اين همه، بسياری از تحليلگران بر اين نظرند كه در جمهوری اسلامی به علت آنكه به تبعات ملت – دولت پايبند نيست، از ملی گرايی صرفا به عنوان ابزاری برای ايجاد هيجان در بين برخی از طبقات اجتماعی عليه كشورهای خارجی استفاده می شود.
به هر حال، به رغم حاكميت يکدست محافظه كاران بر ايران، امروز امكان تمجيد و تجليل از دكتر مصدق برای دوستداران او در ايران فراهم شده است، اما در عين حال اين دوستداران نمی توانند از مخالفان روحانی دكتر مصدق مانند نواب صفوی و آيتالله كاشانی به راحتی انتقاد كنند و اگر هم چنين كنند امكان نشر آن در مطبوعات وجود ندارد
اين در حالی است كه برخی از تندروهای جناح محافظه كار كه هنوز هم با مصدق مخالفند از اين آزادی برخوردارند كه با هر لحنی عليه مصدق سخن بگويند و نظر خود را بدون هرگونه محدوديتی در نشريات منعكس كنند
از آنجا كه بخش مهمی از نيروهای دخيل در انقلاب از ياران ديرين و يا علاقه مندان به دكتر مصدق بودند، معمولا در راهپيمايیهای خيابانی عكس های مصدق در كنار عكس ساير شخصيت های انقلابی توسط راهپيمايان حمل میشد
در اين دوره روحانيون و ساير گروه های مذهبی كه در انقلاب شركت داشتند، نه فقط از مصدق به بدی ياد نمی كردند بلكه عموما او را به عنوان رهبری ضد استعماری مورد تمجيد و تحسين قرار می دادند.
از بزرگداشت ميليونی تا سکوت و توهين
در نخستين مراسم رسمی پس از انقلاب برای بزرگداشت محمد مصدق كه در 14 اسفند سال 57 برگزار شد، آيت الله سيد محمود طالقانی از روحانيون نوانديش و حامی دكتر مصدق بر سر مزار او در احمدآباد در ميان جمعيتی كه تعداد آنها را ميليونها نفر گزارش كردهاند، سخنرانی كرد.
در اين مراسم، اغلب گروه های سياسی، اعم از ماركسيست و ملی و مسلمان حضور يافته بودند، به طوری كه سراسر دشت احمدآباد را جمعيت فرا گرفته بود
گفته می شود در اين زمان تعدادی از روحانيون سرشناسی كه از احيای تفكر ملی و دموكراتيک دكتر مصدق نگران بودهاند، از جمعيت انبوه گرد آمده بر مزار مصدق برای آينده خود احساس خطر كردهاند
با اين همه، روحانيون تا زمانی كه آيت الله طالقانی زنده بود و نيز تا زمانی كه اعضای جبهه ملی و نهضت آزادی ايران در شورای انقلاب و دولت موقت حضور داشتند، از انتقاد علنی به مصدق خودداری می كردند
با انتخاب ابوالحسن بنی صدر به عنوان نخستين رييس جمهوری ايران و بروز درگيری بين او و سران روحانی حزب تازه تاسيس جمهوری اسلامی، به تدريج زمزمههايی در انتقاد از مصدق در بين هواداران روحانيون بلند شد، زيرا بنی صدر خود را پيرو دكتر مصدق اعلام كرده بود
ابوالحسن بنی صدر در اوج درگيری خود با سران حزب جمهوری اسلامی تلاش كرد تا سالروز وفات مصدق در سال 59 را به تجديد خاطره سخنرانی آيتالله طالقانی تبديل كند، اما سخنرانی او به همين مناسبت در دانشگاه تهران از سوی كسانی كه آنها را به حزب جمهوری اسلامی نسبت دادهاند، به خشونت كشيده شد
اسلام مقابل ملی گرايی
خلع بنی صدر از رياست جمهوری در سال 60 و حوادث مربوط به مخالفت جبهه ملی با لايحه قصاص سبب شد كه آيتالله خمينی نه تنها اعضای اين گروه را "مرتد" اعلام كند، بلكه مصدق را هم كه پيش از آن وی را مورد احترام نسبی قرار داده بود، بدون آنكه نامی از او ببرد، «مسلم» نداند
در اين دوران، برخی از اعضای حزب جمهوری اسلامی كه گفته می شود از ياران دكتر مظفر بقايي، رهبر حزب زحمتكشان ايران بوده اند، از جمله حسن آيت كتابهايی در باره دكتر مصدق منتشر کردند كه در آنها محمد مصدق به شدت مورد حمله و توهين قرار گرفته بود
از خرداد سال 1360، مصدق نيز در شمار افرادی قرار گرفت كه طرح هر گونه اتهامی عليه آنها از تريبونهای رسمی و عمومی مجاز بود، اما امكانی برای دفاع از آنها به هيچ وجه فراهم نبود
افزون بر اين، به دليل آنكه مصدق به عنوان سمبل ملیگرايی ايرانی شهرت يافته بود، در اين سالها "ملیگرايی" نيز به عنوان امری منفی و خلاف اسلام ترويج و تبليغ می شد، به طوری كه پسوند "ملی" از همه نهادهايی كه آن را به دنبال خود داشتند حذف شد
برای نمونه مجلس شورای ملی به مجلس شورای اسلامی و هواپيمايی ملی ايران به هواپيمايی جمهوری اسلامی تغيير نام داد
اين وضعيت، با فراز و نشيبهايی ادامه پيدا كرد و به صورت تابعی از ديدگاه رسمی حكومت نسبت به ميزان احساس خطر از جانب هواداران مصدق در آمد
گرايش دوباره به مصدق
با انتخاب محمد خاتمی به عنوان رييس جمهوری ايران و ظهور جنبش اصلاح طلبانه در جامعه، نام مصدق يک بار ديگر در بين نسل جوان ايرانی با شور و حرارت بسيار مطرح شد
دانشجويان كه محمد خاتمی را ادامه دهنده راه مصدق می پنداشتند در طراحی شعارهای سياسی خود نام آن دو را در كنار يكديگر می آوردند
اين موضوع به حساسيت جناح محافظه كار ايران دامن زد و آنها پس از يک دوره سكوت نسبی در باره مصدق بار ديگر تهاجم تبليغاتی خود را عليه او شروع كردند
در اين ميان، در سياست خارجی ايران اتفاقی رخ داد كه بخشی از محافظه كاران نيز نفع خود را در آن ديدند كه از شدت حملات خود عليه مصدق بكاهند
اين اتفاق، اظهار نظر جورج بوش رييس جمهوری آمريكا در مورد جمهوری اسلامی و معرفی آن به عنوان بخشی از "محور شرارت" در كنار عراق و كره شمالی بود
در واقع، بخشی از محافظه كاران در اين دوره احساس كردند كه برای محكوم كردن آمريكا در مجامع جهانی دستاويزی بهتر از تكيه بر مداخله آمريكا در كودتای 28 مرداد سال 1332 ندارند
از آنجا كه تقبيح كردن اقدام آمريكا در كودتا عليه دولت مصدق با متهم كردن مصدق به عنوان عامل آمريكا قابل جمع نبود، محافظه كاران به تدريج از متهم كردن دكتر مصدق به اتهامهايی كه در طول دوران پس از انقلاب امری رايج بود، فاصله گرفتند
ابزاری برای هيجان آفرينی
افزون بر اين، درگير شدن جمهوری اسلامی در بحران اتمی نيز سبب شد كه محافظه كاران برای جلب طبقات متوسط شهری نه فقط برنامه اتمی خود را با نهضت ملی شدن صنعت نفت به رهبری دكتر مصدق مقايسه كنند، بلكه برای نخستين بار پس از انقلاب به ايدئولوژی ملی گرايانه دكتر مصدق نيز روی خوش نشان دهند
طی ماه های اخير تكيه بر عامل مليت به عنوان يک امر بسيج كننده اجتماعی، ترجيع بند سخنان بسياری از رهبران جناح محافظه كار بوده است، رهبرانی كه پيش از اين هر نوع سخن گفتن از مليت را در مقابل مذهب قرار میدادند و آن را به صورت مسالهای انحرافی و حتی شرک آميز معرفی می كردند
به نظر می رسد كه جمهوری اسلامی ناخواسته و تحت تاثير بحران روابط خارجی خود از انترناسيونليسم مذهبی مورد ادعايش به سوی نوعي ناسيوناليسم حركت كرده است؛ به طوری كه رهبران ايران امروزه حتی حمايت خود از برخی گروه های اسلامی در منطقه را در جهت "منافع ملی" و يا "امنيت ملی" ايران توجيه می كنند
با اين همه، بسياری از تحليلگران بر اين نظرند كه در جمهوری اسلامی به علت آنكه به تبعات ملت – دولت پايبند نيست، از ملی گرايی صرفا به عنوان ابزاری برای ايجاد هيجان در بين برخی از طبقات اجتماعی عليه كشورهای خارجی استفاده می شود.
به هر حال، به رغم حاكميت يکدست محافظه كاران بر ايران، امروز امكان تمجيد و تجليل از دكتر مصدق برای دوستداران او در ايران فراهم شده است، اما در عين حال اين دوستداران نمی توانند از مخالفان روحانی دكتر مصدق مانند نواب صفوی و آيتالله كاشانی به راحتی انتقاد كنند و اگر هم چنين كنند امكان نشر آن در مطبوعات وجود ندارد
اين در حالی است كه برخی از تندروهای جناح محافظه كار كه هنوز هم با مصدق مخالفند از اين آزادی برخوردارند كه با هر لحنی عليه مصدق سخن بگويند و نظر خود را بدون هرگونه محدوديتی در نشريات منعكس كنند
٢٠.٣.٠٦
چگونه جمهوری اسلامی به حکومت مطلقهً ولايی مبدل گرديد
بهداد کاظمی
عبارت "تئوری راهنمای عمل" واژه ای بود که در اوايل انقلاب بر سر زبان بسياری از نيروهای فعال سياسی افتاده بود. بکار گيری اين قاعدهً درست از جانب هر نيروی مطلق انديش ايدئولوژيک و مذهبي، که در پی تئوريزه کردن ايدئولوژي، تاکتيک و استراتژی خود باشد، می تواند به نتايج زيانبار و مخربی در جامعه بيانجامد. تئوری های معبتر در علوم اجتماعی نيز، مانند ساير علوم، حاصل تجارب عينی ناشی از آزمايش و خطاست. دخيل نمودن موًلفه های ارزشی مذهبی و ايدئولوژيک که منجر به پيش داوری در مورد حاصل يک تاکتيک، يک استراتژی و يا آزمايش گردند، اعتبار علمی تئوری مذبور را زير سئوال می برد. بهمين دليل افراد و نيروهايی که جامعه را عرصهً آزمايش برداشتهای تئوريک مذهبی و ايدئولوژيک خود می کنند، هرگز نمی توانند به نتيجهً مطلوب خود نائل گردند. بعبارتی تئوری علمی از ايدئولوژی و يامذهب خاصی نشأت نمی گيرد، بلکه اين باورمندان به مذاهب و ايدئولوژی ها هستند که بايد با بکار گيری تئوری علمي، راه انطباق خود با شرايط دائما متحول شونده را هموار سازند
توضيح درست و تئوريک چگونگی تبديل جمهوری اسلامی به حکومت مطلقهً ولايی می تواند ما را از ماهيت و چگونگی کارکرد اين جريان بنيادگرای اسلامي، از تاکتيک های عملی آن و در نتيجه چگونگی مقابله و خنثی کردن آن آشنا سازد. برخی روشنفکران اصلاح طلب داخل و خارج از نظام، از حجاريان و تاج زاده گرفته تا محسن سازگارا، به توضيح مرحله بندی مراحل حيات جمهوری اسلامي، مانند دوران انقلابی گري، دوران جنگ، دوران سازندگي، دوران اصلاحات پرداخته اند، ولی از توضيح ادامهً منطقی اين پروسه که لاجرم بايد به گشايشی در اصلاحات می انجاميد، بازمانده اند. چرا که برخلاف تصور و انتظارشان دوران انقلابی گری و جنگ طلبی باند مدعی حاکميت مطلقهً ولايي، بطور بسا عريانتری از دوران خميني، از سرگرفته شده است. چرا اينگونه روشنفکران و صاحب نظران، که خود زمانی طولانی جزئی از حاکميت بوده اند، نيز نمی توانند آنچه که اتفاق افتاده و خود در شکل گيری آن سهيم بوده اند، را بلحاظ علمی فهم کرده و هضم نمايند. بعبارتی پروسهً صعود و نزول يک پديده، مانند مراحل رشد يک بيماري، خارج از ارادهً عناصر حامل آن، راه رشد طبيعی خود را طی می کند. شناخت علمی مراحل رشد پديده و يا هر مرض بما کمک می کند تا با بکار گيری دارو و درمان درست و بموقع، فرد و جامعه را در مقابل عواقب خطرناک آن درد و بيماری واکسينه نماييم
بعنوان مثال اين روزها شاهد بالاگرفتن بحث تقابل بين جمهوری اسلامی و حکومت ولايي، در ميان جناحهای مختلف درونی حاکميت، بوديم. اگر چه نظريه پردازان اصلاح طلب فوق الذکر باز هم بدنبال ترسيم تصويری بی يال و دم و اشکم از ولايت فقيه هستند، ولی در اين ميان مصباح يزدی بدرستی اذعان می کند که ولايت فقيه، بی برو بگرد و هيچ تعارفی يعنی همين که هست، کما اينکه منظور خمينی از همان اول هم همين بوده و جز اين نمی توانست باشد. بدرستی بقول درست مصباح يزدي، يک دست شدن حاکميت، تداعی تحقق آرزوهای خمينی و خامنه ای يعنی حاکميت مطلقه ولايی می باشد. حاکميتی که مراحل بروز تمام عيار خود را طی ربع قرن گذشته طی نموده است
مراحل تبديل جمهوری اسلامی به حاکميت مطلقهً ولايی شامل تسخير سنگر به سنگر مرکز و منابع قدرت در حاکميت بوده است که عبارتند از
اولين سنگر، جا انداختن رهبری پوپوليستی خمينی (روحانی مدعی ولی فقيه) با حمايت تمام نيروهای سياسی و اقشار جامعهً ايران، می باشد. روشنفکران و فعالان سياسی آن دوران، گوئيا بکلی از تجارب ويرانگر حاکميت مذهب و روحانيون در تاريخ ايران بی اطلاع و يا حد اقل از کنار آن با مسامحه گذشتند. آنها مردم و بويژه نسل جوان را از عواقب رهبری سياسی يک روحانی مذهبی مطلع نساختند. عموم نيروهای سياسی و نيز روشنفکران مذهبی و غير مذهبي، منجمله شريعتی و بازرگان و نيز سازمانهای انقلابی آنروز رويکردی ايدئولوژيک به مسائل داشتند و ای بسا بطور کلی چشم بر تجارب تاريخی مردم ايران که گواه کارکرد منفی حاکميت روحانيون مذهبی در ايران می باشد، بسته بودند
سنگرً دوم، بدست گرفتن سپر دفاعی يعنی فرماندهی کل نيروهای نظامی و امنيتی به ولايت فقيه. تشکيل کميته های انقلاب، سپاه پاسداران و بسيج مستضعفين در واقع با تسخير سفارت آمريکا و در خلال جنگ ايران و عراق شکل گرفته و قوام يافتند
سنگر سوم: تسخير قوه قضائيه و اطلاعات بويژه بدنبال سرکوب تظاهرات مجاهدين در سی خرداد سال شصت و سرکوب های خونين متعاقب آن که منجر به جا افتادن دادگاههای انقلاب و دادگاه ويژه روحانيت شد. لازم به ذگر هست که همين اهرم قدرت در دست ولايت فقيه مهم ترين عامل مبارزه با پروژه اصلاحات درونی در دوران خاتمی نيز بوده است
سنگر چهارم، قانونی کردن ولايت مطلقهً فقيه در روزهای آخر عمر خمينی در مجلس خبرگان قانون اساسي. تصويب قانونی ولايت مطلقهً فقيه عملاً قوای مقننه و مجريه را از حيث اعتبار انداخته آنها را به اهرمهايی در خدمت منويات ولی فقيه مبدل می ساخت. با استفاده از اين اختيارات مطلقهً قانونی و در دست داشتن اهرم شورای نگهبان، قوهً قضائيه و نيروهای امنيتی و انتظامی بود که خامنه ای توانست جلوی هر گونه تحرک و مانوری توسط اصلاح طلبان درونی نظام، در عين حاليکه کنترل قوهً مقننه در مجلس ششم و مجريه در دورهً خاتمی را بعهده داشتند، را عملاً و بطور کامل مسدود نمايد. بعبارتی با قانونی شدن ولايت مطلقهً فقيه هر گونه ادعا و تلاش برای استحاله و رفرم در درون نظام، آب در هاون کوبيدن و يا شيره ماليدن بر سر مردم ايران بود و بس. از آن پس بود که رژيم اصلاح ناپذير گرديد و افعی ولايت مطلقه نمی توانست کبوتر بزايد
سنگر پنچم، تسخير عملی و تمام عيار قوای مقننه و مجريه ای بود که هم مردم ايران در دوران خاتمی به عدم کارآيی آنها واقف گشتند و هم تماميت خواهان، با استفاده از اهرمهای قدرت قانوني، قضايی و امنيتی شان، اسباب تسلط بر آنها را، در دوران خاتمی تدارک ديدند
با تسخير اين پنچ سنگر، ولی مطلقهً فقيه و نظاميان تحت امرش عملاً قدرت کنترل قوای چهار گانه کشور(مجريه، مقننه، قضاييه و امنيه) را بلحاظ سياسي، قانوني، قضايي، و امنيتی بدست گرفت. در ادامهً اين پروسه سنگر های باقيمانده کدام ها هستند و نظام ولايی چه برنامه هايی برای تسلط برآنها تدارک ديده است؟ سنگرهايی که بطور کامل تسخير نشده اند عبارتند از منابع و سرمايه های اقتصادي، اجتماعی و فرهنگی جامعه که هنوز بطور کامل به انحصار تماميت خواهان در نيامده اند. بهمين دليل شاهديم که دولت نظامی امنيتی احمدی نژاد برای تسخير اين سنگر ها خيز برداشته و با برنامه های مشخص در هر زمينه، کنترل آنها را در دستور کار و اولويت برنامه های دولت بنيادگرای خود قرار داده است
بهمين دليل لازم است که نيروهای دموکرات اپوزيسيون، اعم از داخل و خارج از کشور، حمايت از مقاومت های فرهنگي، اقتصادی و اجتماعی داخل را، منجمله مقاومت روشنفکران، هنرمندان، نويسندگان، خبرنگاران، کارگران، صاحبان صنايع و حرف، نهادهای مستقل توليدي، و نيز خيزش های اجتماعی مانند جنبش های دانشجويي، زنان، اقوام و مليتها) را در صدر اولويت های خود قرار دهند
تجربهً تسخير سنگر به سنگر منابع و مراکز قدرت در ايران، توسط بنيادگرايی اسلامی موسوم به ولايت مطلقهً فقيه الگويی است که رژيم در پی پياده کردن قدم به قدم آن ، جهت صدور انقلاب، توسط مزدوران خود در ساير کشورهای اسلامي، بويژه عراق دنبال می کند. چرا که در عراق هم، بدليل خلاً وجود يک آلترناتيو دموکرات و سراسري، روحانيت شيعه و گروه های شبه نظامی ساخته سپاه پاسداران ايران، کنترل قدرت و جامعه را بدست گرفته اند. انفجار حرمين امامان شيعه در سامرا در واقع به اين شبه نظاميان وابسته به رژيم ايران فرصت سازماندهی عملياتی داد تا در آستانهً تشکيل دولت جديد حوزهً تحت کنترل خود را بسط دهند. از شرايط کنونی عراق چنين برمی آيد که قدرت سياسی عملا در معادلهً تعادل قوای اين شبه نظاميان شيعی و سنی و کردی رقم خورده است. در چنين وضعيتی روشن است که ساير اقليت های قومی در کردستان، و اقليت های مذهبی در مرکز و جنوب عراق، بطور سازمانيافته اي، قلع و قمع می شوند.
نيروهای ائتلاف، دولت آمريکا و نيز ساير کشورهای منطقه موظفند که هرچه زودتر جلوی اين فجايع انسانی را گرفته و با خلع سلاح شبه نظاميان قومی و مذهبي، امنيت و آرامش را به عراق برگردانند. بعلاوه همانطور که سفير آمريکا در عراق خاطر نشان ساخته است بايد کنترل نيروهای امنيتی و انتظامي، يعنی وزارت خانه های داخله و دفاع را از کنترل اقليت های قومی و مذهبی دور نگهداشت. آنها با تسخير اين اهرم های قدرت، بکمک شبه نظاميان مسلحشان به تصفيه قومی و مذهبی دامن زده و عملا امکان و شانس دستيابی به حاکميت قانون و امنيت را از مردم عراق سلب می کنند
توضيح درست و تئوريک چگونگی تبديل جمهوری اسلامی به حکومت مطلقهً ولايی می تواند ما را از ماهيت و چگونگی کارکرد اين جريان بنيادگرای اسلامي، از تاکتيک های عملی آن و در نتيجه چگونگی مقابله و خنثی کردن آن آشنا سازد. برخی روشنفکران اصلاح طلب داخل و خارج از نظام، از حجاريان و تاج زاده گرفته تا محسن سازگارا، به توضيح مرحله بندی مراحل حيات جمهوری اسلامي، مانند دوران انقلابی گري، دوران جنگ، دوران سازندگي، دوران اصلاحات پرداخته اند، ولی از توضيح ادامهً منطقی اين پروسه که لاجرم بايد به گشايشی در اصلاحات می انجاميد، بازمانده اند. چرا که برخلاف تصور و انتظارشان دوران انقلابی گری و جنگ طلبی باند مدعی حاکميت مطلقهً ولايي، بطور بسا عريانتری از دوران خميني، از سرگرفته شده است. چرا اينگونه روشنفکران و صاحب نظران، که خود زمانی طولانی جزئی از حاکميت بوده اند، نيز نمی توانند آنچه که اتفاق افتاده و خود در شکل گيری آن سهيم بوده اند، را بلحاظ علمی فهم کرده و هضم نمايند. بعبارتی پروسهً صعود و نزول يک پديده، مانند مراحل رشد يک بيماري، خارج از ارادهً عناصر حامل آن، راه رشد طبيعی خود را طی می کند. شناخت علمی مراحل رشد پديده و يا هر مرض بما کمک می کند تا با بکار گيری دارو و درمان درست و بموقع، فرد و جامعه را در مقابل عواقب خطرناک آن درد و بيماری واکسينه نماييم
بعنوان مثال اين روزها شاهد بالاگرفتن بحث تقابل بين جمهوری اسلامی و حکومت ولايي، در ميان جناحهای مختلف درونی حاکميت، بوديم. اگر چه نظريه پردازان اصلاح طلب فوق الذکر باز هم بدنبال ترسيم تصويری بی يال و دم و اشکم از ولايت فقيه هستند، ولی در اين ميان مصباح يزدی بدرستی اذعان می کند که ولايت فقيه، بی برو بگرد و هيچ تعارفی يعنی همين که هست، کما اينکه منظور خمينی از همان اول هم همين بوده و جز اين نمی توانست باشد. بدرستی بقول درست مصباح يزدي، يک دست شدن حاکميت، تداعی تحقق آرزوهای خمينی و خامنه ای يعنی حاکميت مطلقه ولايی می باشد. حاکميتی که مراحل بروز تمام عيار خود را طی ربع قرن گذشته طی نموده است
مراحل تبديل جمهوری اسلامی به حاکميت مطلقهً ولايی شامل تسخير سنگر به سنگر مرکز و منابع قدرت در حاکميت بوده است که عبارتند از
اولين سنگر، جا انداختن رهبری پوپوليستی خمينی (روحانی مدعی ولی فقيه) با حمايت تمام نيروهای سياسی و اقشار جامعهً ايران، می باشد. روشنفکران و فعالان سياسی آن دوران، گوئيا بکلی از تجارب ويرانگر حاکميت مذهب و روحانيون در تاريخ ايران بی اطلاع و يا حد اقل از کنار آن با مسامحه گذشتند. آنها مردم و بويژه نسل جوان را از عواقب رهبری سياسی يک روحانی مذهبی مطلع نساختند. عموم نيروهای سياسی و نيز روشنفکران مذهبی و غير مذهبي، منجمله شريعتی و بازرگان و نيز سازمانهای انقلابی آنروز رويکردی ايدئولوژيک به مسائل داشتند و ای بسا بطور کلی چشم بر تجارب تاريخی مردم ايران که گواه کارکرد منفی حاکميت روحانيون مذهبی در ايران می باشد، بسته بودند
سنگرً دوم، بدست گرفتن سپر دفاعی يعنی فرماندهی کل نيروهای نظامی و امنيتی به ولايت فقيه. تشکيل کميته های انقلاب، سپاه پاسداران و بسيج مستضعفين در واقع با تسخير سفارت آمريکا و در خلال جنگ ايران و عراق شکل گرفته و قوام يافتند
سنگر سوم: تسخير قوه قضائيه و اطلاعات بويژه بدنبال سرکوب تظاهرات مجاهدين در سی خرداد سال شصت و سرکوب های خونين متعاقب آن که منجر به جا افتادن دادگاههای انقلاب و دادگاه ويژه روحانيت شد. لازم به ذگر هست که همين اهرم قدرت در دست ولايت فقيه مهم ترين عامل مبارزه با پروژه اصلاحات درونی در دوران خاتمی نيز بوده است
سنگر چهارم، قانونی کردن ولايت مطلقهً فقيه در روزهای آخر عمر خمينی در مجلس خبرگان قانون اساسي. تصويب قانونی ولايت مطلقهً فقيه عملاً قوای مقننه و مجريه را از حيث اعتبار انداخته آنها را به اهرمهايی در خدمت منويات ولی فقيه مبدل می ساخت. با استفاده از اين اختيارات مطلقهً قانونی و در دست داشتن اهرم شورای نگهبان، قوهً قضائيه و نيروهای امنيتی و انتظامی بود که خامنه ای توانست جلوی هر گونه تحرک و مانوری توسط اصلاح طلبان درونی نظام، در عين حاليکه کنترل قوهً مقننه در مجلس ششم و مجريه در دورهً خاتمی را بعهده داشتند، را عملاً و بطور کامل مسدود نمايد. بعبارتی با قانونی شدن ولايت مطلقهً فقيه هر گونه ادعا و تلاش برای استحاله و رفرم در درون نظام، آب در هاون کوبيدن و يا شيره ماليدن بر سر مردم ايران بود و بس. از آن پس بود که رژيم اصلاح ناپذير گرديد و افعی ولايت مطلقه نمی توانست کبوتر بزايد
سنگر پنچم، تسخير عملی و تمام عيار قوای مقننه و مجريه ای بود که هم مردم ايران در دوران خاتمی به عدم کارآيی آنها واقف گشتند و هم تماميت خواهان، با استفاده از اهرمهای قدرت قانوني، قضايی و امنيتی شان، اسباب تسلط بر آنها را، در دوران خاتمی تدارک ديدند
با تسخير اين پنچ سنگر، ولی مطلقهً فقيه و نظاميان تحت امرش عملاً قدرت کنترل قوای چهار گانه کشور(مجريه، مقننه، قضاييه و امنيه) را بلحاظ سياسي، قانوني، قضايي، و امنيتی بدست گرفت. در ادامهً اين پروسه سنگر های باقيمانده کدام ها هستند و نظام ولايی چه برنامه هايی برای تسلط برآنها تدارک ديده است؟ سنگرهايی که بطور کامل تسخير نشده اند عبارتند از منابع و سرمايه های اقتصادي، اجتماعی و فرهنگی جامعه که هنوز بطور کامل به انحصار تماميت خواهان در نيامده اند. بهمين دليل شاهديم که دولت نظامی امنيتی احمدی نژاد برای تسخير اين سنگر ها خيز برداشته و با برنامه های مشخص در هر زمينه، کنترل آنها را در دستور کار و اولويت برنامه های دولت بنيادگرای خود قرار داده است
بهمين دليل لازم است که نيروهای دموکرات اپوزيسيون، اعم از داخل و خارج از کشور، حمايت از مقاومت های فرهنگي، اقتصادی و اجتماعی داخل را، منجمله مقاومت روشنفکران، هنرمندان، نويسندگان، خبرنگاران، کارگران، صاحبان صنايع و حرف، نهادهای مستقل توليدي، و نيز خيزش های اجتماعی مانند جنبش های دانشجويي، زنان، اقوام و مليتها) را در صدر اولويت های خود قرار دهند
تجربهً تسخير سنگر به سنگر منابع و مراکز قدرت در ايران، توسط بنيادگرايی اسلامی موسوم به ولايت مطلقهً فقيه الگويی است که رژيم در پی پياده کردن قدم به قدم آن ، جهت صدور انقلاب، توسط مزدوران خود در ساير کشورهای اسلامي، بويژه عراق دنبال می کند. چرا که در عراق هم، بدليل خلاً وجود يک آلترناتيو دموکرات و سراسري، روحانيت شيعه و گروه های شبه نظامی ساخته سپاه پاسداران ايران، کنترل قدرت و جامعه را بدست گرفته اند. انفجار حرمين امامان شيعه در سامرا در واقع به اين شبه نظاميان وابسته به رژيم ايران فرصت سازماندهی عملياتی داد تا در آستانهً تشکيل دولت جديد حوزهً تحت کنترل خود را بسط دهند. از شرايط کنونی عراق چنين برمی آيد که قدرت سياسی عملا در معادلهً تعادل قوای اين شبه نظاميان شيعی و سنی و کردی رقم خورده است. در چنين وضعيتی روشن است که ساير اقليت های قومی در کردستان، و اقليت های مذهبی در مرکز و جنوب عراق، بطور سازمانيافته اي، قلع و قمع می شوند.
نيروهای ائتلاف، دولت آمريکا و نيز ساير کشورهای منطقه موظفند که هرچه زودتر جلوی اين فجايع انسانی را گرفته و با خلع سلاح شبه نظاميان قومی و مذهبي، امنيت و آرامش را به عراق برگردانند. بعلاوه همانطور که سفير آمريکا در عراق خاطر نشان ساخته است بايد کنترل نيروهای امنيتی و انتظامي، يعنی وزارت خانه های داخله و دفاع را از کنترل اقليت های قومی و مذهبی دور نگهداشت. آنها با تسخير اين اهرم های قدرت، بکمک شبه نظاميان مسلحشان به تصفيه قومی و مذهبی دامن زده و عملا امکان و شانس دستيابی به حاکميت قانون و امنيت را از مردم عراق سلب می کنند
منصور حیات غیبی مجددا دستگیر شد
روز دوشنبه، ماموران امنیتی رژیم منصور حیات غیبی، عضو هئیت مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه را که کمتر از ۲٤ ساعت از آزادی وی میگذشت دستگیر کردند. منصور حیات غیبی دیروز همراه دو تن دیگر از اعضای هئیت مدیره سندیکا با وثیقه آزاد شده بود
بنا به گزارش کانون زندانيان سياسی ايران در تبعيد، امروز دوشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۸٤، تنها چند ساعت مانده به تحویل سال نو، ماموران امنیتی رژیم منصور حیات غیبی، عضو هئیت مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه را که کمتر از ۲٤ ساعت از آزادی وی میگذشت دستگیر کردند. منصور حیات غیبی دیروز همراه دو تن دیگر از اعضای هئیت مدیره سندیکا با وثیقه آزاد شده بود. شنیدهها حاکی از آن است که سعید مرتصوی، دادستان رژیم در تهران، حکم دستگیری مجدد حیات غیبی را صادر کرده است و قبلا نیز کویا گفته بوده که اگر وی را آزاد کنند، بازهم دستگیرش خواهد کرد. گفته میشود، منصور اسانلو نیز به حکم مرتضوی هنوز در زندان به سر میبرد
بنا به گزارش کانون زندانيان سياسی ايران در تبعيد، امروز دوشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۸٤، تنها چند ساعت مانده به تحویل سال نو، ماموران امنیتی رژیم منصور حیات غیبی، عضو هئیت مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه را که کمتر از ۲٤ ساعت از آزادی وی میگذشت دستگیر کردند. منصور حیات غیبی دیروز همراه دو تن دیگر از اعضای هئیت مدیره سندیکا با وثیقه آزاد شده بود. شنیدهها حاکی از آن است که سعید مرتصوی، دادستان رژیم در تهران، حکم دستگیری مجدد حیات غیبی را صادر کرده است و قبلا نیز کویا گفته بوده که اگر وی را آزاد کنند، بازهم دستگیرش خواهد کرد. گفته میشود، منصور اسانلو نیز به حکم مرتضوی هنوز در زندان به سر میبرد
گرامی باد خاطره ۲۹ اسفند
بهداد کاظمی
کمیسیون نفت شانزدهمین دوره مجلس شورایملی در تاریخ17 اسفند 1329 پیشنهاد زیر را به مجلس شورای ملی ارائُه داد
«به نام سعادت ملت ایران و به منظور تامین صلح جهان، امضا كنندگان ذیل پیشنهاد میكنیم كه صنعت نفت ایران در تمام مناطق كشور بدون استثنا ملی اعلام شود. یعنی تمام عملیات اكتشاف، استخراج و بهرهبرداری در دست دولت قرار گیرد
دکتر محمد مصدق ـ دکتر سید علی شایگان ـ دکتر مظفر بقائی ـ ابوالحسن حائری زاده - الهیار صالح ـ سید حسین مکی ـ محمود نریمان ـ عبدالقدیر آزاد ـ میر سید علی بهبهانی ـ عبدالرحمن فرامرزی ـ محمد علی کشاورز صدر ـ عباس اسلامی
همان روز تصمیم کمیسیون به تصویب مجلس شورا و در 29 اسفند 1329 به تصویب مجلس سنا رسید. به دنبال آن دکتر مصدق در مصاحبه با مخبرین خارجی گفت: "جبهه ملی که خود را نماینده تمایلات و افکار اصلاح طلبانه و استقلال خواهانه ملت ایران میداند با تصمیم قاطع برای ملی کردن نفت در سراسر کشور ایران شروع به اقدام کرد و با تکیه به احساسات و افکار عمومی ملت ایران و جلب توجه مطبوعات و افراد موثر و مفید خارج از مجلس موفق شد که این تصمیم را بصورت قانون از تصویب مجلس شورای ملی بگذراند
از آن پس 29 اسفند روز غرور ملى و نشانگر شایستگى ملت ایران در اعمال حق حاکمیت ملى شد. نام ایران بعنوان پیشگام و پرچمدار مبارزات ضد استعمارى در سراسر جهان شهره گشت و احترام و تحسین آزادیخواهان جهان را برانگیخت. در آن روز مبارزاتی که با قیام مردم در انقلاب مشروطیت آغاز شده بود با درایت پیشوای نهضت ملی ـ دكتر محمد مصدقـ با تصویب قانون ملی شدن صنعت نفت و پیدایش جنبش مردمی برای اجرای آن به اوج خود رسید و این جنبش عظیم ملی طومار استیلای امپراتوری انگلستان را پس از یك قرن حاكمیت مطلق بر سرنوشت ملت ایران در هم پیچید و اسطوره شكست ناپذیری بزرگترین قدرت استعماری را در جهان فروریخت. با توجه به میزان اهمیت و اثرگذاری 29 اسفند در استقلال و رهایی ایران معاصر از سایه استعمار، عمال استبداد در هر فرم و حکومتی کوشش کرده اند که ملی شدن صنعت نفت را به خود مربوط سازند. روز نامه های زمان سلطنت محمد رضا شاه ملی شدن صنعت نفت ایران را نتیجه "مبارزات دامنه داری به رهبری اعلیحضرت همایون" اعلام میکردند و حاکمان جمهوری اسلامی نیز آن را نتیجه مجاهدت های شیخ کاشانی می دانند. امروز نیز با مقایسه ماجرای هسته ای با نهضت ملی شدن صنعت نفت که ابتدا توسط دبیر شورای عالی امنیت ملی آقای لاریجانی و به تازگی توسط احمدی نژاد تکرار میشود، قصد دارند مسُله انرژی هسته ای را بعنوان امری ملی و مورد پشتیبانی ملت ایران قلمداد کرده، و بی مایگانی چون احمدی نژاد را همپای مصدق جلوه دهند. غافل از آنکه مصدق، رهبر همیشه زندهی نهضت ملی شدن صنعت نفت ایران، پیروزی خود را نه بر پایه تهییج شور و احساسات كور ناسیونالیستی مردم و شعارها و وعدههای عوام فریبانه و تحقق نیافتنی، بلكه برمبنای برنامه و عملكرد های خود در صحنهی عینی زندگی و معیشت عامهی مردم محقق ساخت تا آنجا که نام و مرام خود را بر جریدهی ابدی تاریخ این سرزمین به ثبت رساند. عظمت مصدق و جایگاه او در تاریخ ایران ناشی از باور عمیق او به رای و اراده مردم ایران در تعیین سرنوشت خویش است سخن مصدق
«در تمام مدت زمامداری از لحاظ سیاست داخلی و خارجی فقط یك هدف داشتهام و آن این بود كه ملت ایران بر مقدرات خود مسلط شود و هیچ عاملی جز اراده ملت بر مملكت حكومت نكند و پس از 50 سال مطالعه و تجربه به این نتیجه رسیدم كه جز با تامین آزادی و استقلال كامل ممكن نیست ملت ایران در راه سعادت خود بر موانع و مشكلات غلبه كند» که با واقعیات موجود حکومت ولایت فقیه همانقدر فاصله دارد که مصدق با خمینی و اعقابش. چراغ مرده کجا، شمع آفتاب کجا
گرامی باد خاطره 29 اسفند روز پیروزی مردم ایران بر استعمارگران به رهبری مصدق کبیر
«به نام سعادت ملت ایران و به منظور تامین صلح جهان، امضا كنندگان ذیل پیشنهاد میكنیم كه صنعت نفت ایران در تمام مناطق كشور بدون استثنا ملی اعلام شود. یعنی تمام عملیات اكتشاف، استخراج و بهرهبرداری در دست دولت قرار گیرد
دکتر محمد مصدق ـ دکتر سید علی شایگان ـ دکتر مظفر بقائی ـ ابوالحسن حائری زاده - الهیار صالح ـ سید حسین مکی ـ محمود نریمان ـ عبدالقدیر آزاد ـ میر سید علی بهبهانی ـ عبدالرحمن فرامرزی ـ محمد علی کشاورز صدر ـ عباس اسلامی
همان روز تصمیم کمیسیون به تصویب مجلس شورا و در 29 اسفند 1329 به تصویب مجلس سنا رسید. به دنبال آن دکتر مصدق در مصاحبه با مخبرین خارجی گفت: "جبهه ملی که خود را نماینده تمایلات و افکار اصلاح طلبانه و استقلال خواهانه ملت ایران میداند با تصمیم قاطع برای ملی کردن نفت در سراسر کشور ایران شروع به اقدام کرد و با تکیه به احساسات و افکار عمومی ملت ایران و جلب توجه مطبوعات و افراد موثر و مفید خارج از مجلس موفق شد که این تصمیم را بصورت قانون از تصویب مجلس شورای ملی بگذراند
از آن پس 29 اسفند روز غرور ملى و نشانگر شایستگى ملت ایران در اعمال حق حاکمیت ملى شد. نام ایران بعنوان پیشگام و پرچمدار مبارزات ضد استعمارى در سراسر جهان شهره گشت و احترام و تحسین آزادیخواهان جهان را برانگیخت. در آن روز مبارزاتی که با قیام مردم در انقلاب مشروطیت آغاز شده بود با درایت پیشوای نهضت ملی ـ دكتر محمد مصدقـ با تصویب قانون ملی شدن صنعت نفت و پیدایش جنبش مردمی برای اجرای آن به اوج خود رسید و این جنبش عظیم ملی طومار استیلای امپراتوری انگلستان را پس از یك قرن حاكمیت مطلق بر سرنوشت ملت ایران در هم پیچید و اسطوره شكست ناپذیری بزرگترین قدرت استعماری را در جهان فروریخت. با توجه به میزان اهمیت و اثرگذاری 29 اسفند در استقلال و رهایی ایران معاصر از سایه استعمار، عمال استبداد در هر فرم و حکومتی کوشش کرده اند که ملی شدن صنعت نفت را به خود مربوط سازند. روز نامه های زمان سلطنت محمد رضا شاه ملی شدن صنعت نفت ایران را نتیجه "مبارزات دامنه داری به رهبری اعلیحضرت همایون" اعلام میکردند و حاکمان جمهوری اسلامی نیز آن را نتیجه مجاهدت های شیخ کاشانی می دانند. امروز نیز با مقایسه ماجرای هسته ای با نهضت ملی شدن صنعت نفت که ابتدا توسط دبیر شورای عالی امنیت ملی آقای لاریجانی و به تازگی توسط احمدی نژاد تکرار میشود، قصد دارند مسُله انرژی هسته ای را بعنوان امری ملی و مورد پشتیبانی ملت ایران قلمداد کرده، و بی مایگانی چون احمدی نژاد را همپای مصدق جلوه دهند. غافل از آنکه مصدق، رهبر همیشه زندهی نهضت ملی شدن صنعت نفت ایران، پیروزی خود را نه بر پایه تهییج شور و احساسات كور ناسیونالیستی مردم و شعارها و وعدههای عوام فریبانه و تحقق نیافتنی، بلكه برمبنای برنامه و عملكرد های خود در صحنهی عینی زندگی و معیشت عامهی مردم محقق ساخت تا آنجا که نام و مرام خود را بر جریدهی ابدی تاریخ این سرزمین به ثبت رساند. عظمت مصدق و جایگاه او در تاریخ ایران ناشی از باور عمیق او به رای و اراده مردم ایران در تعیین سرنوشت خویش است سخن مصدق
«در تمام مدت زمامداری از لحاظ سیاست داخلی و خارجی فقط یك هدف داشتهام و آن این بود كه ملت ایران بر مقدرات خود مسلط شود و هیچ عاملی جز اراده ملت بر مملكت حكومت نكند و پس از 50 سال مطالعه و تجربه به این نتیجه رسیدم كه جز با تامین آزادی و استقلال كامل ممكن نیست ملت ایران در راه سعادت خود بر موانع و مشكلات غلبه كند» که با واقعیات موجود حکومت ولایت فقیه همانقدر فاصله دارد که مصدق با خمینی و اعقابش. چراغ مرده کجا، شمع آفتاب کجا
گرامی باد خاطره 29 اسفند روز پیروزی مردم ایران بر استعمارگران به رهبری مصدق کبیر
١٩.٣.٠٦
حول و حوش اعتصاب واحد
با اعلام اعتصاب عمومى در شركت واحد و نيز فراخوان ١۵ فوريه كنفدراسيون بين المللى اتحاديه هاى آزاد كارگرى و فدراسيون اتحاديه هاى جهانى، جنبش كارگرى ايران هم از لحاظ شكل گيرى درونى خود و هم در ارتباط بين المللى، وارد سطح بالاترى از مبارزاتش شد. جمهورى اسلامى براى شكستن اعتصاب از همان آغاز و با تمام قوا به مقابله با كارگران پرداخت تا صداى آنها را قبل از اعتصاب خاموش كند،اما سيل اعلام همبستگى به انحا مختلف از حركت كارگران و در محكوميت رژيم براه افتاد و نيز حركت سمبليك فراخوان جهانى در دفاع از كارگران ايران،جمهورى اسلامى را عليرغم دستگير كردن صدها نفر از كارگران
بگير و ببند فعالين كارگرى و ضرب و شتم خانواده هاى آنان، تحت فشار قرار داد
حول حمايت از خواست كارگران و افشا و محكوميت رژيم اسلامى در داخل و خارج از ايران، گروهها، اقشار، احزاب، سازمانها و انجمنها به فعاليتهاى و سيعى دست زدند كه طى سالهاى اخير و در نوع خود بى نظير بود
در نگاه اول آنچه را كه اقدام كارگران واحد به اعتصاب و ايجاد تشكل خويش بدان اذعان داشت و به طور واقعى به معرض نمايش گذاشت، صحت ارزيابى گرايش سوسياليستى جنبش كارگرى دال بر نقش حركت سازمانيافته كارگرى در جامعه از يكطرف و خط بطلانى بر روشهاى رفرميستى و راست در جنش كارگرى از طرف ديگر بود كه تحقق نياز ظرف تشكل كارگران را نه در حركت و اقدام آنان از پايين بلكه در پشت بستن به اقدام وزارت كار و دولت گره زده بودند
در رابطه با نقش ضد كارگرى ارگانهاى دولتى مثل خانه كارگر و شوراهاى اسلامى كه بارها كارگران واحد هاى توليدى شاهد آن بوده اند، اين بار و بدون هيچ گونه شكى از طرف فعالين كارگرى شركت واحد و عمل متحد كارگران بار ديگر گوشزد شد و نشان دادكه مبارزات كارگرى براى ايجاد تشكلهاى خويش با انحلال شوراهاى اسلامى گره خورده است و ميبايست جلوی هر گونه سواستفاده آنان در منحرف كردن جهت حركت متحدانه كارگرى را گرفت
در ميان اپوزيسيون رژيم جمهورى اسلامى البته نه فقط طيف چپ و طرفداران جنبش كارگرى بلكه طيف راست نيز در زمره فعالين و افشاگران برخورد جمهورى اسلامى با كارگران شركت واحد بودند، حركت كارگران واحد از اين لحاظ نيز داراى اهميت بود كه عكس العمل جبرى طيف راست را بدنبال داشت، اگر چه از سوى اينان آگاهانه مسئله كارگران در كشمكش دولتهاى غربى با دولت احمدى نژاد بر سر مسئله هسته اى ادغام شد
در ميان طيف چپ فعاليت در حمايت از كارگران واحد، تماس با اتحاديه ها و سازمانهای كارگرى و افشاى وسيع رژيم ارتجاعى جمهورى اسلامى در برخورد با كارگران و مردم زحمتكش چشمگير بود، طوريكه اكثر محافل، انجمنها، سازمانها و احزاب خارج از كشور چه در رابطه با مبارزات جارى شركت واحدو چه فراخوان بين المللى به پشتيبانى از آن، بيشترين تلاشها را به عمل آوردند. در اين اثنا فقط عده اى با امضاى فعالين جنبش لغو كارمزدى اطلاعيه اى صادر كرده اند كه از ترفند فراخوان ١۵ فوريه اتحاديه هاى جهانى سخن رانده و به مثابه كودكى رنجيده آنان را به باد حمله ميگيرد كه اگر راست ميگويند چرا اعتصابى سراسرى راه نمى اندازند. اگر چه در كلام چپ ظاهر شده اند ولى در همين سطح نشان ميدهند كه ناتوان از درك واقعيات مبارزه طبقاتى جارى در ايران، توازن قواى دو نيروى اصلى در جامعه و استفاده بجا از سنت مبارزاتى كارگران، آنان را از حمايتهاى سياسى محروم ميكند و خود را پشت شعارهاى پرطمطراق استتار ميكند و اين گونه در عالم واقعى اراده گرايانه ظاهر ميشود. عليرغم شعارهاى چپ در برخورد به جنبش كارگرى راست عمل ميكند
تا جايى كه به گرايشهاى درون جنبش كارگرى بر ميگردد انواع متفاوتى از درك عملى از مبارزات كارگرى و اصولا جايگاه و نقش كارگران در مبارزات جارى براى تشكل و نيز حركت كارگران واحد به چشم ميخورد. گرايش چپ با علم به رهايى خود كارگران بدست خود و مبارزات آنان حول ايجاد تشكلهاى خود به منزله تقويت وزن اجتماعى و سياسى شان در جامعه تلاش ميكند وبدين منظور و بدرست سعى در متحد كردن كارگران و جلب حمايت سياسى هر چه وسيعتر از آنها را دارد، با اين درك از حركت كارگران واحد براى ايجاد تشكل تمام و كمال پشتيبانى كرد و بر اين مبنا به فراخوان ١۵ فوريه از سوى اتحاديه هاى كارگرى نگريست. گرايش راست رفرميست و سنديكايى كه اصولا حركت و مبارزه كارگران را در حد مطالباتشان نگه داشته و فراتر رفتن از چهارچوب موجود سياسى برايش قابل تصور نيست، اين گرايش از قبل سرنوشت سياسى كارگران را بدست بورژوازى سپرده است، فراخوان اتحاديه هاى جهانى در رابطه با كارگران واحد براى اينان اساسا به منزله تكيه گاهى اقتصادى و سياسى وبه مثابه الگويى از تشكلهاى كارگرى در سياست امروزه جهان است
واقعيت وضعيت مبارزه طبقاتى در ايران آن گونه كه در چند سال اخير گرايش سوسياليستى مكررا تاكيد كرده اين است كه بورژوازى در ايران بدنبال سروسامان دادن به آن دولت سياسى در ایران است كه در انطباق با حركت سرمايه جهانى و در آن چهارچوب بتواند خود را بازتعريف كند،از طرف ديگر كارگران به دنبال ايجاد تشكلهاى خويش هستند و اين پايه آن حركت اجتماعى است كه كارگران را ميتواند متحد كند و تنها نيرويى است كه آن ظرفيت را داراست كه ميتواند نه تنها با مقابله پايه اى با سياستهاى بورژوازى بپردازد بلكه كل جامعه را از شر رژيم اسلامى نجات دهد. كارگران واحد با وصف اينكه خود و خانواده و فرزندانشان مورد يورش رژيم اسلامى قرار گرفتند اعتصاب شان در هم شكسته شد، اما افقى را در مبارزات كارگرى گشودند كه براى كل طبقه كارگر در ايران بجا ماندنى است
بگير و ببند فعالين كارگرى و ضرب و شتم خانواده هاى آنان، تحت فشار قرار داد
حول حمايت از خواست كارگران و افشا و محكوميت رژيم اسلامى در داخل و خارج از ايران، گروهها، اقشار، احزاب، سازمانها و انجمنها به فعاليتهاى و سيعى دست زدند كه طى سالهاى اخير و در نوع خود بى نظير بود
در نگاه اول آنچه را كه اقدام كارگران واحد به اعتصاب و ايجاد تشكل خويش بدان اذعان داشت و به طور واقعى به معرض نمايش گذاشت، صحت ارزيابى گرايش سوسياليستى جنبش كارگرى دال بر نقش حركت سازمانيافته كارگرى در جامعه از يكطرف و خط بطلانى بر روشهاى رفرميستى و راست در جنش كارگرى از طرف ديگر بود كه تحقق نياز ظرف تشكل كارگران را نه در حركت و اقدام آنان از پايين بلكه در پشت بستن به اقدام وزارت كار و دولت گره زده بودند
در رابطه با نقش ضد كارگرى ارگانهاى دولتى مثل خانه كارگر و شوراهاى اسلامى كه بارها كارگران واحد هاى توليدى شاهد آن بوده اند، اين بار و بدون هيچ گونه شكى از طرف فعالين كارگرى شركت واحد و عمل متحد كارگران بار ديگر گوشزد شد و نشان دادكه مبارزات كارگرى براى ايجاد تشكلهاى خويش با انحلال شوراهاى اسلامى گره خورده است و ميبايست جلوی هر گونه سواستفاده آنان در منحرف كردن جهت حركت متحدانه كارگرى را گرفت
در ميان اپوزيسيون رژيم جمهورى اسلامى البته نه فقط طيف چپ و طرفداران جنبش كارگرى بلكه طيف راست نيز در زمره فعالين و افشاگران برخورد جمهورى اسلامى با كارگران شركت واحد بودند، حركت كارگران واحد از اين لحاظ نيز داراى اهميت بود كه عكس العمل جبرى طيف راست را بدنبال داشت، اگر چه از سوى اينان آگاهانه مسئله كارگران در كشمكش دولتهاى غربى با دولت احمدى نژاد بر سر مسئله هسته اى ادغام شد
در ميان طيف چپ فعاليت در حمايت از كارگران واحد، تماس با اتحاديه ها و سازمانهای كارگرى و افشاى وسيع رژيم ارتجاعى جمهورى اسلامى در برخورد با كارگران و مردم زحمتكش چشمگير بود، طوريكه اكثر محافل، انجمنها، سازمانها و احزاب خارج از كشور چه در رابطه با مبارزات جارى شركت واحدو چه فراخوان بين المللى به پشتيبانى از آن، بيشترين تلاشها را به عمل آوردند. در اين اثنا فقط عده اى با امضاى فعالين جنبش لغو كارمزدى اطلاعيه اى صادر كرده اند كه از ترفند فراخوان ١۵ فوريه اتحاديه هاى جهانى سخن رانده و به مثابه كودكى رنجيده آنان را به باد حمله ميگيرد كه اگر راست ميگويند چرا اعتصابى سراسرى راه نمى اندازند. اگر چه در كلام چپ ظاهر شده اند ولى در همين سطح نشان ميدهند كه ناتوان از درك واقعيات مبارزه طبقاتى جارى در ايران، توازن قواى دو نيروى اصلى در جامعه و استفاده بجا از سنت مبارزاتى كارگران، آنان را از حمايتهاى سياسى محروم ميكند و خود را پشت شعارهاى پرطمطراق استتار ميكند و اين گونه در عالم واقعى اراده گرايانه ظاهر ميشود. عليرغم شعارهاى چپ در برخورد به جنبش كارگرى راست عمل ميكند
تا جايى كه به گرايشهاى درون جنبش كارگرى بر ميگردد انواع متفاوتى از درك عملى از مبارزات كارگرى و اصولا جايگاه و نقش كارگران در مبارزات جارى براى تشكل و نيز حركت كارگران واحد به چشم ميخورد. گرايش چپ با علم به رهايى خود كارگران بدست خود و مبارزات آنان حول ايجاد تشكلهاى خود به منزله تقويت وزن اجتماعى و سياسى شان در جامعه تلاش ميكند وبدين منظور و بدرست سعى در متحد كردن كارگران و جلب حمايت سياسى هر چه وسيعتر از آنها را دارد، با اين درك از حركت كارگران واحد براى ايجاد تشكل تمام و كمال پشتيبانى كرد و بر اين مبنا به فراخوان ١۵ فوريه از سوى اتحاديه هاى كارگرى نگريست. گرايش راست رفرميست و سنديكايى كه اصولا حركت و مبارزه كارگران را در حد مطالباتشان نگه داشته و فراتر رفتن از چهارچوب موجود سياسى برايش قابل تصور نيست، اين گرايش از قبل سرنوشت سياسى كارگران را بدست بورژوازى سپرده است، فراخوان اتحاديه هاى جهانى در رابطه با كارگران واحد براى اينان اساسا به منزله تكيه گاهى اقتصادى و سياسى وبه مثابه الگويى از تشكلهاى كارگرى در سياست امروزه جهان است
واقعيت وضعيت مبارزه طبقاتى در ايران آن گونه كه در چند سال اخير گرايش سوسياليستى مكررا تاكيد كرده اين است كه بورژوازى در ايران بدنبال سروسامان دادن به آن دولت سياسى در ایران است كه در انطباق با حركت سرمايه جهانى و در آن چهارچوب بتواند خود را بازتعريف كند،از طرف ديگر كارگران به دنبال ايجاد تشكلهاى خويش هستند و اين پايه آن حركت اجتماعى است كه كارگران را ميتواند متحد كند و تنها نيرويى است كه آن ظرفيت را داراست كه ميتواند نه تنها با مقابله پايه اى با سياستهاى بورژوازى بپردازد بلكه كل جامعه را از شر رژيم اسلامى نجات دهد. كارگران واحد با وصف اينكه خود و خانواده و فرزندانشان مورد يورش رژيم اسلامى قرار گرفتند اعتصاب شان در هم شكسته شد، اما افقى را در مبارزات كارگرى گشودند كه براى كل طبقه كارگر در ايران بجا ماندنى است
١٨.٣.٠٦
بهاران خاوران مبارک باد
امروز مصادف با ۲۶ اسفند ماه، خانواده ها با بردن سبزه و گل ، آمدن بهاران را به عزیزانشان تبریک گفتندو عاشقانه بار دیگر با آنان میثاقی دوباره بستند، تا آنان نیز بدانند که یک لحظه از یادشان نمی کاهیم. خاوران بار دیگر بهاری شد و سروهای خفته در خاک خاوران بوسه باران
همه خاوران غرق در گل و سبزه بود. صدای فلوت غم انگیزی در فضای خاوران پیچید .این صدا گویا تر از هر حرفی بود. چه زیباست این صدا و چه گویاست، با این صدا می شود تجسم کرد لبخند شیرین بر لبانشان را و یا کمر خمیده مادران و پدران را، چشمان منتظر همسران و غم سنگین و نهفته در سینه فرزندانشان را
امروز بهاران خاوران خجسته شد و بهاری دیگر بی عزیزانمان آغاز
یادشان گرامی
همه خاوران غرق در گل و سبزه بود. صدای فلوت غم انگیزی در فضای خاوران پیچید .این صدا گویا تر از هر حرفی بود. چه زیباست این صدا و چه گویاست، با این صدا می شود تجسم کرد لبخند شیرین بر لبانشان را و یا کمر خمیده مادران و پدران را، چشمان منتظر همسران و غم سنگین و نهفته در سینه فرزندانشان را
امروز بهاران خاوران خجسته شد و بهاری دیگر بی عزیزانمان آغاز
یادشان گرامی
١٧.٣.٠٦
الاشتراك في:
الرسائل (Atom)


